تحلیل روانی و روحی افراد

دی ۵, ۱۳۸۵ توسط :   موضوع : خبر پزشکی

روان شناسی جدید که یکی از شعب آن روان شناسی تحلیلی است ،امروزه در معالجه بسیاری از بیماریهای روانی وبرخی امراض جسمانی مانند: تنگی نفس فشار خون ضربان قلب و… نقش موثری دارد.در عین حال هر چه پیشتر می رویم ،پیشرفت این علم بیشتر وریشه یابی امراض روانی آسانتر وممکن تر میگردد.
امروزه فصولی از روان شناسی ،ازجمله روان شناسی تحلیلی ، ( چون موجب شناخت فرد از خودش می گردد) در اروپا و امریکا مورد توجه بسیاری از مردم می باشد و کتابها و مقاله های بسیاری در این زمینه تالیف و منتشر می گردد .
از آنجا که هرکس می باید تا اندازه ای با بهداشت تن و روان آشنا باشد تا بتواند سلامت جسم و روح خود را حفظ نماید . لذا مطالعه فصول نامبرده از روانشناسی ، آگاهی مفیدی در اختیار خواننده قرار گیرد .
متاسفانه بسیارند کسانی که به علت ناآگاهی ورعایت نکردن بهداشت تن وروان ، دچار برخی امراض روحی وروانی میگردند واز این رهگذر ،صدمات فراوانی را متوجه خود واطرافیان میسازند.
همانطور که میدانیم ،ضمیر ناخود آگاه ما در بروز وظهور امراض روحی وروانی ،نقش اساسی دارد وشناخت ودرک عملکرد این بعداز شعور انسان بسیار حائز اهمیت است .
اگر چه عملکرد ضمیر ناخودآگاه یا شعور باطن ،تا پیش از فروید ، برای دانشمندان کاملاٌ روشن نبوده واین فروید بوده که پرده از اسرار این بعد از وجود انسان برداشت واصول روان شناسی تحلیلی ومداوای روحی را بنیان گذاشت ،بااین  وجود شعور باطن از مدتها پیش از فروید ، مورد توجه دانشمندان ومتفکران جهان بوده ،  اما اهمیت کار فروید در این است که عملکرد ضمیر نا خود آگاه ونیروی نهفته وآثار آن را در زندگی شخص روشن ساخت  وثابت کرد که عقل باطن بیش از عقل ظاهر در عملکرد افراد بشر موثر بوده  یا در آن دخالت دارد وهمین شعور باطن است که امیال فرو خورده ودردها وتاثرات فراموش شده دوران گذشته شخص را  به روشهای مختلف به شعور آگاه منعکس وموجب بروز امراض روانی در برخی افراد می گردد.
برای مثال ، فرض می کنیم دو کودک همزمان ناظر زیر گرفتن یک گربه توسط یک اتومبیل و کشته شدن آن باشند . یکی از ان دو ممکن است بطور طبیعی با این حادثه برخورد کرده بعدها نیز این حادثه را به خاطر بیاورد و سپس بکلی آن را فراموش کند . اما کودک دیگر اعصاب او طاقت تحمل فشار روحی ناشی از یادآوری کشته شدن گربه زیر چرخ اتومبیل را ندارد ، ناگزیر سعی در هرچه زودتر فراموش کردن این حادثه می کند . اگرچه او عملا موفق به این کار می شود ، اما فشار ناشی از آن حادثه کاملا از خاطر کودک محو نمی شود . وبالاخره بدون آنکه عقل ظاهر متوجه آن باشد ، موجب تاثیر سوء در رفتار و کردار کودک می گردد .
این قبیل حوادث  خاطرهای مکتوم که ضمیر ناخود آگاه ما مملو از آنهاست ، گاه بیگاه موجب انفعالات و ناهنجاری هایی در ما می شود و در واقع یکی از دلایل ضعف های عصبی و تاملات روحی و روانی است .
یکی از روشهای موثر در معالجه این قبیل ناهنجاریها ، سیر قهقرایی بیمار بطریق هیپنوتیزم یا تداعی ازاد است . در این روش از معالجه ، روانکاو یا روانپزشک ، با تشویق بیمار در یادآوری و افشای خاطرات گذشته ، علل و انگیزه  بیماری خود رافاش می سازد . بدین ترتیب بیمار با کمک پزشک و نگرش جدید و تعدیل روحیه خود در مورد آن خاطرات یا حادثه بهبود می یابد .
