پزشکان بدون مرز درمان
خانه / خبر پزشکی / تحلیل روانی و روحی افراد
تلگرام

تحلیل روانی و روحی افراد

روان شناسي جديد كه يكي از شعب آن روان شناسي تحليلي است ،امروزه در معالجه بسياري از بيماريهاي رواني وبرخي امراض جسماني مانند: تنگي نفس فشار خون ضربان قلب و… نقش موثري دارد.در عين حال هر چه پيشتر مي رويم ،پيشرفت اين علم بيشتر وريشه يابي امراض رواني آسانتر وممكن تر ميگردد.
امروزه فصولي از روان شناسي ،ازجمله روان شناسي تحليلي ، ( چون موجب شناخت فرد از خودش مي گردد) در اروپا و امريكا مورد توجه بسياري از مردم مي باشد و كتابها و مقاله هاي بسياري در اين زمينه تاليف و منتشر مي گردد .
از آنجا كه هركس مي بايد تا اندازه اي با بهداشت تن و روان آشنا باشد تا بتواند سلامت جسم و روح خود را حفظ نمايد . لذا مطالعه فصول نامبرده از روانشناسي ، آگاهي مفيدي در اختيار خواننده قرار گيرد .
متاسفانه بسيارند كساني كه به علت ناآگاهي ورعايت نكردن بهداشت تن وروان ، دچار برخي امراض روحي ورواني ميگردند واز اين رهگذر ،صدمات فراواني را متوجه خود واطرافيان ميسازند.
همانطور كه ميدانيم ،ضمير ناخود آگاه ما در بروز وظهور امراض روحي ورواني ،نقش اساسي دارد وشناخت ودرك عملكرد اين بعداز شعور انسان بسيار حائز اهميت است .
اگر چه عملكرد ضمير ناخودآگاه يا شعور باطن ،تا پيش از فرويد ، براي دانشمندان كاملاٌ روشن نبوده واين فرويد بوده كه پرده از اسرار اين بعد از وجود انسان برداشت واصول روان شناسي تحليلي ومداواي روحي را بنيان گذاشت ،بااين  وجود شعور باطن از مدتها پيش از فرويد ، مورد توجه دانشمندان ومتفكران جهان بوده ،  اما اهميت كار فرويد در اين است كه عملكرد ضمير نا خود آگاه ونيروي نهفته وآثار آن را در زندگي شخص روشن ساخت  وثابت كرد كه عقل باطن بيش از عقل ظاهر در عملكرد افراد بشر موثر بوده  يا در آن دخالت دارد وهمين شعور باطن است كه اميال فرو خورده ودردها وتاثرات فراموش شده دوران گذشته شخص را  به روشهاي مختلف به شعور آگاه منعكس وموجب بروز امراض رواني در برخي افراد مي گردد.
براي مثال ، فرض مي كنيم دو كودك همزمان ناظر زير گرفتن يك گربه توسط يك اتومبيل و كشته شدن آن باشند . يكي از ان دو ممكن است بطور طبيعي با اين حادثه برخورد كرده بعدها نيز اين حادثه را به خاطر بياورد و سپس بكلي آن را فراموش كند . اما كودك ديگر اعصاب او طاقت تحمل فشار روحي ناشي از يادآوري كشته شدن گربه زير چرخ اتومبيل را ندارد ، ناگزير سعي در هرچه زودتر فراموش كردن اين حادثه مي كند . اگرچه او عملا موفق به اين كار مي شود ، اما فشار ناشي از آن حادثه كاملا از خاطر كودك محو نمي شود . وبالاخره بدون آنكه عقل ظاهر متوجه آن باشد ، موجب تاثير سوء در رفتار و كردار كودك مي گردد .
اين قبيل حوادث  خاطرهاي مكتوم كه ضمير ناخود آگاه ما مملو از آنهاست ، گاه بيگاه موجب انفعالات و ناهنجاري هايي در ما مي شود و در واقع يكي از دلايل ضعف هاي عصبي و تاملات روحي و رواني است .
يكي از روشهاي موثر در معالجه اين قبيل ناهنجاريها ، سير قهقرايي بيمار بطريق هيپنوتيزم يا تداعي ازاد است . در اين روش از معالجه ، روانكاو يا روانپزشك ، با تشويق بيمار در يادآوري و افشاي خاطرات گذشته ، علل و انگيزه  بيماري خود رافاش مي سازد . بدين ترتيب بيمار با كمك پزشك و نگرش جديد و تعديل روحيه خود در مورد آن خاطرات يا حادثه بهبود مي يابد .
