پزشکان بدون مرز درمان
خانه / علوم / آشنایی با دستگاه های مختلف بدن انسان
تلگرام

آشنایی با دستگاه های مختلف بدن انسان

قلب

مقدمه

قلب یک تلمبه عضلانی است که در سینه قرار دارد و بطور مداوم در حال کار کردن و تلمبه زدن است . قلب بطور شبانه روزی خون را به سرتاسر بدن تلمبه میکند . در حدود 100000 بار در روز قلب ضربان می کند . برای اینکه قلب بتواند این کار سنگین را انجام دهد , نیاز دارد که توسط شریانهای کرونری , به عضله خودش هم خونرسانی مناسبی صورت پذیرد .
قلب چگونه کار می کند

عملکرد اصلی قلب , تلمبه کردن خون قرمز و روشن که حاوی مقادیر زیادی اکسیژن و مواد غذایی است از طریق شریانهای بزرگ به سرتاسر بدن می باشد وقتی اکسیژن این خون توسط بافتها برداشته شد, وریدها خون فاقد اکسیژن کافی را که به رنگ تیره تری در آمده است را دوباره به قلب بر می گردانند .
قلب دارای دو قسمت می باشد که هر قسمت آن به صورت یک تلمبه جداگانه عمل می کند . هر یک ازاین قسمت ها نیز به دو بخش تقسیم می شود . بنابراین قلب کلا دارای چهار حفره می باشد . حفره های بالایی را که اصطلاحا
“دهلیز” می نامند , به صورت جمع کننده خون ورودی به قلب عمل می کنند و حفره های پایینی که به آنها
“بطن” گفته می شود , با انقباض خود باعث می شوند که خون از قلب به بیرون تلمبه شود . قسمت راست قلب , خونهایی را که از وریدهای تمام بدن می آید را گرفته و به سمت ریه ها تلمبه می کند تا اکسیژن ریه ها بتوانند وارد این خون شوند . قسمت چپ قلب , خونی را که از ریه ها خارج می شود را گرفته و سپس آن را به تمام قسمتهای بدن می فرستد تا نیازهای اکسیژن آنها را بر طرف نماید .
برای اینکه خون به همراه اعضا و عضلات بدن برسد , باید با فشار زیادی تلمبه گردد . شما وقتی یک شریانتان بریده می شود , می بینید که خون باچه فشاری به بیرون فواره می زند . برای اینکه این تلمبه زدن با قدرت کافی انجام شود , عضلات قلب باید خیلی قوی باشند و هیچگاه مثل سایر عضلات (مثلا عضلات پا ها ) دچار خستگی نگردند . بنابراین , عضلات قلب نیاز دارند که خودشان به خوبی خونرسانی شوند و اکسیژن و مواد غذایی به اندازه کافی به آنها رسانده شود . این خونرسانی خود عضلات قلب , توسط شریانهای کرونری و شاخه های آنها صورت می پذیرد .

 

این شریانهای کرونری از روی سطح قلب عبور کرده و در پشت قلب به یکدیگر متصل می شوند و تقریبا یک مسیر دایره ای را ایجاد می کنند . وقتی چنین الگویی از رگهای خونی قلب توسط پزشکان قدیم دیده شد , آنها فکر کردند که این شبیه تاج می باشد به همین دلیل کلمه لاتین “شریانهای کرونری” (Coronary) را به آنها دادند که امروزه نیز از این کلمه استفاده می شود .
از آنجایی که شریانهای کرونری قلب از اهمیت زیادی برخوردار هستند , پزشکان تمام شاخه ها و تغییراتی که می تواند در افراد مختلف داشته باشد را شناسایی کرده اند . شریانهای کرونری چپ دارای دو شاخه اصلی می باشد که به آنها اصطلاحا “نزولی قدامی” و “شریان سیرکومفلکس” یا چرخشی می گویند و این شریانها نیز به نوبه خود به شاخه های دیگری نقسیم می شوند . این شریانها , باعث خونرسانی به قسمت بیشتر عضله بطن چپ می شوند . بطن چپ دارای عضلات بیشتری نسبت به بطن راست می باشد زیرا وظیفه آن , تلمبه کردن خون به تمام قسمتهای بدن است . شریانهای کرونری راست , معمولا کوچکتر بوده و قسمت زیرین قلب و بطن راست را خونرسانی می کند . وظیفه بطن راست تلمبه کردن خون به ریه ها می باشد .
شریانهای کرونری دارای ساختمانی مشابه تمام شریانهای بدن هستند اما فقط در یک چیز با آنها تفاوت دارند که فقط در زمان بین ضربان های قلب که قلب در حالت ریلکس قرار دارد , خون دراین شریانها جریان می یابد . وقتی عضله قلب منقبض می شود , فشار آن به قدری زیاد می شود که اجازه عبور خون به عضله قلب را نمی دهد , به همین دلیل قلب دارای شبکه موثری از رگهای باریک خونی است که باعث می شود تمام نیازهای غذایی و اکسیژن رسانی آن را به خوبی انجام دهد . در بیماران کرونری قلب , شریانهای کرونری تنگ و باریک می شوند و وعضلات قلب از رسیدن خون و اکسیژن به اندازه کافی محروم می گردند ( مانند هنگامی که که یک لوله آب به دلایل مختلفی تنگ شود و نتواند به خوبی آبرسانی کند ) . در حالت استراحت , ممکن است اشکالی برای فرد ایجاد نشود , اما وقتی که قلب مجبور باشد کار بیشتری انجام دهد و مثلا شخص بخواهد چند پله را بالا برود , شریانهای کرونری نم توانند بر اساس نیاز اکسیژن این عضلات , به آنها خون و اکسیژن برسانند و در نتیجه شخص در هنگام بالا رفتن از پله ها دچار درد سینه (آنژین ) می گردد . در چنین مواقعی اگر فرد کمی استراحت کند , درد معمولا از بین خواهد رفت . اگر یک شریان کرونری به علت مسدود شدن آن توسط یک لخته خون , به طور کامل جلوی خونرسانی اش گرفته شود , قسمتی از عضله قلب که دیگر خون به آن نمی رسد , خواهد مرد .

