پزشکان بدون مرز درمان
خبر فوری
خانه / مطالب اجتماعي / معیارهای ازدواج
مجله پزشکی

معیارهای ازدواج

يکي از مسائل بسيار مهم و اساسي قبل از ازدواج در نظر گرفتن معيارهايي براي انتخاب همسر است . به جرئت مي توان گفت بيشترين مشکلاتي که در زندگي مشترک به وجود مي آيد به خاطر اين است که دختر و پسر ، همسر مناسب خود را انتخاب نکرده اند و پس از چند سال زندگي متوجه مي شوند اين دو مناسب يکديگر نبوده اند. پس جا دارد براي اين انتخاب وقت بگذاريم و مطالعه کنيم.

معيارها و ملاک هايي که در انتخاب همسر بايد در نظر گرفته شود دو نوع است:

الف – آنهايي که رکن و اساس اند و براي يک زندگي سعادتمندانه حتماً لازم اند.
ب – آنهايي که شرط کمال هستند و براي بهتر و کاملتر شدن زندگي لازم اند و بيشتر به سليقه افراد و موقعيت آنها بستگي دارند.

اگر گذشته فردي که مي خواهيد با وي ازدواج کنيد خيلي شيک بوده، اصلاً بالاتر از گل به او نگفته اند، و گذشته شما همه اش درد و رنج و زحمت بوده، و دائم خون دل خورده ايد؛ رهايش کنيد اين فرد مناسب زندگي شما نيست.

يکي از معيارهايي که بايد حتماً در ازدواج در نظر گرفته شود،عامل مذهب و نگرش فرد مقابل نسبت به مذهب است. اگر شما فردي هستيد که به اصول و فرامين مذهبي معتقديد، ولي شخص مورد نظرتان ، نسبت به مذهب بي اعتماد يا بي تفاوت باشد، شما با هم زندگي خوبي نخواهيد داشت.انسان متدين، همسري متدين مي خواهد، اگر يکي متدين و ديگري بي دين و بي قيد باشد، خوشبخت نخواهند شد. بنابراين از اين لحاظ بايد فردي را انتخاب کنيد که همانند شما فکر کند.

يکي ديگر ازمسائل تناسب خانوادگي است. ازدواج با يک فرد مساوي است با پيوند با يک خانواده، فاميل و يک نسل؛ خانواده دختر و پسر بايد با يکديگر سنخيت و تناسب داشته باشند. در انتخاب همسر معقول نيست شما بگوييد «من مي خواهم با اين فرد زندگي کنم و کاري با خانواده اش ندارم» چرا که اين فرد جزيي از همان خانواده و فاميل و شاخه اي از همان درخت است.

اين شاخه، از ريشه همان درخت تغذيه کرده؛ مسلم است که بسياري از صفات اخلاقي، روحي، عقلي و جسمي آن خانواده و فاميل از راه وراثت و تربيت و محيط به اين فرد منتقل شده است، اين فرد در دامن همان خانواده بزرگ شده است. بايد موقع ازدواج ارزش هاي درون خانواده فرد را بررسي کنيد و با ارزش هاي درون خانواده خودتان مقايسه نماييد. اگر اين ارزش ها با يکديگر تناسب داشته باشند، شما زندگي آرامي خواهيد داشت. در مقايسه ارزش ها دقت داشته باشيد. براي مثال اگر در خانواده شما تحصيل يک ارزش است، در خانواده فرد مقابل نيز تحصيل يک ارزش باشد، اگر در خانواده شما حجاب يک ارزش است، در خانواده طرف مقابل حجاب ضد ارزش نباشد.

آنچه در تناسب اجتماعي بايد در نظر داشت،ارتباطات و رفت و آمدهاي خانوادگياست. اين که خانواده با چه افرادي رفت و آمد مي کنند و داراي چه جايگاهي هستند، آيا شهرت اجتماعي دارند يا خير، مهم است. همه اينها در جايي جمع مي شود که به آن تناسب اجتماعي مي گوييم. در حقيقت مردم دوست دارند با افرادي رفت و آمد کنند که از جايگاه اجتماعي خوبي برخوردار باشند. دو خانواده بايد از اين حيث با يکديگر تناسب داشته باشند. مسئله دومتناسب رفتار اجتماعي دختر و پسر است. مثلاً اگر يک دختر لوس و جلف با مرد متين و موقري ازدواج کند، تحمل رفتار اجتماعي زن براي مرد مشکل است.