در واقع پزشك روان شناس ، بيمار را به طريق رجعت ذهني به زمان واقعه مي برد و با درك نقش و چگونگي تاثير آن واقعه بر روحيه بيمار ، آن را خنثي مي سازد .
بيشتر كساني كه گرفتار برخي ناهنجاري ها ، از جمله هيجان و اضطراب شديد اعصاب مي شوند افرادي حساس هستند كه معمولا از دوران كودكي به پدر و مادر يا به هر دو وابستگي شديد داشته اند . چنين افراد اگر در آغاز زندگي دچار غم و اندوه شوند ، در اثر صدمات بعدي در زندگي بي اندازه متالم مي گردند . چنين افراد معمولا از دو پيكار دروني خود رنج مي برند : يكي از كشمكش ناشي از صدمات دوران كودكي كه نتيجه عدم علاقه يا سوء روابط پدر و مادر و ديگر اطرافيان بوده و ديگري پيكار آني ناشي از شكستهايي كه گاه در زندگي بر آنها وارد مي آيد .
در هر حال انسان در زندگي روزمره خود گاه گرفتار احساسات و تمايلاتي آني مي شود كه در مواردي ناچار است آنها را براي اطاعات از قوانين و آداب و رسوم اجتماع ، در خود فرو برد و در اعماق ضميرش مكتوم نگهدارد . و روان شناسان ، اين حبس احساسات و عواطف را از مهمترين علل ناراحتي هاي عصبي و رواني مي دانند .
زندگي بطور كلي يك نوع نبرد دائمي ميان  عقلي و وجدان و غريزه و طبيعت  است . اين جنگ زندگي مستلزم استقامت و بردباري و بصيرتي است كه متاسفانه ما را از اول درست با اين سلاح مجهز نمي كنند و اين تذكر متوجه پدران و مادران است كه مي بايست از ابتدا كودكان را متكي به نفس بار بياورند .
با اين حال ما بايد بكوشيم در قدم اول هر چه نقص يا ضعف در خود مي بينيم ، در پي علت برويم . كه هر گاه پي به علت ببريم ، معلول را هم مي توانيم را از ميان برداريم .
اگر چه افراد عادي بندرت مي توانند به علل مجهول اضطراب ها و ترس ها و ناهنجاري هاي خود پي ببرند ، اما به هر حال تا قبل از كشف علل و انگيزه واقعي در بروز اين حالات ، نمي توان در معالجه آنها موفق بود .
تفاوت افراد طبيعي با غير طبيعي
شخص هنجار يا طبيعي كسي است كه بتواند آلام و رنج هاي معمولي را كه براي جسم او پيش مي آيد ، تحمل كند و در باطن خود با جدل ها عقلي و وجداني ، ناهنجاري هاي عاطفي و رواني به وجود نياورد . از كار و زندگي لذت ببرد و در مواجهه با سختي ها و ناملايمات ، از جا در نرود و ناله و شكايت نكند . با تغييراتي كه احيانا در زندگيش پيش مي آيد ، هماهنگ شود و در همه حال بتواند با كار و محيط و دوستان و نزديكان بسازد و خود را راضي نگهدارد .
اگر چه هر كس از حالت طبيعي مختصري انحراف دارد و در هر كس مي توان احوال غير طبيعي خاص پيدا كرد ، اما به هر حال يك آدم طبيعي مي داند كه چگونه در مقابل صدمات و فشارها  پايداري كند . بدون آنكه پيش آمد هاي زندگي خود را بزرگ تر و بيشتر از آنچه كه هست جلوه دهد يا با كج انديشي و تلقين به خود ، اضطراب و فشار  و مشكلات خود را دو چندان سازد .
يك فرد طبيعي مي داند كه ناراحتي فكري ، خود باعث بيماري جسماني مي شود ، لذا به هنگام صدمات و استرس ها ، با افكار و خيالات منفي خود ، موجب كسالت روح و صدمه بيشتر به جسم و روان خود نمي گردد . اما يك فرد غير طبيعي يا ناهنجار همواره شاكي و ناراضي است . از همه كس انتظار توجه و ابراز محبت نسبت به خود را دارد و متوقع است كه همه به حال او غم بخورند يا هر چه و هر كس كه از نظر او بد شمرده مي شود ، ديگران هم بد بشمارند.
اين اشخاص اخلاق و رفتاري كم و بيش شبيه كودكان دارند و بسيار حساس و زودرنج هستند . غالب اين افراد وقت و نيروي خود را صرف رسيدن به اهدافي خيالي مي كنند و چون به مقاصد واهي خود نمي رسند ، احساسات و عواطف شان جريحه دار مي شود .