شریانهای کرونری

شریانهای کرونری از آئورت بیرون می آیند . آئورت , شریان اصلی بدن می باشد که از بطن چپ , خون را خارج می شازند . شریانهای کرونری از ابتدای آئورت منشا گرفته و بنابراین اولین شریانهایی هستند که خون حاوی اکسیژن زیاد را دریافت می دارند . دو شریان کرونری (چپ وراست ) نسبتا کوچک بوده و هر کدام فقط 3 یا 4 میلیمتر قطر دارند .

دستگاه گوارشمقدمه
هر چیزی که وارد معده شما می شود با آنزیمهای درون معده مخلوط می گردد تا با اجزا ساده تری تجزیه شود . سپس این مخلوط از معده خارج شده و به روده ها می رود تا از آنجا , مواد غذایی تجزیه شده جذب جریان خون شوند . مواد غذایی تجزیه شده از طریق جریان خون به سرتاسر بدن می روند و در اختیار سلولهای بدن قرار می گیرند تا در آنها مصرف شده و یا ذخیره شوند . اجزا غذایی که جذب نمی شوند از بدن دفع می گردند ( از طریق مدفوع )

دستگاه گوارشدستگاه گوارش شما که از دهان تا مقعد امتداد دارد , شبیه لوله ای است که حدود هفت متر طول دارد .دهان و معده

از هنگامی که شما شروع به جویدن غذا می کنید , هضم غذا نیز شروع می گردد . از غدد بزاقی دهان , بزاق ترشح می شود که در هنگام جویدن غذا , با آن ترکیب می شود تا بلع غذا را آسانتر نماید . بزاق حاوی آنزیمی به نام
آمیلاز ( Amylase ) می باشد که باعث تجزیه غذاهای کربوهیدراتی نشاسته ای به قند های ساده تر می شود که بتوانند جذب بدن شوند . آنزیم آمیلاز فقط می تواند در یک محیط قلیایی عمل نماید.
وقتی که غذا بلعیده می شود , از طریق مری پایین آمده و به سمت معده می رود . در محل ورود و خروج معده , عضلات حلقوی وجود دارند که به آنها اصطلاحا “
اسفنکتر”( sphincter ) گفته می شود و به عنوان دریچه عمل می کنند . وقتی غذا به معده می رسد , دریچه یا اسفنکتر بالایی معده باز شده و اجازه می دهد که غذا وارد معده شود . سپس این دریچه بسته می شود تا غذا و شیره گوارشی در معده نگهداری شوند . اگر این اسفنکتر خراب شود ویا نشتی داشته باشد , شیره گوارشی که حاوی اسید معده نیز می باشد , به سمت بالا رفته و وارد مری می گردد . وقتی چنین اتفاقی افتاد , شما احساس سوزش سر معده خواهید کرد ( ترش کردن ) , زیرا اسید معده شما باعث تحریک مری شما می گردد .
شیره گوارشی از غدد بسیار کوچکی که در دیواره معده قرار دارند , ترشح می شود و با غذا مخلوط می گردد . این شیره گوارشی حاوی مواد شیمیایی است که باعث تجزیه غذا ها می شود تا بتوان از آنها استفاده نمود . دو تا از این مواد شیمیایی عبارتند از :
آنزیم پروتئاز( که باعث تجزیه پروتئین ها می شود ) و
اسید هیدروکلریک ( که باعث نابودی اکثر باکتریها و میکروبهایی که در غذا وجود دارند می شود و نیز ایجاد یک محیط اسیدی در معده میکند تا آنزیم پروتئاز بتواند عمل خود را انجام دهد ) تنها ماده ای که با این روند هضم غذا ارتباطی ندارد , الکل می باشد که بطور مستقیم از طریق دیواره معده جذب جریان خون می شود . معده شما به عنوان یک محفظه نگهداری غذا عمل می کند . غذا در معده به صورت نیمه مایع در می آید و به مدت دو الی چهار ساعت در آن باقی می ماند . سپس از طریق دریچه یا اسفنکتر تحتانی معده , وارد روده کوچک می شود.
دو قسمت دیگر روده کوچک که بعد از اثنی عشر قرار دارند به ترتیب عبارتند از ژژنم ( Jejunum ) و ایلئوم ( Ileum ) که به روده بزرگ متصل می گردد .
وقتی غذا از معده وارد اثنی عشر می شود , به علت مخلوط بودن با اسید معده , هنوز اسیدی می باشد . در محل اثنی عشر , یک شیره گوارشی قلیایی به این غذا اضافه می گردد تا حالت اسیدی آن را خنثی نماید . این شیره گوارشی از عضوی که در قسمت زیر معده قرار دارد و به آن اصطلاحا “
لوزالمعده ” یا “
پانکراس” ( Pancreas ) گفته می شود ترشح می گردد , که حاوی آنزیمهایی است که باعث ادامه هضم غذا می شود . صفرا نیز در همین محل به غذا اضافه می گردد صفرا مایعی سبز رنگ است که در کبد شما ساخته می شود و سپس از کبد به کیسه صفرا وارد می گردد تا در آنجا ذخیره شود . این صفرا به حل شدن مواد غذایی چرب کمک می نماید. وقتی که شیره گوارشی وظیفه خود را انجام داد , مواد غذایی اصلی به اجزا ساده تر خود تجزیه می شوند که عبارتند از :
* پروتئین ها به آمینو اسیده ها تجزه می شوند
* کربو هیدراتها به گلوکز و سایر قندهای ساده تر تبدیل می شوند
* چربی ها به اسید های چرب و گلیسرول تجزیه می گردند
در قسمتهای پایین تر روده کوچک ( یعنی در ژژنوم و ایلئوم ) , محصولات نهایی غذای هضم شده از طریق دیواره روده کوچک به جریان خون جذب می گردند . بر اثر انقباضات موجی شکل عضلات دیواره روده ها , غذا در طول روده حرکت کرده وبه جلو می رود . این حرکت را اصطلاحا “
پریستا لسیس ” ( peristalsis ) می نامند . دیواره روده ها صاف نمی باشد بلکه دارای میلیونها برجستگی انگشت مانند به نام “
پرز” (Villi)
می باشد . این پرزها باعث می شود که سطح وسیعی در روده های شما ایجاد شود تا جذب غذاها بهتر صورت گیرد . ویتامین های محلول در آب و مواد معدنی در این مرحله , جذب جریان خون میشوند.
وقتی که مواد غذایی جذب جریان خون شد , باقی مانده غذایی که هضم نشده است وارد روده بزرگ می گردد بدن شما می تواند بعضی از مواد غذایی , مثل آنهایی که ایجاد انرژی می کنند و بعضی از ویتامینها و مواد معدنی را ذخیره نماید . اضافی مواد غذایی که بدن نمی تواند آنها را ذخیره نماید از طریق مدفوع از بدن خارج می گردد .
روده بزرگ