بنابراين از مسائل مهم انتخاب همسردر نظر گرفتن تناسب اجتماعي دو خانواده است و چقدر خوب است که پسر و دختر در يک رديف اجتماعي با هم ازدواج کنند.يکي ديگر از مواردي که بايد در ازدواج در نظر گرفت مسائل مالي و اقتصادي است، هر چقدر دو خانواده از لحاظ مالي در يک سطح باشند ازدواج، ازدواج خوبي است. صلاح نيست دختر و پسر و خانواده هايشان از لحاظ مالي و ثروت تفاوت زيادي با هم داشته باشند، ازدواج دو طبقه متضاد اجتماعي هميشه مشکلاتي به همراه خواهد داشت. شما نمي توانيد با فردي زندگي کنيد که از نظر اقتصادي در رديف شما نيست، هرگز اين کار را نکنيد.

براي مثال کسي که از نظر اقتصادي در يک طبقه بالاي اجتماعي است در ناز و نعمت بزرگ شده، همه چيز برايش مهيا بوده، هيچوقت مشکلات و تنگناي مالي نداشته است، حالا با فردي از خانواده بسيار پايين از نظر اقتصادي ازدواج مي کند که سبک زندگيش با اين فرد متفاوت بوده است.

فرهنگ خانوادگيش متفاوت، نيازهايش متفاوت. فرضاً قرار مي شود اين دو با يکديگر به مهماني بروند، شخص اول هر لباسي مي پوشد خجالت مي کشد، احساس مي کند نازيباست ، مورد تأييدش نيست، در عوض همسرش زماني که به خانه آنها مي رود احساس کدخدايي مي کند. خانه سطحش پايين است.

اين احساسات در وي ايجاد تعارض مي کند. عصباني مي شوند، با هم دعوا مي کنند، دعوا بر سر يک قضيه بسيار ساده زندگي است ولي ريشه اش در عدم همخواني و تناسب طبقه اقتصادي است، اکثر دعواهاي چنين زن و شوهرهايي بعد از ميهماني ها شروع مي شود.

يکي ديگر از معيارهايي که بايد در ازدواج در نظر گرفته شود، تناسب تحصيلي است. بسيار خوب است که زن و شوهر از نظر معلومات و تحصيلات علمي، خيلي با هم فاصله نداشته باشند و در رديف يکديگر باشند تا تفاهم بيشتر در زندگي شان به وجود آيد. مهم است که زن و شوهر سطح دانششان به هم نزديک باشد، زني که تحصيل کرده و دانشگاهي است نمي تواند همسر يک مرد بي سواد يا کم سواد باشد. اگر هم توانست مدت کوتاهي مي تواند ولي در درازمدت خير. ممکن است يک آدم بي سواد بسيار فرهيخته باشد، مهربان و سطح آگاهيش هم بالا، کلاً شخصيت خوبي داشته باشد ولي در اينجا تشابهاتي وجود ندارد. بالاخص اين که تفاوت يک زن تحصيل کرده با يک مرد تحصيل کرده بسيار زياد است.

غالباً خانم تحصيل کرده از تحصيلاتش در طول زندگي استفاده مي کند ولي مرد تحصيل کرده کمتر. براي مثال خانمي که در رشته هنر تحصيلات دانشگاهي دارد، مي توانيد آثار هنري را در تمامي خانه ملاحظه کنيد اما ممکن است آقاي مهندس برق در سيستم برق خانه اش کلي اشکال داشته باشد! به نظر مي رسد زندگي با زن تحصيل کرده راحت تر است. او خيلي زودتر مسائل را مي فهمد و نياز نيست که خيلي تکرار کنيد. متقابلاً مردي که داراي تحصيلات عالي است نمي تواند با زني که داراي تحصيلات پاييني است ازدواج کند. حتي بهتر است مردان يا زنان پزشک با هم رديفان خود ازدواج بکنند. يکي از چيزهايي که بايد در ازدواج رعايت شود

فاکتورهاي حرفه اي است. بنابراين سطح تحصيلات و سطح حرفه در زندگي زناشويي بسيار مهم است.