در واقع پزشک روان شناس ، بیمار را به طریق رجعت ذهنی به زمان واقعه می برد و با درک نقش و چگونگی تاثیر آن واقعه بر روحیه بیمار ، آن را خنثی می سازد .
بیشتر کسانی که گرفتار برخی ناهنجاری ها ، از جمله هیجان و اضطراب شدید اعصاب می شوند افرادی حساس هستند که معمولا از دوران کودکی به پدر و مادر یا به هر دو وابستگی شدید داشته اند . چنین افراد اگر در آغاز زندگی دچار غم و اندوه شوند ، در اثر صدمات بعدی در زندگی بی اندازه متالم می گردند . چنین افراد معمولا از دو پیکار درونی خود رنج می برند : یکی از کشمکش ناشی از صدمات دوران کودکی که نتیجه عدم علاقه یا سوء روابط پدر و مادر و دیگر اطرافیان بوده و دیگری پیکار آنی ناشی از شکستهایی که گاه در زندگی بر آنها وارد می آید .
در هر حال انسان در زندگی روزمره خود گاه گرفتار احساسات و تمایلاتی آنی می شود که در مواردی ناچار است آنها را برای اطاعات از قوانین و آداب و رسوم اجتماع ، در خود فرو برد و در اعماق ضمیرش مکتوم نگهدارد . و روان شناسان ، این حبس احساسات و عواطف را از مهمترین علل ناراحتی های عصبی و روانی می دانند .
زندگی بطور کلی یک نوع نبرد دائمی میان  عقلی و وجدان و غریزه و طبیعت  است . این جنگ زندگی مستلزم استقامت و بردباری و بصیرتی است که متاسفانه ما را از اول درست با این سلاح مجهز نمی کنند و این تذکر متوجه پدران و مادران است که می بایست از ابتدا کودکان را متکی به نفس بار بیاورند .
با این حال ما باید بکوشیم در قدم اول هر چه نقص یا ضعف در خود می بینیم ، در پی علت برویم . که هر گاه پی به علت ببریم ، معلول را هم می توانیم را از میان برداریم .
اگر چه افراد عادی بندرت می توانند به علل مجهول اضطراب ها و ترس ها و ناهنجاری های خود پی ببرند ، اما به هر حال تا قبل از کشف علل و انگیزه واقعی در بروز این حالات ، نمی توان در معالجه آنها موفق بود .
تفاوت افراد طبیعی با غیر طبیعی
شخص هنجار یا طبیعی کسی است که بتواند آلام و رنج های معمولی را که برای جسم او پیش می آید ، تحمل کند و در باطن خود با جدل ها عقلی و وجدانی ، ناهنجاری های عاطفی و روانی به وجود نیاورد . از کار و زندگی لذت ببرد و در مواجهه با سختی ها و ناملایمات ، از جا در نرود و ناله و شکایت نکند . با تغییراتی که احیانا در زندگیش پیش می آید ، هماهنگ شود و در همه حال بتواند با کار و محیط و دوستان و نزدیکان بسازد و خود را راضی نگهدارد .
اگر چه هر کس از حالت طبیعی مختصری انحراف دارد و در هر کس می توان احوال غیر طبیعی خاص پیدا کرد ، اما به هر حال یک آدم طبیعی می داند که چگونه در مقابل صدمات و فشارها  پایداری کند . بدون آنکه پیش آمد های زندگی خود را بزرگ تر و بیشتر از آنچه که هست جلوه دهد یا با کج اندیشی و تلقین به خود ، اضطراب و فشار  و مشکلات خود را دو چندان سازد .
یک فرد طبیعی می داند که ناراحتی فکری ، خود باعث بیماری جسمانی می شود ، لذا به هنگام صدمات و استرس ها ، با افکار و خیالات منفی خود ، موجب کسالت روح و صدمه بیشتر به جسم و روان خود نمی گردد . اما یک فرد غیر طبیعی یا ناهنجار همواره شاکی و ناراضی است . از همه کس انتظار توجه و ابراز محبت نسبت به خود را دارد و متوقع است که همه به حال او غم بخورند یا هر چه و هر کس که از نظر او بد شمرده می شود ، دیگران هم بد بشمارند.
این اشخاص اخلاق و رفتاری کم و بیش شبیه کودکان دارند و بسیار حساس و زودرنج هستند . غالب این افراد وقت و نیروی خود را صرف رسیدن به اهدافی خیالی می کنند و چون به مقاصد واهی خود نمی رسند ، احساسات و عواطف شان جریحه دار می شود .