روده بزرگ شامل :کولون (Colon ) , راست روده ( Rectum ) و مقعد می باشد . طول روده بزرگ حدود یک متر است . آبی که برای هضم غذاها مورد استفاده قرار گرفت بود در روده بزرگ باز جذب می شود و باعث می شود که مدفوع بدون آب و خشک ایجاد شود .
هنگامی که مدفوع به راست روده می رسد , بر اثر انقباضات واکنشی که در راست روده ایجاد می شود و عضلات دریچه یا اسفنکتر مقعده را شل می نماید , احساس دفع مدفوع به شخص دست می دهد . اسفنکتر های مقعد , عضلات حلقوی شکلی می باشند که کنترل باز شدن و بسته شدن مقعد را در اختیار دارند.
معمولا حدود یک تا سه روز طول می کشد که غذا از دهان تا مقعد برسد . بعضی از افراد روزی دو یا سه بار مدفوع می کنند , د رحالیکه سایرین روزی یک بار و بعضی ها نیز هردو یا سه روز یک بار مدفوع می کننی که تمام این موارد , طبیعی هستند .

روده کوچکروده کوچک , طولانی ترین قسمت دستگاه گوارش شما می باشد که 5 یا 6 متر طول دارد . از آنجایی که قطر این روده , باریک می باشد و فقط 2 تا 4 سانتیمتر قطر دارد , به آن روده کوچک یا روده باریک گفته می شود ( در مقایسه با روده بزرگ که قطر آن 6 سانتیمتر می باشد ) روده کوچک شما دارای سه قسمت می باشد . اولین قسمت روده کوچک که درست بعد از معده قرار دارد را اصطلاحا “
اثنی عشر ” یا دوازدهه ویا “
دئودنوم ” ( Duodenum ) می نامند , که کوتاهترین قسمت روده کوچک می باشد

 

گوشها ، شنوايي و تعادل

گوشهای ما مسئول دو حس حياتي اما کاملا متفاوت هستند : شنوايي و تعادل. صداهای تشخيص داده شده از طريق گوشها ، اطلاعات اساسي را درباره محيط خارجي به ما مي دهند و به ما اجازه مي دهند با روشهای پيچيده ای چون گفتار و موسيقي ارتباط برقرار کنيم . علاوه بر اين گوشها در حس تعادل ما نيز سهم دارند . درک ناخود آگاه وضعيت بدن در فضا به ما اجازه مي دهد تا بايستيم و حرکت کنيم بدون آنکه زمين بخوريم .
گوش دارای اندام های مجزای شنوايي و تعادل است که صداهای دنيای اطرافمان و اطلاعات دروني درباره وضعيت و حرکتمان را تشخيص مي دهد . ساختمان های حسي داخل گوش ، اشکال متفاوت اطلاعات را بصورت ايمپالسهای عصبي برگردانده تا از طريق اعصاب به قسمتهای مختلف مغز ، جايي که اطلاعات تجزيه و تحليل مي شوند ، فرستاده شوند . توانايي ما در تفسير اصوات و استفاده از اطلاعات ، درباره تعادل در زمان نوزادی و کودکي شکل مي گيرد .

کيفيت صوت
درواقع صوت ارتعاش مولکولها در هوای اطراف ماست . درجه بلندی (Pitch) يک صدا (ميزان بم يا زير بودن) ويژگي ای از امواج صوت مي باشد که فرکانس (تواتر) ناميده ميشود . فرکانس تعداد ارتعاش در هر ثانيه است و در واحدهايي بنام ((HZ)Hertz) سنجيده مي شود . هر چقدر فرکانس بالاتر باشد صدا زيرتر است .
شدت و قدرت يک صدا به نيروی امواج صوتي بستگي دارد که در واحد هايي بنام دسي بل ((db) Decibel) اندازه گيری مي شود . با هر ١٠ دسي بل افزايش در قدرت , صدايي به بلندی دو برابر شنيده مي شود ، بنابراين صدايي با ٩٠ دسي بل دو برابر قويتر از صدايي با ٨٠ دسي بل است . مکالمه بطور معمول در حدود ٦٠ دسي بل است صدايي تقريبي ترافيک معمولا در حدود ٨٠ دسي بل مي باشد. قرار گرفتن در معرض صدای بالاتر از ١٢٠ دسي بل حتي برای مدتي کوتاه مي تواند به شنوايي ما آسيب برساند .
ميزان توانايي ما در تجزيه صداهای مرکب مثل موسيقي و اينکه يک صدا چقدر بلند باشد تا قادر به شندين آن باشيم با يکديگر متفاوت است . گوش انسان بطور معمول قادر است صداهايي با فرکانس های بين ٢٠٠٠٠-٣٠ هرتز را تشخيص دهد ، اما توانايي شنيدن صداهای فرکانس بالا با افزايش سن ، کاهش مي يابد . حيواناتي مثل خفاش bat)) و سگ مي توانند صداهايي با فرکانس های بالاتر از حد طبيعي شنوايي انسان را بشنوند .