حالا که به مسئله تحصيل اشاره کرديم خوب است که به مسئله تفکر نيز اشاره کنيم. متأسفانه مردان ما بسيار مقيدند که همسر زيبا داشته باشند، در صورتي که زيبايي در آمار جهاني بهداشت فقط 25 نمره دارد در حالي که به تفکر 300 نمره داده اند. در مورد عروس خانم هميشه مي پرسند آيا زيبا هست يا نيست. زيبايي دوره محدودي دارد، ولي ما نمي توانيم تفکر و تعليم و تربيت را انکار کنيم. بعضي از مردم ما در ازدواج جايي براي تفکر باز نگذاشته اند.

اولين چيزي که در تفکر جلوه گر مي شود،عامل هوش است. زندگي با يک آدم کم هوش بسيار مشکل است. ممکن است بپرسيد چگونه مي شود هوش يک نفر را قبل از ازدواج تشخيص داد؟ پاسخ بسيار آسان است. افرادي که درجه هوشي خيلي پائين دارند کاملاً در رفتار و کردارشان مشخص است، پختگي لازم را ندارند، قدرت تشخيصشان ضعيف است. عامل ديگر تشخيص هوش، تفکر انتزاعي است. انتزاع کردن يعني بيرون کشيدن، و تفکر انتزاعي يعنيتوانايي استنباط و درک مفاهيم از موقعيت هاي کلي. اين نوع تفکر ابعادش بسيار گسترده است، افرادي که تفکر انتزاعي دارند خيلي زود شما را مي فهمند. لازم نيست که دائم برايشان تکرار کنيد. بعد ديگرش، تفکر حل مسئله اي است، تفکري که در آن انسان مي تواند مسائل خودش را حل کند. کساني که اين نوع تفکر را ندارند دائم دور خودشان مي چرخند، گيج اند، دائم مي پرسند چه گفتي، يعني چه، منظورت چه بود…. کسي که اين نوع تفکر را ندارد به همسري برنگزينيد. گاهي اوقات افراد از روي ترحم با فردي ازدواج مي کنند که از نظر هوشي در سطح پاييني است، مي خواهند ايثار کنند ولي سخت در اشتباهند.

زندگي با افراد کم هوش بسيار مشکل است.کسي که تفکر و هوش خوبي دارد کيفيت فراوان در مديريت دارد. يکي از ارکان اصلي مديريت ، تفکر خوب است. يکي ديگر از معيارهايي که بايد در ازدواج در نظر گرفت گذشته افراد است. يعني، بايد تشابهاتي بين گذشته شما با گذشته فردي که مي خواهيد با وي ازدواج کنيد باشد. اگر اين تشابهات بود، آن وقت شما به درک متقابل خواهيد رسيد. بسياري از مردم مي گويند همسرم مرا درک نمي کند. درک چه موقع صورت مي گيرد، زماني که ما سرنوشت مشابهي داريم، شما کسي را درک مي کنيد که در زندگي تان باشد، يک غريبه را نمي شود درک کرد. اگر گذشته فردي که مي خواهيد با وي ازدواج کنيد خيلي شيک بوده، اصلاً بالاتر از گل به او نگفته اند، و گذشته شما همه اش درد و رنج و زحمت بوده، و دائم خون دل خورده ايد؛ رهايش کنيد اين فرد مناسب زندگي شما نيست. گذشته بسيار مهم است. اين فرد نمي تواند شما را درک کند. نمي تواند بفهمد موقعيت فعلي را به چه قيمتي به دست آورده ايد؛ برايش اهميتي ندارد.

تمام آنچه با زحمت به دست آورده ايد را جزء بديهيات و لوازمات زندگي مي داند، حتي گاهي اوقات اصرار مي کند موقعيت فعلي را نيز از دست بدهيد در حالي که موقعيت فعلي حاصل يک عمر تلاش شماست. در ازدواج به سراغ فردي برويد که گذشته اي مشابه شما داشته باشد و شما را درک کند.