بزرگترین فرق یک فرد طبیعی با غیر طبیعی این است که فرد غیر طبیعی معمولا از غرایز و احساسات خود پیروی می کند ، ولی شخص هنجار یا طبیعی مصلحت را در همه حال در نظر می گیرد و غالبا به خواهش های نفس جواب نمی گوید .
شخص غیر طبیعی در همه حال افراطی و تند رو است و مثل این است که باطنا میل دارد دنیا را با عینک سیاه ببیند . چون معمولا همه چیز را از جنبه بد و تاریک آن می بیند . بیشتر در عالم مخصوص خود سیر می کند و جز با افکار و اوهام خود با چیز دیگری سر و کار ندارد . اما یک فرد طبیعی ، در همه حال بردبار و معتدل و میانه رو است ، با مردم در می آمیزد و کمتر در خود فرو می رود و با خود و دیگران رو راست و صادق است .
غیر طبیعی بودن ، نقص بزرگی برای انسان است . هر کس که احساس کند احوال و صفات غیر طبیعی دارد . پس از درک نقاط ضعف و انحراف و علل آن ، هر گاه تصمیم بگیرد خود را اصلاح کند ، کاملا از عهده بر خواهد آمد ، برای این مقصود شخص باید تصمیم بگیرد ابتدا با خود و دیگران روراست و صادق باشد و بدون توقع و انتظار از دیگران با آنها ارتباط بر قار کند . تصور نکند که کمتر از دیگران است یا دیگران به نظر بد به او نگاه می کنند . و بخصوص نسبت به دیگران مهربان و نیکخواه باشد و در مواقع لازم با دیگران مشورت نموده و از نصایح آنان برخوردار گردد .
در انجام کار ها و در مواجهه با مشکلات ، نباید هیچ ترسی بدل راه داد . هر قدمی که برای ترقی و اصلاح شخصیت خود بر می دارید ، باید توام با اراده ای قوی و استوار باشد ما برای توفیق در نبرد زندگی ، ناگزیریم که خود را همواره در نبرد بدانیم و البته عزم و اراده است که ما را در این نبرد پیروز می گرداند .
ترس چه جزئی و چه کلی ، معمولا ما را از فعالیت وا می دارد . در عین حال این عارضه بیشتر در حالت سکون و بی تحرکی در ما ایجاد می شود . چون در حالت سکون ، فکر مجال خیال پردازی دارد و ما را به اوهام و تصورات گرفتار می سازد . لذا ما می توانیم با کار و فعالیت ، ترس را از میان بر داریم و نگذاریم این عارضه وجود ما را تسخیر کند .
ترس ، یک غریزه طبیعی است و تا آن میزان که موجب دفع شر و پرهیز از مخاطرات باشد ، ترس طبیعی است ، چون ترس طبیعی موجب کسب صفات خوب می شود . صفاتی مانند : پرهیزگاری ، مال اندیشی ، احتیاط ، خودداری از هوس و تهور و … همچنین ترس طبیعی موجب سلامت بدن نیز می شود ، زیرا در مواردی روی گردش خون و ریتم ضربان قلب تاثیر مطلوب می گذارد .
علاوه بر انحرافات طبایع فردی ، که موجب تولید انواع بیم و ترس در دل شخص می شود ، زندگانی ماشینی در جوامع متمدن امروزی ، به اعتراف دانشمندان و روان شناسان ، خود مو.جب بسیاری از ناهنجاری ها و بیماری های روحی و روانی می گردد .
یکی از ترس های طبیعی ، که امروز ها برای بسیاری از مردم ( غیر طبیعی ) تصور می شود ، ترس از مرگ است . بسیارند کسانی که همواره در وحشت از مرگ بسر می برند . اگر چه ترس این افراد غیر طبیعی است ، اما اگر موجبی برای اصلاح شخصیت معنوی و اخلاقی آنان باشد ، اثر مثبتی خواهد داشت . ولی متاسفانه چنین نیست و بیشتر این افراد فقط با تخیلات و تصورات غیر واقعی خود دست به گریبانند .
با این حال این افراد و دیگران لازم است بدانند که (مردن) مثل (متولد شدن) یک امر طبیعی است همانطور که انسان روزی بدنیا می آید ، روزی هم از دنیا خواهد رفت . در واقع همان طور که به هنگام تولد ، از دنیای محدود داخل رحم ، پا به این جهان وسیع مادی می گذاریم ، به همان گونه به هنگام مرگ ، از این دنیای مادی به جهان عظیم روحی قدم می گذاریم .