مکانيسم شنوايي
توانايي شنوايي به يک سری وقايع پيچيده در گوش بستگي دارد . امواج صوتي در هوا از طريق ساختمانهايي به گيرنده شنوايي منتقل مي شوند . اين گيرنده اندام کرتي نام داشته و در گوش داخلي قرار گرفته است . داخل اندام کرتي ، ارتعاشات فيزيکي بوسيله سلولهای مويي (hair cells) حسي تشخيص داده مي شود و اين سلولها با توليد سيگنالهای الکتريکي پاسخ مي دهند . اعصاب اين سيگنالها را به مغز منتقل مي کنند و در آنجا اين سيگنالها تفسير مي شوند . فرکانس هاي مختلف صوتي سلولهای مويي را در قسمتهای مختلف اندام کرتي تحريک کرده و باعث درک اصواتي مثل موسيقي و مکالمه مي شوند .

مغز در حين شنوايي

صدا در نواحي شنوايي دوطرفه مغز پردازش مي شود . اما صحبت بيشتر در طرف چپ مغز تفسير مي شود . اين اسکن pet در حال شنيدن آواز گرفته شده و هر دو طرف مغز فعاليت تحريک داشته است .

حس تعادل

توانايي ايستادن صاف و راه رفتن بدون آنکه بيفتيم به حس تعادل ما بستگي دارد . ساختمانهايي در گوش داخلي مثل دستگاه وسيتبولار(دهليزي) شناخته شده اند که با تعيين وضعيت و حرکت سر در ايجاد تعادل نقش دارند . دستگاه وستيبولار از سه مجرای نيم دايره و دو دهليز ساخته شده است .

نقش سلولهاي مويي

حرکت سر بوسيله سلولهای مويي در ساختمانهايي در مجاری نيمدايره که کريستا cristae ناميده مي شوند و دو ساختمان در دهليز که ماکولا (maculae) ناميده مي شوند تشخيص داده مي شود.

حرکت خطي و وضعيت ايستا(ساکن static ) دو ماکولاي درون و ستيبول در گوش داخلي حرکت خطي راحس مي کنند . بعنوان مثال هنگام مسافرت با ماشين يا استفاده از آسانسور موقعيت سر به نيروی جاذبه بستگي دارد . تشخيص موقعيت سر در ارتباط با جاذبه به ما کمک مي کند . بعنوان مثال ، هنگاميکه درون آب عميق شيرجه مي زنيم به ما مي فهماند از چه جهتي به سطح آب بياييم .حرکت چرخشي

حرکات چرخشي سر بوسيله کريستا که در مجاري نيم دايره قرار دارند تشخيص داده مي شوند . بنابراين حرکت سر در هر جهتي بوسيله حداقل يک مجرا تشخيص داده مي شود . اين اطلاعات باعث حفظ تعادل و ثبات بينايي هنگام حرکت سر مي شود.

راههای ارتباطي

اگر چه گوشها به ظاهر ساختمانهای مجزايي دارند ، آنها مستقيما با بيني و حلق (Throat (pharynx)) ارتباط دارند . قسمت قابل رويت گوش ، لاله گوش (pinna) با مجرای گوش مرتبط است که در انتهای آن پرده گوش (eardrum) قرار دارد. پشت اين پرده ، گوش مياني است که يک فضای پر از هواست که از طريق مجرايي بنام شيپور استاش (Eustachian tube) با حفره پر پشت بيني و حلق مرتبط مي باشد . اين مجرا مسوول ايجاد فشار مشابه در هر دو طرف پرده است . ساختمان گوش داخلي در عمق جمجمه قرار گرفته و حاوی اندامهای حسي برای صدا و تعادل مي باشد.

تعادل و حرکت

در تعادل و حرکت گوشها دارای اين عملکرد هستند : آگاهي از موقعيت سر و تشخيص چرخش و حرکت سردر تمامي جهات . مغز اطلاعات گوشها را با اطلاعات حاصل از گيرنده هاي موقعيت در عضلات ، تاندونها و مفاصل و اطلاعات بينايي بدست آمده از چشمها ترکيب مي کند . ترکيب اين اطلاعات با هم ما را قادر مي سازد تا بدون از دست دادن تعادل در جهات مختلف حرکت کنيم .گوش از سه قسمت خارجي ، مياني و داخلي ساخته شده است . گوش خارجي دارای لاله گوش و مجرا مي باشد . اين لوله پر از هوا به پرده گوش منتهي مي شود که در پاسخ به صدا مرتعش مي شود . پشت پرده گوش ، گوش مياني قرار دارد که از هوا پر شده و دارای سه استخوان ظريف مي باشد که استخوانهاي شنوايي ناميده مي شوند . چکش(malleus) ، سنداني (incus) ، رکابي (stapes) اين استخوانها ارتعاش پرده را به غشا دريچه بيضي که جدا کننده گوش مياني از گوش داخلي است ، منتقل مي کنند . در گوش داخلي که پر از مايع مي باشد حلزون قرار دارد که دارای گيرنده حسي برای شنوايي و ساختمانهاي ديگری برای حرکت و تعادل است .

ستون فقرات

 

مقدمه

نقش ستون فقرات ، حمايت از کل بدن ، توانايي در خم شدن و چرخيدن در تمام مسيرها ، ونيز حمايت از ساختمانهای حياتي بدن مثل اعصاب و نخاع مي باشد که در داخل آن قرار دارند . هيچ ساختمان مهندسي ای وجود ندارد که ويژگيها و ريزه کاريهايي که در ستون فقرات موجود است را داشته باشد.ستون فقرات

ستون فقرات انسان از مهره هايي استخواني که بر روي هم قرار گرفته اند تشکيل شده است . ستون فقرات شامل هفت مهره گردني در گردن ، دوازده مهره سينه اي يا پشتي در قسمت بالا و پشت و پنج مهره کمری در قسمت کمر مي باشد . مهره پنجم کمري که به L5 معروف مي باشد بر روي استخوان خاجي (ساکوم) قرار دارد که آن هم به استخوان دنبالچه چسبيده است . استخوان خاجي از چند مهره که به يکديگر جوش خورده اند تشکيل شده است . استخوان خاجي از قسمت لبه هايش به استخوان لگن متصل است .ديسکهاي بين مهره اي