بزرگترين فرق يك فرد طبيعي با غير طبيعي اين است كه فرد غير طبيعي معمولا از غرايز و احساسات خود پيروي مي كند ، ولي شخص هنجار يا طبيعي مصلحت را در همه حال در نظر مي گيرد و غالبا به خواهش هاي نفس جواب نمي گويد .
شخص غير طبيعي در همه حال افراطي و تند رو است و مثل اين است كه باطنا ميل دارد دنيا را با عينك سياه ببيند . چون معمولا همه چيز را از جنبه بد و تاريك آن مي بيند . بيشتر در عالم مخصوص خود سير مي كند و جز با افكار و اوهام خود با چيز ديگري سر و كار ندارد . اما يك فرد طبيعي ، در همه حال بردبار و معتدل و ميانه رو است ، با مردم در مي آميزد و كمتر در خود فرو مي رود و با خود و ديگران رو راست و صادق است .
غير طبيعي بودن ، نقص بزرگي براي انسان است . هر كس كه احساس كند احوال و صفات غير طبيعي دارد . پس از درك نقاط ضعف و انحراف و علل آن ، هر گاه تصميم بگيرد خود را اصلاح كند ، كاملا از عهده بر خواهد آمد ، براي اين مقصود شخص بايد تصميم بگيرد ابتدا با خود و ديگران روراست و صادق باشد و بدون توقع و انتظار از ديگران با آنها ارتباط بر قار كند . تصور نكند كه كمتر از ديگران است يا ديگران به نظر بد به او نگاه مي كنند . و بخصوص نسبت به ديگران مهربان و نيكخواه باشد و در مواقع لازم با ديگران مشورت نموده و از نصايح آنان برخوردار گردد .
در انجام كار ها و در مواجهه با مشكلات ، نبايد هيچ ترسي بدل راه داد . هر قدمي كه براي ترقي و اصلاح شخصيت خود بر مي داريد ، بايد توام با اراده اي قوي و استوار باشد ما براي توفيق در نبرد زندگي ، ناگزيريم كه خود را همواره در نبرد بدانيم و البته عزم و اراده است كه ما را در اين نبرد پيروز مي گرداند .
ترس چه جزئي و چه كلي ، معمولا ما را از فعاليت وا مي دارد . در عين حال اين عارضه بيشتر در حالت سكون و بي تحركي در ما ايجاد مي شود . چون در حالت سكون ، فكر مجال خيال پردازي دارد و ما را به اوهام و تصورات گرفتار مي سازد . لذا ما مي توانيم با كار و فعاليت ، ترس را از ميان بر داريم و نگذاريم اين عارضه وجود ما را تسخير كند .
ترس ، يك غريزه طبيعي است و تا آن ميزان كه موجب دفع شر و پرهيز از مخاطرات باشد ، ترس طبيعي است ، چون ترس طبيعي موجب كسب صفات خوب مي شود . صفاتي مانند : پرهيزگاري ، مال انديشي ، احتياط ، خودداري از هوس و تهور و … همچنين ترس طبيعي موجب سلامت بدن نيز مي شود ، زيرا در مواردي روي گردش خون و ريتم ضربان قلب تاثير مطلوب مي گذارد .
علاوه بر انحرافات طبايع فردي ، كه موجب توليد انواع بيم و ترس در دل شخص مي شود ، زندگاني ماشيني در جوامع متمدن امروزي ، به اعتراف دانشمندان و روان شناسان ، خود مو.جب بسياري از ناهنجاري ها و بيماري هاي روحي و رواني مي گردد .
يكي از ترس هاي طبيعي ، كه امروز ها براي بسياري از مردم ( غير طبيعي ) تصور مي شود ، ترس از مرگ است . بسيارند كساني كه همواره در وحشت از مرگ بسر مي برند . اگر چه ترس اين افراد غير طبيعي است ، اما اگر موجبي براي اصلاح شخصيت معنوي و اخلاقي آنان باشد ، اثر مثبتي خواهد داشت . ولي متاسفانه چنين نيست و بيشتر اين افراد فقط با تخيلات و تصورات غير واقعي خود دست به گريبانند .
با اين حال اين افراد و ديگران لازم است بدانند كه (مردن) مثل (متولد شدن) يك امر طبيعي است همانطور كه انسان روزي بدنيا مي آيد ، روزي هم از دنيا خواهد رفت . در واقع همان طور كه به هنگام تولد ، از دنياي محدود داخل رحم ، پا به اين جهان وسيع مادي مي گذاريم ، به همان گونه به هنگام مرگ ، از اين دنياي مادي به جهان عظيم روحي قدم مي گذاريم .