به عبارت دیگر ، مرگ پلی است برای گذر از یک زندگی فانی محدود به یک زندگانی جاوید ، لذا ترس از مرگ معنی نخواهد داشت .
اگر چه ترس از مرگ ، در صورتی که شدت پیدا کند ، موجب عارضه و بیماری می شود . اما فراموش کردن مرگ و این که انسان باید روزی این جهان را ترک کند ، خود موجب انحراف و حتی پلیدی بسیاری از افراد می شود . به همین علت بوده که بزرگان دین توصیه کرده اند گاه با رفتن به گورستان ، از حال گذشتگان یاد کنیم . چون این عمل اثر مثبت و تصفیه کننده ای در روحیه و اخلاق انسان می گذارد .
نقص عضو مانع پیشرفت انسان نیست
در گذشته بسیاری بر این باور بوده اند که هرگونه نقص یا ضعف در وجود انسان ، سد راه و مانع پیشرفت اوست . ولی امروزه ثابت گردیده که نه تنها نقص یا ضعف در وجود انسان مانع پیشرفت او نخواهد بود ، بلکه در موارد بسیاری همین نقص یا ضعف محرک و مشوق شخص برای انجام کارهایی بوده که از عهده افراد سالم بر نمی آید .
بسیار دیده شده که یک حادثه و سانحه ، که موجب پیدایش نقصی در وجود کسی شده است ، نه تنها مانع پیشرفت او نشده ، بلکه موجبی برای ظهور و بلوغ استعداد هایی بوده که بر خلاف انتظار او و دیگران بوده است .
در میان مشاهیر و مردان بزرگ تاریخ ، ادبا علما فلاسفه یا هنرمندانی بوده اند که با وجود نقص و ضعفی که درآن ها بوده ، توانسته اند خود را به چنان مراتب و مدارج ترقی برسانند . شاید اگر این مردان بزرگ ، چنان نقص و ضعفی در خود نمی داشتند و در صدد غلبه بر آنها نبودند ، به چنان مقام و منزلت نائل نمی شدند .
انسان ممکن است در اثر حوادثی درد آور ، کار و پیشه و صحت و سلامت خود را از دست بدهد . ولی روح آدمی بزرگتر از آن است که با این پیش آمدها شکست بخورد و از ادامه مبارزه برای ارتقاء خود دست بر دارد . روح آدمی ممکن است از حوادث ناگوار زندگی صدمات سختی ببیند ، اما اقتدار روح بحدی است که باز هم سربلند می کند و بر چنان صدمات جز به مثبت الهی ، سر تسلیم فرود نمی آورد .
واقعیت این است که انسان سالم و بی نقص ، از وضع خود به هر صورت و شکلی که باشد ، راضی خواهد بود و به هر مقدار که توفیق نصیبش شود ، قانع می گردد . ولی اشخاصی که دارای عیوب و نواقصی باشند ، همواره ناراحت و معذبند و دائم در فکر تبدیل و تغییر هستند و معمولا ایده آلی در ذهن دارند که در راه رسیدن به آن ، راحت نمی نشینند و این حالتی است که چنان اشخاص را بر دیگران غلبه و برتری می دهد یا به توفیقاتی بزرگ می رساند .
انسان موجودی است که در نهاد خود استعداد ها و نیروهای بالقوه فراوانی دارد و همین نیروهاست که وسیله رشد و نمو و تکامل مادی و روحی بشر می گردد . پس باید فقط راه استفاده و بکارگیری این نیرو ها و استعداد ها را دانست و آنها را از قوه به فعل درآورد .
بسیارند کسانی که نمی دانند موجبات سعادت و خوشبختی در درون خودشان ودر پیرامونشان است . آنان خوشبختی را در زندگانی دیگران و در دور دست ها جستجو می کنند و بقول خواجه شیراز ، نمی دانند که :
آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم                                   یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم
اگر انسان در پی جاه و مقام و پایبند حرص و طمع نباشد و بجای آن در پی راضی کردن وجدان خود با نیک اندیشی و نیکی کردن به دیگران باشد ، بزودی چشم او بر زیبایی های زندگی گشوده خواهد شد و خورشید سعادت و نیکبختی بر دل و روح او خواهد تابید .
یکی از بزرگترین نیاز های بشر امروزی این است که بتواند به اعماق وجود خود نفوذ کند و با تحلیل حالات درون خود ، به رفع ضعف ها و تقویت نقاط قوت خود بپردازد و از این طریق به آرامش باطن و سلامت نفس دست یابد .