به علت اينکه بين مهره ها يک بالشتک قابل ارتجاع يا همان ديسک قرار دارد ، ستون فقرات توانايي خم شدن و چرخيدن را دارا مي باشد . هر ديسک دارای ساختمان پهن و صافي مي باشد که در وسط آن ماده ژله مانند به نام نوکلئوس وجود دارد که در اطراف آن نيز ماده سفت و سختي به نام آنولوس قرار دارد .سطوح مفصلي مهره ها

مهره ها توسط مفصلهاي کوچکي به يکديگر متصل مي شوند . اين مفصلها بر اثر فشار يا ساييدگي آسيب مي بينند و ممکن است بر روي آن قسمتهاي صدمه ديده استخوان مهره دچار تورم شده و باعث شود که بر روي اعصاب اطرافش فشار وارد آيد .شبکه اعصاب

سيستم عصبي را مي توان به نحوي به شبکه تلفن ها تشبيه نمود زيرا از طريق آنها ، پيغام عصبي از مغز به سراسر بدن متصل شده و از همين طريق نيز به مغز بر مي گردد . پيغامهايي که از مغز به سمت پايين مي آيند باعث مي شوند که عضلات منقبض شده و در نتيجه بر روي حرکاتي از بدن همچون راه رفتن ، کنترل صورت گيرد . پيغامهايي که از پايين به بالا و به سمت مغز مي روند حامل حس هايي مانند لمس و درد مي باشند. نخاع

يک دسته از بافت عصبي که اصطلاحا به آن طناب نخاعي گفته مي شود ، از طريق مجرا يا کانالي که در داخل مهره ها وجود دارد ، از مغز به سمت پايين مي آيد . ريشه های عصبي از طناب نخاعي خارج شده و مسافتي کوتاه در کانال را طي مي کنند ، سپس از هر سمت مهره (چپ و راست) يک عصب خارج مي شود تا قسمت مربوط به خودش (تنه ، دستها و يا پاها) را عصب رساني کند .
آسيب هاي پشتاين حقيقت که طناب نخاعي حامل پيغامهايي است که به سمت بقيه بدن رفته و از آنجا هم برمي گردد ، بدين معني است که در صو.رت آسيب رسيدن به آن ، اين ارتباط ممکن است صدمه ديده و مي تواند منجر به از دست دادن يا تغيير حس ، ايجاد درد و ضعف حرکتي شود . اين همان اتفاقي است که بدنبال يک تصادف شديد بروز کرده و منجر به فلج شدن افراد مي گردد . تعداد دستها يا پاهايي که در اين موارد فلج مي شوند بستگي به محل آسيب طناب نخاعي دارد . اگر صدمه به طناب نخاعي در ناحيه گردن رخ دهد ، فلج و از دست دادن حس ميتواند هم در دستها و هم در پاها ايجاد شود. با اينحال اگر آسيب در طناب نخاعي در قسمتهاي پايين تر سينه اي يا کمری رخ دهد ( در زير سطح بازوها) ، فقط عضلات پاها دچار مشکل خواهند شد . در اکثر مشکلات پشت بدن ، اعصابي که از طناب نخاعي خارج مي شوند آسيب مي بينند اما خود طناب نخاعي معمولا کمتر آسيب مي بينند.
در اثر صدمات مستقيم به ليگمانها ، تاندونها ، مفصلها و ساير ساختمانهايي که در مهره يا اطراف آن قرار دارد ، درد مي تواند فقط در همان قسمت پشت ايجاد گردد ، اما به علت اينکه همان اعصابي که اين بافتها را عصب رساني مي کنند همچنين پا ها را نيز از نظر عصبي تغذيه مي نمايند ، بيماران ممکن است در پاهايشان هم درد ايجاد شود و آنها اينطور فکر کنند که مشکل اصلي درپاها است ، در حاليکه علت اصلي را بايد در مهره هاي کمري جستجو نمود .
بعلاوه ، ممکن است فشار وارد آمده بر روي اعصاب ، همچنين توليد درد ، تغيير در حس و ضعف عضلات پاها نمايد .
واضح است که پشت انسان داراي ساختمان پيچيده ای است . وقتي صدمه ای وارد مي شود، به دلايل مختلفي پشت درد ميتواند رخ دهد . براي اينکه در هر فردي ببينيم که علت اين دردها چه چيزی مي باشند ، بررسي ها و آزمايشهاي دقيقي لازم است انجام شود . خوشبختانه اکثر حملات پشت درد يا کمر درد ، بدون اينکه نيازی به بررسي های بيشتری باشد ، بهبود مي يابند . بنابراين بطور کلي براي پيدا کردن علت واقعي بروز درد ، نيازي به انجام آزمايشها و بررسي های پيچيده وجود ندارد . با اينحال وقتي علايم خيلي شديد بوده و به مدت زيادی طول بکشند ، پيدا کردن علت بروز آنها اهميت ويژه ای دارد . در اين موارد بايد آزمايشات و معاينات دقيقي بعمل آيد .

دستگاه ادراري  دستگاه ادراري، مواد دفعي را از خون پاك كرده، آنها را به همراه آب اضافي با ادرار دفع مي كند. همچنين غلظت مايعات بدن را تنظيم و تعادل اسيد ـ باز بدن را برقرار مي كند. اين دستگاه از يك جفت كليه، مثانه، حالب كه كليه را به مثانه وصل مي كند( و پيشابراه )لوله اي كه از طريق آن ادرار بدن خارج مي شود تشكيل مي شود. كليه ها اعضايي لوبيايي شكل و به رنگ قرمز مايل به قهوه اي هستند كه در پشت شكم و در دو طرف ستون فقرات قرار دارند. آنها حاوي واحدهايي به نام نفرون هستند كه خوني را كه از كليه ها مي گذرد، تصفيه و ادرار توليد مي كنند. سپس ادرار از حالب ها به سمت مثانه پايين مي رود. مثانه به وسيله يك حلقه عضلاني (اسفنكتر) كه دور خروجي پاييني آن قرار دارد، بسته مي ماند. اين عضله مي تواند به طور ارادي شل شود و اجازه خروج ادرار از پيشابراه را بدهد. پيشابراه مرد، بزرگتر از پيشابراه زن بوده، به عنوان محل خروج مايع مني(مايعي كه حاوي اسپرم است و در حين فعالت جنسي خارج مي شود) عمل مي كند. از آنجا كه پيشابراه زن كوتاهتر است و نزديك به مهبل و مقعد باز مي شود، زنان بيش از مردان، مستعد عفونت هاي ادراري هستند.