به عبارت ديگر ، مرگ پلي است براي گذر از يك زندگي فاني محدود به يك زندگاني جاويد ، لذا ترس از مرگ معني نخواهد داشت .
اگر چه ترس از مرگ ، در صورتي كه شدت پيدا كند ، موجب عارضه و بيماري مي شود . اما فراموش كردن مرگ و اين كه انسان بايد روزي اين جهان را ترك كند ، خود موجب انحراف و حتي پليدي بسياري از افراد مي شود . به همين علت بوده كه بزرگان دين توصيه كرده اند گاه با رفتن به گورستان ، از حال گذشتگان ياد كنيم . چون اين عمل اثر مثبت و تصفيه كننده اي در روحيه و اخلاق انسان مي گذارد .
نقص عضو مانع پيشرفت انسان نيست
در گذشته بسياري بر اين باور بوده اند كه هرگونه نقص يا ضعف در وجود انسان ، سد راه و مانع پيشرفت اوست . ولي امروزه ثابت گرديده كه نه تنها نقص يا ضعف در وجود انسان مانع پيشرفت او نخواهد بود ، بلكه در موارد بسياري همين نقص يا ضعف محرك و مشوق شخص براي انجام كارهايي بوده كه از عهده افراد سالم بر نمي آيد .
بسيار ديده شده كه يك حادثه و سانحه ، كه موجب پيدايش نقصي در وجود كسي شده است ، نه تنها مانع پيشرفت او نشده ، بلكه موجبي براي ظهور و بلوغ استعداد هايي بوده كه بر خلاف انتظار او و ديگران بوده است .
در ميان مشاهير و مردان بزرگ تاريخ ، ادبا علما فلاسفه يا هنرمنداني بوده اند كه با وجود نقص و ضعفي كه درآن ها بوده ، توانسته اند خود را به چنان مراتب و مدارج ترقي برسانند . شايد اگر اين مردان بزرگ ، چنان نقص و ضعفي در خود نمي داشتند و در صدد غلبه بر آنها نبودند ، به چنان مقام و منزلت نائل نمي شدند .
انسان ممكن است در اثر حوادثي درد آور ، كار و پيشه و صحت و سلامت خود را از دست بدهد . ولي روح آدمي بزرگتر از آن است كه با اين پيش آمدها شكست بخورد و از ادامه مبارزه براي ارتقاء خود دست بر دارد . روح آدمي ممكن است از حوادث ناگوار زندگي صدمات سختي ببيند ، اما اقتدار روح بحدي است كه باز هم سربلند مي كند و بر چنان صدمات جز به مثبت الهي ، سر تسليم فرود نمي آورد .
واقعيت اين است كه انسان سالم و بي نقص ، از وضع خود به هر صورت و شكلي كه باشد ، راضي خواهد بود و به هر مقدار كه توفيق نصيبش شود ، قانع مي گردد . ولي اشخاصي كه داراي عيوب و نواقصي باشند ، همواره ناراحت و معذبند و دائم در فكر تبديل و تغيير هستند و معمولا ايده آلي در ذهن دارند كه در راه رسيدن به آن ، راحت نمي نشينند و اين حالتي است كه چنان اشخاص را بر ديگران غلبه و برتري مي دهد يا به توفيقاتي بزرگ مي رساند .
انسان موجودي است كه در نهاد خود استعداد ها و نيروهاي بالقوه فراواني دارد و همين نيروهاست كه وسيله رشد و نمو و تكامل مادي و روحي بشر مي گردد . پس بايد فقط راه استفاده و بكارگيري اين نيرو ها و استعداد ها را دانست و آنها را از قوه به فعل درآورد .
بسيارند كساني كه نمي دانند موجبات سعادت و خوشبختي در درون خودشان ودر پيرامونشان است . آنان خوشبختي را در زندگاني ديگران و در دور دست ها جستجو مي كنند و بقول خواجه شيراز ، نمي دانند كه :
آب در كوزه و ما تشنه لبان مي گرديم                                   يار در خانه و ما گرد جهان مي گرديم
اگر انسان در پي جاه و مقام و پايبند حرص و طمع نباشد و بجاي آن در پي راضي كردن وجدان خود با نيك انديشي و نيكي كردن به ديگران باشد ، بزودي چشم او بر زيبايي هاي زندگي گشوده خواهد شد و خورشيد سعادت و نيكبختي بر دل و روح او خواهد تابيد .
يكي از بزرگترين نياز هاي بشر امروزي اين است كه بتواند به اعماق وجود خود نفوذ كند و با تحليل حالات درون خود ، به رفع ضعف ها و تقويت نقاط قوت خود بپردازد و از اين طريق به آرامش باطن و سلامت نفس دست يابد .