ایمان و اعتقاد به خداوند رحمن ، بزرگترین و قوی ترین عامل برای رسیدن به آرامش باطن و صفای روح و سلامت نفس است . شکست ناامیدی ترس اضطراب و … همگی می تواند متاثر از بی ایمانی شخص باشد . بی ایمانی به خود ، به زندگی و به رحمت خداوند یکتا ، کسانی که معتقد به رحمت خداوند یکتا و دارای ایمان و اعتقاد واقعی باشند ، همواره نوری از عرفان و اشراق و هشیاری روحانی بر لوح وجودشان می تابد و زندگی آنان را قرین نشاط و امید می سازد .
از جمله عواملی که انسان را به سر منزل رستگاری می رساند ، صفای باطن و سلامت نفس ، نیکخواهی و مهر ورزی است . بسیارند کسانی که در باطن خود ملجائی ندارند تا از ناملایمات زمانه به آن پناه ببرند . این افراد معمولا احساس تنهایی و بی کسی می کنند و گویی در باطنشان جز سیاهی و تاریکی ، چیز دیگری حکمفرما نیست .
برخی دیگر از افراد که همواره گرفتار گزند های درون خود می باشند ، بسیار می کوشند تا رشک و حد و بدخواهی و دیگر عیوب خود را در پشت خوشرویی ظاهری و تعارفات معمولی مخفی و پوشیده نگهدارند .
این افراد بر حسب تربیت نادرست و تلقین های سوء دوران کودکی ، تنگ نظر ، بدخو بدبین بار آمده اند و چه بسا که خود نمی دانند دارای چنین خصایص مذموم می باشند . اما اگر چنین افرا به خود بیایند و به ریشه یابی رفتار و اعمال خود بپردازند ، آنوقت خواهند توانست بطریق القائات مثبت و تغییر رفتار مناسب ، چنین خصایص و معایب را از خود دور ساخته و بجای آن ، فضائل اخلاقی و معنوی را جایگزین سازند .
افرادی که در دل خود جایی برای ایمان حقیقی به خداوند باز کنند ، حتی اگر در گذشته مرتکب اشتباهات و خطاهایی هم شده باشند ، در آستان ایمان به خداوند می توانند از گزند وجدان در امان باشند و خاطر معذب خود را آرام سازند . کسانی که خاطری ملول و روحی افسرده دارند . بیشتر برای این است که همواره به خود و منافع خود می اندیشند و هرگز در پی یک هدف عالی انسانی نمی روند و عشق و شور معنوی در دل آنها راه نیافته است . لذا به چشم بصیرت نمی توانند افق های زیبایی را که در دورنمای زندگانی روحی و معنوی بشر وجود دارد ، تماشا کنند . در واقع یکی از اصول اساسی زندگانی بشر جهت نیل به سعادت و نیکبختی این است که شخص خود را در راه هدف های بزرگ انسانی فراموش کند . تا شخص برای رسیدن به یک هدف عالی و در راستای خدمت به دیگران و همین طور در جهت اهداف معنوی و روحی گام برندارد ،
نخواهد توانست آرامش خاطر و رضایت روح خود را فراهم سازد .
پس ما باید برای سعادتمند شدن و رسیدن به آرامش خاطر ورضای باطنی ، برای زندگی معانی بهتر و عمیق تری قائل باشیم و فقط برای منافع خود قدم بر نداریم ، بلکه بردور از رشک حسد و تنگ نظری ، در جهت منافع و اهداف انسانی گام برداریم .
آرامش خاطر یا رضای وجدان یا‌آسودگی روح ، نعمتی است که خداوند بر بندگان خوب و مخلص خود ارزانی داشته است . بسیارند کسانی که از نعمت هوش و استعداد و سلامت و توانگری برخوردارند ، ولی آرامش روح و آسایش خاطر نداردند .
آنان که شیوه زندگی را از طریق تجربه آموخته اند ، به این نتیجه رسیده اند که آرامش روح وآسایش خاطر ندارند .
انان شیوه زندگی را از طریق تجربه آموخته اند . به این نتیجه رسیدن که آرامش رو و آسایش خاطر بندرت با پول بدست می اید . زیرا پول نمی تواند نیاز معنوی انسان را بر طرف نماید .
اگر می خواهید روحی متعادل یا آرامش خاطر داشته باشید ، وقتی گرفتار تشویق و غم و اندوه هستید ، آن را در درون خود حبس نکنید ، بلکه راجع به آن باکسی که از لحاظ روحی متعادل است و میتواند مورد شور شما واقع شود . (از قبیل پدر یا مادر همسر دوست صمیمی معلم پزشک و …) صحبت کنید . حتی اگر کسی را ندارید که به حرف های شما گوش بدهد ، آن را خطاب به دوستی حقیقی یا خیالی ، روی کاغذ بیاورید . این گونه عقده دل گشودن ، موجب کاهش فشار روحی می گردد و یکی از بهترین نوع درمان روحی است .