ساختار كليه

كليه شامل3 ‌ناحيه است: قشر (لايه خارجي)، مدولا(لايه مياني) و لگنچه كليوي (ناحيه داخلي). قشر حاوي واحدهاي كاركردي به نام نفرون است. هر نفرون شامل يك گلومرول (مجموعه اي از مويرگ هاي تخصص يافته كه خون در آنها تصفيه مي شود و يك لوله كليوي كه از آن مايعات دفعي حاصله عبور كرده، به ادرار تبديل مي شوند) است. مدولا شامل گروهي از مجاري جمع كننده ادرار اسـت. ادرار از اين مجـاري وارد كاليس هاي كوچك و سپس كاليس هاي بـزرگ مـي شود كه به لگنچه كليوي باز مي شوند. از اينجا ادرار وارد حالب مي شود.

ادرار چگونه ساخته مي شود؟

ادرار از موادي تشكيل مي شود كه در نفرون ها بر اثر تصفيه خون ايجاد شده اند. هر كليه حدود يك ميليون نفرون دارد. هر نفرون از مجموعه اي از مويرگ هاي باريك به نام گلومرول و لوله اي به نام لوله كليوي تشكيل مي شود. اين لوله 3 قسمت دارد: لوله پيچيده نزديك، قوس هنله و لوله پيچيده دور. خون ابتدا از گلومرول عبور مي كند. ديواره هاي مويرگ ها، منافذي دارند كه اجازه عبور آب و ذرات كوچك (مثل نمك ها ) را مي دهند، ولي ذرات بزرگتر مثل پروتئين ها و گلبول هاي قرمز از آنها عبور نمي كنند. مايعي كه از خون گرفته شده است و ماده تصفيه شده نام دارد، وارد لوله كليوي مي شود و در آنجا آب و ساير مواد مفيد آن مثل گوكز و نمك ها در صورت لوزم به داخل جريان خون بر مي گرداند.

ناحیه هوایی دستگاه تنفسی

بخش بیرونی ناحیه تنفسی دستگاه تنفس از حفره بینی تا نایژه‌ها دارای پوشش مطبق کاذب مژک‌دار با سلولهای جامی شکل است. بافت پیوندی سست زیرین دارای تعداد زیادی غدد سروزی- موکوسی است. ترشحات غدد بوسیله مژه حمل می‌شوند. مژه با حرکت موجی ترشحات را به طرف حفره بینی هدایت می‌کند. آستر مخاط دارای سلولهای ائوزینوفیل ، ماکروفاژ و فولیکولهای لنفاوی است.

این قسمت ایمونوگلوبولین A تولید می‌کند و به پوشش مخاطی می‌رسد و
باکتریها و ویروسها را می‌کشد. استخوان دیواره‌های حفره بینی و غضروف حنجره و نای و نایژه به دستگاه استحکام می‌بخشد. تا در مقابل فشار هوا فشرده شده و یا بیش از حد منبسط نشوند. رشته‌های ارتجاعی باعث کشیده شدن لوله‌های هوایی به هنگام دم و کاهش آن به هنگام بازدم می‌شود.
حفره بینی

حفره بینی بوسیله دیواره بینی به دو بخش قرینه تقسیم می‌شود. کام سخت حفره بینی را از حفره دهانی جدا می‌کند. پوشش این ناحیه از بافت مطبق سنگفرشی غیر شاخی همراه با مو ، غده‌های چربی و غده‌های عرق است. حفره بینی شامل بخش تنفسی و بویایی است. در نتیجه لایه سلولهای پوششی می‌تواند حفره بینی را مرطوب و به کمک رگهای خونی خود آن را گرم کند.
حلق

حلق به دو بخش بینی- حلقی و دهانی- حلقی تقسیم شده است. کام نرم ، ناحیه بینی-حلقی را از حفره دهان جدا می‌کند. ناحیه دهانی- حلقی راه تنفسی و گوارش است. مخاط ناحیه بینی- حلقی دارای سلولهای مژه‌دار و غدد است و مخاط ناحیه دهانی- حلقی همراه با غدد موکوسی است. لوزه‌های حلقی در سقف ناحیه بینی- حلقی قرار دارند. زیر مخاط حلق محتوی غدد موکوسی است. ماهیچه حلق مخطط و متشکل از دو طبقه طولی در درون و حلقوی در بیرون است.

حنجره

حنجره در عقب حفره بینی و در بالای نای قرار دارد. حنجره غضروفهایی دارد که باعث باز نگه داشتن آن می‌شود. در حنجره تعدادی تار یا طناب صوتی وجود دارد که ارتعاش آنها بوسیله هوای بازدم باعث تولید صدا می‌شود یک زایده غضروفی به نام اپی‌گلوت در هنگام بلع غذا دهانه حنجره را می‌بندد و مانع ورود غذا به درون نای می‌شود. تارهای صوتی از جنس بافت پیوندی ارتجاعی هستند خروج هوا را از ششها هنگام بازدم موجب ارتعاش این تارها و تولید صدا می‌شود.