ايمان و اعتقاد به خداوند رحمن ، بزرگترين و قوي ترين عامل براي رسيدن به آرامش باطن و صفاي روح و سلامت نفس است . شكست نااميدي ترس اضطراب و … همگي مي تواند متاثر از بي ايماني شخص باشد . بي ايماني به خود ، به زندگي و به رحمت خداوند يكتا ، كساني كه معتقد به رحمت خداوند يكتا و داراي ايمان و اعتقاد واقعي باشند ، همواره نوري از عرفان و اشراق و هشياري روحاني بر لوح وجودشان مي تابد و زندگي آنان را قرين نشاط و اميد مي سازد .
از جمله عواملي كه انسان را به سر منزل رستگاري مي رساند ، صفاي باطن و سلامت نفس ، نيكخواهي و مهر ورزي است . بسيارند كساني كه در باطن خود ملجائي ندارند تا از ناملايمات زمانه به آن پناه ببرند . اين افراد معمولا احساس تنهايي و بي كسي مي كنند و گويي در باطنشان جز سياهي و تاريكي ، چيز ديگري حكمفرما نيست .
برخي ديگر از افراد كه همواره گرفتار گزند هاي درون خود مي باشند ، بسيار مي كوشند تا رشك و حد و بدخواهي و ديگر عيوب خود را در پشت خوشرويي ظاهري و تعارفات معمولي مخفي و پوشيده نگهدارند .
اين افراد بر حسب تربيت نادرست و تلقين هاي سوء دوران كودكي ، تنگ نظر ، بدخو بدبين بار آمده اند و چه بسا كه خود نمي دانند داراي چنين خصايص مذموم مي باشند . اما اگر چنين افرا به خود بيايند و به ريشه يابي رفتار و اعمال خود بپردازند ، آنوقت خواهند توانست بطريق القائات مثبت و تغيير رفتار مناسب ، چنين خصايص و معايب را از خود دور ساخته و بجاي آن ، فضائل اخلاقي و معنوي را جايگزين سازند .
افرادي كه در دل خود جايي براي ايمان حقيقي به خداوند باز كنند ، حتي اگر در گذشته مرتكب اشتباهات و خطاهايي هم شده باشند ، در آستان ايمان به خداوند مي توانند از گزند وجدان در امان باشند و خاطر معذب خود را آرام سازند . كساني كه خاطري ملول و روحي افسرده دارند . بيشتر براي اين است كه همواره به خود و منافع خود مي انديشند و هرگز در پي يك هدف عالي انساني نمي روند و عشق و شور معنوي در دل آنها راه نيافته است . لذا به چشم بصيرت نمي توانند افق هاي زيبايي را كه در دورنماي زندگاني روحي و معنوي بشر وجود دارد ، تماشا كنند . در واقع يكي از اصول اساسي زندگاني بشر جهت نيل به سعادت و نيكبختي اين است كه شخص خود را در راه هدف هاي بزرگ انساني فراموش كند . تا شخص براي رسيدن به يك هدف عالي و در راستاي خدمت به ديگران و همين طور در جهت اهداف معنوي و روحي گام برندارد ،
نخواهد توانست آرامش خاطر و رضايت روح خود را فراهم سازد .
پس ما بايد براي سعادتمند شدن و رسيدن به آرامش خاطر ورضاي باطني ، براي زندگي معاني بهتر و عميق تري قائل باشيم و فقط براي منافع خود قدم بر نداريم ، بلكه بردور از رشك حسد و تنگ نظري ، در جهت منافع و اهداف انساني گام برداريم .
آرامش خاطر يا رضاي وجدان يا‌آسودگي روح ، نعمتي است كه خداوند بر بندگان خوب و مخلص خود ارزاني داشته است . بسيارند كساني كه از نعمت هوش و استعداد و سلامت و توانگري برخوردارند ، ولي آرامش روح و آسايش خاطر نداردند .
آنان كه شيوه زندگي را از طريق تجربه آموخته اند ، به اين نتيجه رسيده اند كه آرامش روح وآسايش خاطر ندارند .
انان شيوه زندگي را از طريق تجربه آموخته اند . به اين نتيجه رسيدن كه آرامش رو و آسايش خاطر بندرت با پول بدست مي ايد . زيرا پول نمي تواند نياز معنوي انسان را بر طرف نمايد .