تظاهرات زودگذر اضطراب و عصبانیت یا دیگر انقلابات روحی ، با همه ناگواریها که همراه دارد ، نباید موجب ترس و اضطراب و پریشان حالی شما شود . لذا در چنان مواقع فکر و ذهنتان را از موضوع منحرف ساخته به کاری مورد دلخواه یا مطالعه کتاب و یا انجام ورزش و غیره بپردازید .
در میان ما بسیارند کسانی که طالب انزوایند و برای امور مربوط به زندگی ارزش لازم را قائل نیستند . این عده اغلب گرفتار تخیل و تصورات واهی هستند . سلامت بخش تر از انصراف و انزوا و قطع علاقه به امور زندگی ، دلبستگی به آنها و پیش قدم بودن به انجام آنها است .
عادات بد ، زیادی انرژی و وقت مارا هدر می دهد و در ما تولید اضطراب و ناراختی های روانی می کند . برخی از همین عادات و رفتارها ، به علت تکرار زیاد و با تشکیل بازتاب های شرطی ، عمیقا در وجود ما مستقر گردیده اند و تجربیات روان شناسی ، گواه این حقیقت است که هیپنوتیزم ، وسیله مؤثری در تغییر یا تعدیل آنها بشمار می اید .
تصمیم ارادی همراه با تصور و تجسم ، قدمهای مؤثر در جهت تغییر وضع شما است . وقتی به آنچه که مایلید باشید ، فکر کنید و عملا بری رسیدن به آن اقدام کنید ، بزودی متوجه می شوید که افکار شما در شعور باطن یا ضمیر ناخود اگاه شما اثر گذاشته و شما را برای رسیدن به اهدافتان یاری می دهد .
هرگاه به خداوند ایمان داشته باشید ، هر آنچه را که با اشتیاق و اخلاص کامل و از ته دل از او بخواهید ، اطمینان داشته باشید که دیر یا زود به آن دست خواهید یافت .
قانون زندگی قانون ایمان است و به عبارتی شکل گرفتن اندیشه در مغز و وجدان است . کسی که می اندیشد و در اندیشه خود پایدار است و به آن ایمان دارد ، این اندیشه و ایمان بر افکار و احساسات وی محیط گشته و اثرات آن در اعمال و رفتارش متجلی می گردد .
روان شناسان می گویند : وقتی افکار یبه ضمیر باطن سپرده می شود ، ضمیر باطن آن را دریافت می کند ودر فرصتی مناسب به یاری تداعی معانی و مفاهیمی که در طول عمر کسب کرده ، آمیزه نوینی از آن افکار تشکیل می دهد و سپس آنها را در اختیار عقل آگاه می گذارد . پس بهترین را جهت نیل به اهداف و آرزوها این است که آنها را در مغز و فکر خود حاضر کرده و چنان آنها را در دل نقش کنیم که گویی هم اکنون تحقق آنها را شاهد می باشیم .
دانشمندان می گویند : انسان در هر یازده ماه یکبار ، پیگیره تازه ای برای خود می سازند . یعنی در این مدت کلیه سلولهای بدن از میان رفته و سلولهای تازه ای جای آنهارا می گیرند . لذا از لحاظ جسمانی ، هیچ کس بیش از یازده ماه در یک وضع باقی نمی ماند . حال اگر معایبی چون خشم حسادت ترس و اضطراب  – بدبینی بدخواهی و غیره را در اندیشه ود لحاظ کنیم ، پیکر نوسازی شده را از سلامت و نشاط و آرامش ، محروم خواهیم ساخت .
همه مادر دوران کودکی تحت تاثیر افکار و اعتقادات اولیاء و نزدیکان خود قرار می گیریم و درآن سنین ، فاقد قدرت روحی و تعقل و استدلال کافی برای مقابله ب افکار و ایده های احیانا منفی آنها هستیم . ولی وقتی بالغ شدیم ، مسؤلیت اداره خود را خواهیم داشت .  پس باید بکوشیم تا اندیشه ها و اعتقادات و باورهای خود را در مشیر صحیحی به جریان بیاندازیم . در غیر اینصورت خود مسؤل اعمال خویش خواهیم بود .