ششها

شش به صورت جفت در داخل پرده جنب قرار دارد. بافت پیوندی درون شش دارای مقدار زیادی رشته‌های ارتجاعی و ماهیچه صاف است. نایژه‌های اصلی و رگهای ششی از طریق ناف این اندام وارد ششها می‌شوند. شش سمت راست دارای سه لوب و شش سمت چپ دارای دو لوب است. هر لوب یک شاخه از نایژه از نایژه اصلی را دریافت می‌کند. هر لوب به لوبولهایی تقسیم شده است. ساختار درونی ششها دارای سیستمی شاخه‌ای است که به نام درخت نایژکی خوانده می‌شوند. در فضای میان دو لایه جنب کمی مایع وجود دارد که حرکات ششها را آسان می‌کند. حدود 300 میلیون کیسه هوایی در مجموع دو شش وجود دارد و تبادل گازهای تنفسی را به عهده دارند.
نای

نای دارای 16 تا 20 بند است و هوا پس از حنجره وارد نای می‌شود. هر یک از بندها قطعه‌ای به شکل U و دارای غضروف شفاف با پری‌کندرویوم است که بوسیله نوارهایی از ماهیچه صاف در ناحیه باز U به یکدیگر متصل می‌شوند. نوارهای ماهیچه‌ای بطور طولی و مایل قرار گرفته‌اند. حلقه‌های غضروفی بوسیله بافت پیوندی متراکم بهم متصل می‌شوند.

انشعابات نای

نای انشعاب یافته نایژه اصلی را می‌سازد. این دو شاخه به ششها راه دارند ساختار نای و نایژه اصلی مشابه یکدیگر است گر چه غضروف بخش انتهایی نایژه‌ها نامنظم می‌شود. نایژه‌های اصلی به تعدادی مجاری هوایی تقسیم می‌شوند. نایژه‌های بزرگ ، نایژکها ، نایژکهای انتهایی ، نایژکهای تنفسی ، مجرای آلوئولی و کیسه هوایی.

ناحیه تنفسی

نایژکهای انتهایی به نایژکهای تنفسی و آنها نیز به مجاری هوایی تقسیم می‌شوند. نایژکهای تنفسی از نظر بافتی شبیه نایژکها هستند به جز اینکه کیسه‌های هوایی دارند. مجاری هوایی به تعدادی کیسه هوایی ختم می‌شوند. کیسه‌های هوایی به شکل حبابهایی با دیواره بسیار نازک ، رشته‌های ارتجاعی و بدون ماهیچه هستند. کیسه هوایی ظریف و فنجانی شکل بوده پوشش آن سنگفرشی ساده است.بین حبابها دیواره‌ای از رشته‌های شبکه‌ای و ارتجاعی در میان سلولهای فعال وجود دارد. تعدادی لوکوسیت ، ماست سل ، فیبروبلاست و شبکه مویرگی نیز در این ناحیه دیده می‌شود. سلولهای دیواره دارای اکتین و میوزین است و عمل تبادل در این ناحیه صورت می‌گیرد. مویرگها دارای دیواره نازک با پوشش تماس دارند.
چگونگی تنفس تنفس در آدمی شامل دو مرحله دم و بازدم است. در مرحله دم هوا وارد ششها و در هنگام بازدم از آن خارج می‌شود. در انجام دم و بازدم پرده جنب نقش مهمی دارد. فشار فضای میان دو لایه پرده جنب همیشه کمتر از فشار اتمسفر است و به همین دلیل ششها حتی در حالت بازدم ارادی نیز کاملا بسته نمی‌شوند. قبل از شروع دم کلیه ماهیچه‌های تنفس در حال استراحت هستند و دیافراگم به صورت یک گنبد است و دنده‌ها در پایین‌ترین وضعیت خود قرار دارند و فشار فضای جنب کمتر از فشار اتمسفر و ششها در حالت نیمه باز هستند. هنگامی که فرمان عصبی دم توسط مراکز تنفسی در مغز صادر می‌شود اعصاب حرکتی ماهیچه‌های بین دنده‌ای خارجی و دیافراگم را منقبض می‌کنند.انقباض ماهیچه‌های بین دنده‌ای خارجی موجب حرکت دنده‌ها به بالا و طرفین می‌شود. انقباض دیافراگم موجب افزایش حجم قفسه سینه می‌شود. این افزایش حجم باعث کاهش فشار مایع جنب و باز شدن کیسه‌ها می‌شوند و هوا را به درون خود می‌کشانند. بنابراین عامل اصلی باز شدن کیسه‌های هوایی و ورود هوا به ششها پرده جنب است. اگر پرده جنب پاره شود شش کاملا جمع شده و از کار می‌افتد. در پایان دم ماهیچه‌ای ویژه دم استراحت می‌کنند. خاصیت ارتجاعی ششها و وزن قفسه سینه موجب می‌شود که ششها به حالت اولیه خود برگردند. برگشت ششها باعث افزایش فشار هوای درون شش نسبت به اتمسفر و در نتیجه بیرون راندن هوا می‌شود بازدم را بطور فعال نیز می‌توان انجام داد.
تنظیم حرکات دم و بازدم

نورونهای بصل‌النخاع دارای فعالیت خودکار و متناسب هستند. در بصل‌النخاع علاوه بر نورونهای مرکز دم ، نورونهای دیگری وجود دارد که تحریک آنها ماهیچه‌های بازدم را فعال می‌کند. اما در تنفس عادی پس از توقف فعالیت مرکز عصبی دم ، انقباض ماهیچه‌های تنفسی پایان می‌یابد و بازدم به صورت غیر فعال و به علت خاصیت ارتجاعی ششها صورت می‌گیرد. همچنین مراکز ارادی تنفس در قشر مخ وجود دارد. گازهای تنفسی نیز در میزان فعالیت تنفس نقش دارند. عامل این تنظیم مقدار اکسیژن و بویژه دی‌اکسید کربن موجود در خون است. توازن این دو گاز در خون باید حفظ شود

ساختار مغز

مغز در داخل استخوان جمجمه و نخاع در داخل ستون فقرات جای گرفته‌ است. سه پرده که در مجموع مننژ نامیده می‌شوند، مغز و نخاع را از اطراف محافظت می‌کنند.