اگر مي خواهيد روحي متعادل يا آرامش خاطر داشته باشيد ، وقتي گرفتار تشويق و غم و اندوه هستيد ، آن را در درون خود حبس نكنيد ، بلكه راجع به آن باكسي كه از لحاظ روحي متعادل است و ميتواند مورد شور شما واقع شود . (از قبيل پدر يا مادر همسر دوست صميمي معلم پزشك و …) صحبت كنيد . حتي اگر كسي را نداريد كه به حرف هاي شما گوش بدهد ، آن را خطاب به دوستي حقيقي يا خيالي ، روي كاغذ بياوريد . اين گونه عقده دل گشودن ، موجب كاهش فشار روحي مي گردد و يكي از بهترين نوع درمان روحي است .
تظاهرات زودگذر اضطراب و عصبانيت يا ديگر انقلابات روحي ، با همه ناگواريها كه همراه دارد ، نبايد موجب ترس و اضطراب و پريشان حالي شما شود . لذا در چنان مواقع فكر و ذهنتان را از موضوع منحرف ساخته به كاري مورد دلخواه يا مطالعه كتاب و يا انجام ورزش و غيره بپردازيد .
در ميان ما بسيارند كساني كه طالب انزوايند و براي امور مربوط به زندگي ارزش لازم را قائل نيستند . اين عده اغلب گرفتار تخيل و تصورات واهي هستند . سلامت بخش تر از انصراف و انزوا و قطع علاقه به امور زندگي ، دلبستگي به آنها و پيش قدم بودن به انجام آنها است .
عادات بد ، زيادي انرژي و وقت مارا هدر مي دهد و در ما توليد اضطراب و ناراختي هاي رواني مي كند . برخي از همين عادات و رفتارها ، به علت تكرار زياد و با تشكيل بازتاب هاي شرطي ، عميقا در وجود ما مستقر گرديده اند و تجربيات روان شناسي ، گواه اين حقيقت است كه هيپنوتيزم ، وسيله مؤثري در تغيير يا تعديل آنها بشمار مي ايد .
تصميم ارادي همراه با تصور و تجسم ، قدمهاي مؤثر در جهت تغيير وضع شما است . وقتي به آنچه كه مايليد باشيد ، فكر كنيد و عملا بري رسيدن به آن اقدام كنيد ، بزودي متوجه مي شويد كه افكار شما در شعور باطن يا ضمير ناخود اگاه شما اثر گذاشته و شما را براي رسيدن به اهدافتان ياري مي دهد .
هرگاه به خداوند ايمان داشته باشيد ، هر آنچه را كه با اشتياق و اخلاص كامل و از ته دل از او بخواهيد ، اطمينان داشته باشيد كه دير يا زود به آن دست خواهيد يافت .
قانون زندگي قانون ايمان است و به عبارتي شكل گرفتن انديشه در مغز و وجدان است . كسي كه مي انديشد و در انديشه خود پايدار است و به آن ايمان دارد ، اين انديشه و ايمان بر افكار و احساسات وي محيط گشته و اثرات آن در اعمال و رفتارش متجلي مي گردد .
روان شناسان مي گويند : وقتي افكار يبه ضمير باطن سپرده مي شود ، ضمير باطن آن را دريافت مي كند ودر فرصتي مناسب به ياري تداعي معاني و مفاهيمي كه در طول عمر كسب كرده ، آميزه نويني از آن افكار تشكيل مي دهد و سپس آنها را در اختيار عقل آگاه مي گذارد . پس بهترين را جهت نيل به اهداف و آرزوها اين است كه آنها را در مغز و فكر خود حاضر كرده و چنان آنها را در دل نقش كنيم كه گويي هم اكنون تحقق آنها را شاهد مي باشيم .
دانشمندان مي گويند : انسان در هر يازده ماه يكبار ، پيگيره تازه اي براي خود مي سازند . يعني در اين مدت كليه سلولهاي بدن از ميان رفته و سلولهاي تازه اي جاي آنهارا مي گيرند . لذا از لحاظ جسماني ، هيچ كس بيش از يازده ماه در يك وضع باقي نمي ماند . حال اگر معايبي چون خشم حسادت ترس و اضطراب  – بدبيني بدخواهي و غيره را در انديشه ود لحاظ كنيم ، پيكر نوسازي شده را از سلامت و نشاط و آرامش ، محروم خواهيم ساخت .
همه مادر دوران كودكي تحت تاثير افكار و اعتقادات اولياء و نزديكان خود قرار مي گيريم و درآن سنين ، فاقد قدرت روحي و تعقل و استدلال كافي براي مقابله ب افكار و ايده هاي احيانا منفي آنها هستيم . ولي وقتي بالغ شديم ، مسؤليت اداره خود را خواهيم داشت .  پس بايد بكوشيم تا انديشه ها و اعتقادات و باورهاي خود را در مشير صحيحي به جريان بياندازيم . در غير اينصورت خود مسؤل اعمال خويش خواهيم بود .