همانطور که قبلا بارها اشاره کردیم ، تلقین نقش مؤثری در اصلاح شخصیت ما دارد . پس هرگاه افکار واید های خود را به ضمیر باطن القا ء نماییم و هر قدر این القاءرا باایمان و تاکید بیشترانجام دهیم  ، به همان نسبت تاثیربیشتری برما خواهد گذاشت .
هرگاه روزی نیم ساعت عمیقا متوجه درون خود شوید یا به اهداف و آمال مثبت انسانی بیاندیشید ، بدون تردید پس از مدتی یک تحول باطنی در خود احساس خواهید کرد و آرام آرام به عمق حقایق وجود و قانون هستی پی خواهید برد . زمین ، مدرسه و مکتب است و ما به این دنیا آمده ایم تا رشد کنیم و بالغ گردیم و به کشف الوهیت نائل شویم که کون و مکان را می سازد و ما را متوحل و دگر گون می کند . رنج و درداین دنیا ناشی از جهل و غفلت است ، پس بکوشیم با اتکال به قدرت روحی ، خود را از جهل و نادانی برهانیم و با اعتدال و درستکاری ، خیرخواه خود و همنوعان خود باشیم و با اعمال و گفتار خود ، سعادت و شادمانی را برای خود و دیگران فراهم آوریم .
هدف نهایی ، هدایت روح در مراحل مختلف حیات است . ماباید دریچه جان و دل خود را بر روی حقایق هستی بگشاییم و در روح خود ، نظم و ترتیبی را به وجود آوریمو عشق و اعتدال و تکامل و حسن و کمال را در آ» حاکم سازیم .
زندگی همچنان وجود خواهد داشت و به جریان خود ادامه خواهد داد . زیرا فنائی در کار نخواهد بود . چرا که هرپایانی را آغازی است و هرکس که پای از این جهان بیرون می گذارد ، در جهان دیگر ، زندگی دیگری را شروع می کند و در آنجا عزیزان و دوستاو محبان خویش را بازخواهدیافت و به حقیقت معنوی و مرحله ای از کمال خواهد رسید .
مادرمیان جسم و برای جسم زندگی نمی کنیم ، زندگی واقعی مادر روح مان و برای او سپری می شود . ما در قالب شعور و وجدان مان زندیگ می کنیم که مجموعه کل افکار و احساس و عقاید و عقل مان را تشکیل می دهد .
بگذارید تا عقل و خرد ، بر ذهن و فکرتان مسلط شود و ذهن شما را از حقایق هستی سرشار سازد تا به رضایت خاطر باطنی برسید .
عقل یا ضمیر آگاه هرکس در معرض غلیانات وجوش و خروش و مبارزه و برخورد های روزانه قراردارد و الزاما باریستی بطور موقت هم که شده خود را از این جهان عینی بر کنار نگهدارد و در آن مدت با عقل و روح و درایت ذاتی خود ، رابطه ای نزدیکتر برقرارسازد و در آن احوال رفع مشکلات و حل مسائل غامض زندگی را خواهان شود .
باید بدانید که هیچ حادثه و مصیبت و مشکلی به شما روی نخواهد آورد مگر اینکه خود گوشه چشمی بدان داشته باشید . حالت روحی شما و اینکه چگونه می اندیشید و چگونه احساس ودرک می کنید و چه ایمان و اعتقادی دارید ، سرنوشت آینده شما را شکل می دهد . پس شما خود خواهید توانست آرزوها و امیال خویش را منظم نمایید و آینده خود را به میل خود را طرح ریزی کنید .
خلاصه این که بزرگان علم و دین و دانش به ما آموخته اند که علل و عوامل نگرانی و ترس و تشویق و دیگر ناراحتی های ما بیشتر در درون ما سرچشمه دارد نه در بیرون ما . البته در محیط و اطراف ما ممکن است ناملایماتی وجود داشته باشند که مارا متاصر سازند . اما طرز تلقی مارا از آن ناملاینات ، هم می توان آر را دوچندان کند ، و هم می تواند از فشار آن کاسته یابکلی آر را برطرف نماید .