  • پرده داخلی : پرده داخلی چسبیده به مغز و نخاع بوده و کار تغذیه بافت عصبی را انجام می‌دهد.
  • پرده میانی : پرده میانی عنکبوتیه نام دارد که به پرده خارجی چسبیده و از پرده داخلی کم و بیش فاصله دارد.
  • پرده خارجی : از بافت پیوندی محکم تشکیل شده و به استخوانهای محافظ چسبیده است.

در فاصله بین عنکبوتیه و پرده داخلی مایع شفافی قرار گرفته است که از ترشحات رگهای خونی است. این مایع را مایع مغزی-نخاعی می‌گویند و کار آن محافظت از بافت عصبی است.

مخ

مخ بزرگترین قسمت مغز است و دارای دو نیمکره است که توسط رشته‌های عصبی محکم و سفید رنگی بهم متصلند و ارتباط دو نیمکره نیز از طریق همین رشته‌های عصبی صورت می‌گیرد. قسمت سطحی مخ ، خاکستری رنگ است و قشر مخ نامیده می‌شود. قشر مخ در انسان به علت وسعت زیاد خود و جای گرفتن در فضای محدود حالت چین خورده دارد. در زیر قشر مخ ماده سفید رنگی وجو دارد که از اجتماع رشته‌های عصبی میلین دار تشکیل شده است و این رشته همان دنباله‌های نورونهایی هستند که در قشر خاکستری با سایر قسمتهای دستگاه عصبی قرار دارند.

علاوه بر قشر مخ چند هسته خاکستری در بخش سفید آن وجود دارد که مهمترین آنها
غده تالاموس و غده هیپوتالاموس است. هر قسمت از قشر خاکستری کار ویژه‌ای انجام می‌دهد. مراکز مربوط به دریافت و تفسیر اطلاعات رسیده از اندامهای حسی مختلف مانند چشم و گوش و پوست در این قسمت است. قسمتی از قشر خاکستری مرکز حرکات ارادی است. مخ مرکز احساسات ، فکر کردن و حافظه است. نیمکره چپ مخ حرکات طرف راست و نیمکره چپ بدن حرکات طرف راست بدن را کنترل می‌کنند. هر نیمکره کارهای ویژه‌ای را نیز انجام می‌دهد.

نیمکره چپ در زبان آموزی ،
یادگیری ، تفکر ریاضی و منطق ، تخصص دارد. نیمکره راست انجام دادن کارهای ظریف هنری ، موسیقی را کنترل می‌کند. تالاموسها مرکز تقویت پیامهای حسی مانند چشم ، درد و ترس هستند و پیامهای حسی را قبل از اینکه به قشر مخ برسند تقویت می‌کنند. هیپوتالاموس مرکز تنظیم اعمال مختلفی از جمله گرسنگی ، تشنگی ، خواب و بیداری و دمای بدن است.

مخچه

مخچه قسمتی از مغز است که در پشت و زیر مخ قرار دارد. مخچه دارای دو نیمکره است، اما چین خوردگیهای سطحی آن کم عمق تر و منظم تر است. قسمت سطحی مخچه را ماده خاکستری پوشانده است. مخچه بوسیله دسته تارهای عصبی به بقیه قسمتهای دستگاه عصبی مربوط است. مخچه در کار کنترل فعالیتهای ماهیچه‌ای به مخ کمک می‌کند.

مخچه پیامهای حرکتی را قبل از اینکه به اندامها بروند تقویت می‌کند. در نتیجه حرکات نرمتری از بدن سر می‌زند. حفظ
تعادل بدن نیز به عهده مخچه است. برای اینکار چشمها و گوش داخلی وضعیت بدن را به مخچه خبر می‌دهند و مخچه ، ماهیچه‌ها را طوری کنترل می‌کند، که تعادل برقرار بماند. در مجموع کارهایی که مخچه انجام می‌دهد همگی غیر ارادی هستند.
بصل النخاع

بصل‌النخاع پایین ترین مرکز عصبی واقع در استخوان جمجمه است. انتهای بصل‌النخاع به نخاع مربوط است. بیشتر بصل‌النخاع از ماده سفید و رشته اعصابی تشکیل شده است که میان نخاع و مغز قرار دارد. بصل‌النخاع فعالیت اندامهای داخلی بدن مانند قلب ، ششها و اندامهای گوارشی را اداره می‌کند. به همین دلیل یکی از مهمترین اجزای مغز است و آسیب وارده به آن مرگ را به دنبال دارد. مغز 12 جفت عصب دارد. این اعصاب با اندامهای مهمی ارتباط دارند.
بطنهای مغزی

در جریان تکامل مغز از لوله عصبی جنینی ، حفره مرکزی لوله عصبی در 4 ناحیه متسع شده و بطنهای مغزی را بوجود می‌آورد. بطنهای مغزی عبارتند از: بطنهای جانبی شامل دو بطن و هر کدام در یکی از نیمکره‌های مغزی ، بطن سوم در ناحیه تالاموس و بطن چهارم در محل بصل‌النخاع و پل مغزی.
مایع مغزی-نخاعی

سیستم عصبی مرکزی در درون مایعی به نام مایع مغزی-نخاعی قرار گرفته که این مایع هم به عنوان ضربه‌گیر سیستم عصبی مرکزی را در مقابل ضربات مکانیکی حفظ می‌کند و هم برای فعالیتهای متابولیکی آن ضروری است. حجم این مایع که از رگهای خونی بافت مغز منشا می‌گیرد بین 150 – 80 میلی‌لیتر متغیر است.عدم باز جذب این مایع و تجمع آن در بطنهای مغزی منجر به شرایطی به نام هیدروسفالی می‌گردد که می‌تواند باعث آسیب پارانشیم مغز گردد. 

تلگرام

مطالب داغ امروز :

چرا پیاز اشکتان را در می آورد؟

پیاز به خانواده ای از گیاهان به نام آلیوم ها تعلق دارد، که شامل تره …

چرا دو قلوهای یکسان(Identical) دقیقاً یکسان نیستند؟

گرچه دو قلوهای یکسان (دو قلوهایی که هر دو از یک سلول تخم هستند) DNA …