همانطور كه قبلا بارها اشاره كرديم ، تلقين نقش مؤثري در اصلاح شخصيت ما دارد . پس هرگاه افكار وايد هاي خود را به ضمير باطن القا ء نماييم و هر قدر اين القاءرا باايمان و تاكيد بيشترانجام دهيم  ، به همان نسبت تاثيربيشتري برما خواهد گذاشت .
هرگاه روزي نيم ساعت عميقا متوجه درون خود شويد يا به اهداف و آمال مثبت انساني بيانديشيد ، بدون ترديد پس از مدتي يك تحول باطني در خود احساس خواهيد كرد و آرام آرام به عمق حقايق وجود و قانون هستي پي خواهيد برد . زمين ، مدرسه و مكتب است و ما به اين دنيا آمده ايم تا رشد كنيم و بالغ گرديم و به كشف الوهيت نائل شويم كه كون و مكان را مي سازد و ما را متوحل و دگر گون مي كند . رنج و درداين دنيا ناشي از جهل و غفلت است ، پس بكوشيم با اتكال به قدرت روحي ، خود را از جهل و ناداني برهانيم و با اعتدال و درستكاري ، خيرخواه خود و همنوعان خود باشيم و با اعمال و گفتار خود ، سعادت و شادماني را براي خود و ديگران فراهم آوريم .
هدف نهايي ، هدايت روح در مراحل مختلف حيات است . مابايد دريچه جان و دل خود را بر روي حقايق هستي بگشاييم و در روح خود ، نظم و ترتيبي را به وجود آوريمو عشق و اعتدال و تكامل و حسن و كمال را در آ» حاكم سازيم .
زندگي همچنان وجود خواهد داشت و به جريان خود ادامه خواهد داد . زيرا فنائي در كار نخواهد بود . چرا كه هرپاياني را آغازي است و هركس كه پاي از اين جهان بيرون مي گذارد ، در جهان ديگر ، زندگي ديگري را شروع مي كند و در آنجا عزيزان و دوستاو محبان خويش را بازخواهديافت و به حقيقت معنوي و مرحله اي از كمال خواهد رسيد .
مادرميان جسم و براي جسم زندگي نمي كنيم ، زندگي واقعي مادر روح مان و براي او سپري مي شود . ما در قالب شعور و وجدان مان زنديگ مي كنيم كه مجموعه كل افكار و احساس و عقايد و عقل مان را تشكيل مي دهد .
بگذاريد تا عقل و خرد ، بر ذهن و فكرتان مسلط شود و ذهن شما را از حقايق هستي سرشار سازد تا به رضايت خاطر باطني برسيد .
عقل يا ضمير آگاه هركس در معرض غليانات وجوش و خروش و مبارزه و برخورد هاي روزانه قراردارد و الزاما باريستي بطور موقت هم كه شده خود را از اين جهان عيني بر كنار نگهدارد و در آن مدت با عقل و روح و درايت ذاتي خود ، رابطه اي نزديكتر برقرارسازد و در آن احوال رفع مشكلات و حل مسائل غامض زندگي را خواهان شود .
بايد بدانيد كه هيچ حادثه و مصيبت و مشكلي به شما روي نخواهد آورد مگر اينكه خود گوشه چشمي بدان داشته باشيد . حالت روحي شما و اينكه چگونه مي انديشيد و چگونه احساس ودرك مي كنيد و چه ايمان و اعتقادي داريد ، سرنوشت آينده شما را شكل مي دهد . پس شما خود خواهيد توانست آرزوها و اميال خويش را منظم نماييد و آينده خود را به ميل خود را طرح ريزي كنيد .
خلاصه اين كه بزرگان علم و دين و دانش به ما آموخته اند كه علل و عوامل نگراني و ترس و تشويق و ديگر ناراحتي هاي ما بيشتر در درون ما سرچشمه دارد نه در بيرون ما . البته در محيط و اطراف ما ممكن است ناملايماتي وجود داشته باشند كه مارا متاصر سازند . اما طرز تلقي مارا از آن ناملاينات ، هم مي توان آر را دوچندان كند ، و هم مي تواند از فشار آن كاسته يابكلي آر را برطرف نمايد .