اگر شرح بیشتری در این زمینه لازم است ، اما آن را به کتاب دیگری موکول می کنیم . فقط به این مطلب اشاره می کنیم که : همان طور که هرباطری یا خازن الکتریکی دارای ولتاژو فرکانس مشخص و معینی است ، وجود هرکس به لحاظ استعداد شفابخشی نسبت به فرد یا افراددیگر متفاوت بوده ودر برخی افراداین استعداد از حد خود درمانی تجاوز نخواهد کرد ،و لذا اگر چنان افراد اقدام به دگر درمانی کنند ، علاوه بر این که قادر به اثر گذاری محسوس بر دیگران نخواهد بود ، ممکن است خود به ضعف و بیماری دچار شوند . بطور مثال اگر ولتاژ یک باطری یا خازن التریکی ۱۰۰ باشد و در صورت شارژ ی لامپ ۱۰۰ را روشن نماید ولی ما جند لامپ را به آن متصل نماییم ، قطعا بزودی انرژی آن تخلیه یا حتی باطرب یا خازن ما صدمه خواد دید و دیگر قادر به روشن کردن همان لامپ ۱۰۰ نیز نخواهد بود . تجربه نشان داده است ققط کسانی قادر به شفا بخشی و اثر گذاری بردیگران خواهندبود که استعدادی قویو قوه شارژ کافی داشته باشند و ضمن شفابخشی وپس از آن قادر به حذب انرژی محیط پیراون خود باشند .
چنین افراد اگر با اخلاص و ایمان کامل عمل نمایند ، بزودی متوجه می گردند که به یک نبع عظیم از انرژی بی پایان متصل گشته و حتی بلااراده قاد به جذب آن و انتقال این انرژی به دیگران می باشند . در عین حال متوجه خواهند شد که میدان عملکرد آنها در امور شفابخشی تا چه حدود بوده و مثلا در طی یک روز یا هفته روی چه تعداد بیمار می توانند اثر شفا بخش بگذارند . طبیعی است عدم توجه به نکات بالا ، شخص شفابخش را با مخاطراتی مواجه خواهد ساخت . به همین دلیل است که برخی مکاتب روحی به پیروان و دانشجویان خود تاکید می کنند که تا قبل از آگاهی به اصول شفابخشی ، اقدام به این عمل نکنند ، زیرا عدم اطلاع از اصول و قواعد شفابخشی ، علاوه بر تخلیه انرژی حیاتی شفابخش ، بدلیل تاثیر و جذب انرژی منفی بیماربه هاله روحی شفابخش و عدم اطلاع وی از عملکرد چنین خذب و دفع ، وی را سخت گرفتا خواهد ساخت . مگر آنکه شفابخش دارای استعداد باشد .
تحلیل روانی و روحی
روان شناسی جدید که یکی از شعب آن «روانشناسی تحلیلی» است ، امروزه در معالجه بسیاری از بیماری های روانی . برخی امراض جسمانی مانند : تنگی نفس فشار خون ضربن قلب و … نقش مؤثری دارد . در عین حال هر چه پیشترمیرویم ، پیشرفت این علم بیشتر و ریشه یابی امراض روانی اسانتر و ممکن تر می گردد .
امروزه فصولی از روانشناسی ، از جمله روان شناسی تحلیلی ، (چون موجب شناخت فرد از خودش می گردد) دراروپا و آمریکا مورد توجه بسیاری از مردم می باشد . کتابها و مقاله های بسیاری ر این زمینه تالیف و منتشر می گردد .
ازآنجا که هرکس می باید تا اندازه ای با بهداشت تن و روان آشنا باشد تا بتواند سلامت جسم روح خود را حفظ نماید . لذا مطالعه فصول نامبرده از روان شناسی ، آگاهی مفیدی در اختیار خواننده قرارمیدهد .
متاسفانه بسیارند کسانی که به علت نا آگاهی و رعایت نکردن بهداشت تن و روان ، دچار برخی امراض روحی و روانی می گردند و از این رهگذر ، صدمات فراوانی را متوجه خود و اطرافیان می سازند .
همان طور که می دانیم ، ضمیر ناخود آگاه مادر بروز و ظهور امراض روحی و روانی ، نقش اساسی دارد و شناخت و درک عملکرد این بعد از شعور انسان بسیار حائز اهمیت است .
اگر چه عملکرد ضمیر ناخود آگاه یا شعور باطنب ، تا پیش از فروید ، برای دانشمندان کاملا روشن نبوده و این فروید بوده که پرده از اسرار این بعد از وجود انسان برداشت و اصول روان شناسی تحلیلی و مداوای روحی را بنیان گذاشت .

  • مجله اطلاعات پزشکی



همکاران ما از نظرات و پیشنهادات شما استقبال می نمایند

نظر يا مطلب خود درباره اين مقاله را بفرماييد
اگر مي خواهيد تصويري در كنار نظر شما نشان داده شود اينجا را امتحان كنيد . gravatar