اگر شرح بيشتري در اين زمينه لازم است ، اما آن را به كتاب ديگري موكول مي كنيم . فقط به اين مطلب اشاره مي كنيم كه : همان طور كه هرباطري يا خازن الكتريكي داراي ولتاژو فركانس مشخص و معيني است ، وجود هركس به لحاظ استعداد شفابخشي نسبت به فرد يا افرادديگر متفاوت بوده ودر برخي افراداين استعداد از حد خود درماني تجاوز نخواهد كرد ،و لذا اگر چنان افراد اقدام به دگر درماني كنند ، علاوه بر اين كه قادر به اثر گذاري محسوس بر ديگران نخواهد بود ، ممكن است خود به ضعف و بيماري دچار شوند . بطور مثال اگر ولتاژ يك باطري يا خازن التريكي 100 باشد و در صورت شارژ ي لامپ 100 را روشن نمايد ولي ما جند لامپ را به آن متصل نماييم ، قطعا بزودي انرژي آن تخليه يا حتي باطرب يا خازن ما صدمه خواد ديد و ديگر قادر به روشن كردن همان لامپ 100 نيز نخواهد بود . تجربه نشان داده است ققط كساني قادر به شفا بخشي و اثر گذاري برديگران خواهندبود كه استعدادي قويو قوه شارژ كافي داشته باشند و ضمن شفابخشي وپس از آن قادر به حذب انرژي محيط پيراون خود باشند .
چنين افراد اگر با اخلاص و ايمان كامل عمل نمايند ، بزودي متوجه مي گردند كه به يك نبع عظيم از انرژي بي پايان متصل گشته و حتي بلااراده قاد به جذب آن و انتقال اين انرژي به ديگران مي باشند . در عين حال متوجه خواهند شد كه ميدان عملكرد آنها در امور شفابخشي تا چه حدود بوده و مثلا در طي يك روز يا هفته روي چه تعداد بيمار مي توانند اثر شفا بخش بگذارند . طبيعي است عدم توجه به نكات بالا ، شخص شفابخش را با مخاطراتي مواجه خواهد ساخت . به همين دليل است كه برخي مكاتب روحي به پيروان و دانشجويان خود تاكيد مي كنند كه تا قبل از آگاهي به اصول شفابخشي ، اقدام به اين عمل نكنند ، زيرا عدم اطلاع از اصول و قواعد شفابخشي ، علاوه بر تخليه انرژي حياتي شفابخش ، بدليل تاثير و جذب انرژي منفي بيماربه هاله روحي شفابخش و عدم اطلاع وي از عملكرد چنين خذب و دفع ، وي را سخت گرفتا خواهد ساخت . مگر آنكه شفابخش داراي استعداد باشد .
تحليل رواني و روحي
روان شناسي جديد كه يكي از شعب آن «روانشناسي تحليلي» است ، امروزه در معالجه بسياري از بيماري هاي رواني . برخي امراض جسماني مانند : تنگي نفس فشار خون ضربن قلب و … نقش مؤثري دارد . در عين حال هر چه پيشترميرويم ، پيشرفت اين علم بيشتر و ريشه يابي امراض رواني اسانتر و ممكن تر مي گردد .
امروزه فصولي از روانشناسي ، از جمله روان شناسي تحليلي ، (چون موجب شناخت فرد از خودش مي گردد) دراروپا و آمريكا مورد توجه بسياري از مردم مي باشد . كتابها و مقاله هاي بسياري ر اين زمينه تاليف و منتشر مي گردد .
ازآنجا كه هركس مي بايد تا اندازه اي با بهداشت تن و روان آشنا باشد تا بتواند سلامت جسم روح خود را حفظ نمايد . لذا مطالعه فصول نامبرده از روان شناسي ، آگاهي مفيدي در اختيار خواننده قرارميدهد .
متاسفانه بسيارند كساني كه به علت نا آگاهي و رعايت نكردن بهداشت تن و روان ، دچار برخي امراض روحي و رواني مي گردند و از اين رهگذر ، صدمات فراواني را متوجه خود و اطرافيان مي سازند .
همان طور كه مي دانيم ، ضمير ناخود آگاه مادر بروز و ظهور امراض روحي و رواني ، نقش اساسي دارد و شناخت و درك عملكرد اين بعد از شعور انسان بسيار حائز اهميت است .
اگر چه عملكرد ضمير ناخود آگاه يا شعور باطنب ، تا پيش از فرويد ، براي دانشمندان كاملا روشن نبوده و اين فرويد بوده كه پرده از اسرار اين بعد از وجود انسان برداشت و اصول روان شناسي تحليلي و مداواي روحي را بنيان گذاشت .

تلگرام

مطالب داغ امروز :

آلوده ترین و میکروبی ترین میوه خوشمزه دنیا!

 میوه ای بدون پوست،نرم و شکننده است،بخاطر همین برای جلوگیری از پوسیدگی ؛ به آن …

بینی تان مدام گرفته است ؟ 

گرفتگی یا احتقان بینی حالتی ناخوشایند است که گاهی علت خاصی برایش پیدا نمی کنیم. …