يکي از مسائلي که در گذشته ماست، عشق و عاطفه در زندگي است. بعضي ها در گذشته ، بسيار دوست داشته شده اند، مثل اين که هيچکس به اندازه اينها مهم نبوده است، مانند عروسک در دست اين و آن مورد نوازش و محبت قرار گرفته اند. عده اي ديگر اصلاً مورد توجه نبوده اند و کسي به اينها اهميتي نداده است مثل اين که اصلاً شناسنامه اي ندارند . حالا اگر اين دو نفر با هم ازدواج کنند ، نمي دانند چه اتفاقي مي افتد . گاهي مي گويند اين شخصيت خلاء عاطفي مرا پر خواهد کرد. در صورتي که چنين نيست. کسي که هيچوقت مورد محبت قرار نگرفته، تشنه محبت است، هرچه محبت کنيد سيراب نمي شود. هميشه مي پرسد مرا دوست داري، مي گوييد بله، باز مي پرسد، قسم مي خوريد، ولي باور نمي کند. برعکس، شخصي که برايش همه چيز مهيا بوده سيراب است هيچ چيز چشمش را نمي گيرد، به زحمت هديه اي را برايش فراهم مي کنيد اما جلب توجهش را نمي کند. گاهي اصلاً شما را تحويل نمي گيرد، آنها آدم هاي سردي اند، هر کاري کنيد فايده اي ندارد، در مقابل آنها وضعيت شما مثل فردي است که مي گويد نمي دانم چرا دستم نمک ندارد. مي گوييم دست شما نمک دارد اما اين شخص سيراب است.

پس بهترين حالت، تعادل است. بايد دنبال کسي بگرديد که گذشته معتدل داشته استگذشته ما سرنوشت ما را تعيين مي کند. خب حالا چطور مي توانيد به اين مسئله پي ببريد؟ کافي است از او سؤال کنيد شما را چقدر دوست داشته اند. اگر گفت «تا حالا هيچکس را به اندازه من دوست نداشته اند و از ابتداي امر هر چه خواسته ام برايم فراهم بوده است.» قدري دست نگه داريد. يا مثلاً چنانچه مادر دختر خانم مي گويد «اگر قسمت شد و داماد ما شديد اين را بدانيد که ما تا حالا بالاتر از گل به اين دختر نگفته ايم.» بگوييد «خداحافظ!» اين دختر خيلي به درد شما نمي خورد. پدر و مادرها در محبت کردن به بچه ها، بايد حد تعادل را رعايت کنند.

از ديدگاه دکتر مجد، يکي از مسائل بسيار مهم که بايد در ازدواج مورد توجه قرار گيرد رديف فرزندان خانه است. فرزند چندم خانواده باشد خوب است و يا چرا خوب نيست. به اعتقاد ايشان بچه هاي رديف اول غالباً داراي وضعيتي هستند که عمدتاً معاون اند، دختر معاون مادر، پسر معاون پدر، بچه هاي ارشد خانواده غالباً مسئوليت هاي زيادي را قبول مي کنند و مثلاً از ديگر فرزندان مراقبت مي کنند، تکاليف اقتصادي و خريد به آنها واگذار مي شود بسياري از کارهاي خانه را انجام مي دهند. بچه هاي اول سنگ هاي زيرين آسياب هستند. علاوه بر کارهاي منزل و خريد و مواظبت از بچه هاي ديگر بايد به عنوان قاضي، مجادلات بين پدر و مادر را نيز حل کنند. بچه هاي اول عمدتاً زندگي سختي دارند. اين زندگي سخت ، مزايا و معايبي دارد.

از اين جهت خوب است؛ افرادي که زندگي سختي تجربه کرده اند مسئوليت پذيرند، اتفاقاتي را تجربه مي کنند که سبب مي شود براي زندگي بعدي پخته شوند، غالباً نظرشان شرط است. اينها رأي شان نافذ است اگر پدر و مادر بخواهند با کسي مشورت کنند معمولاً با فرزندان ارشد است. روي ديگر فرزندان نفوذ دارند، اصلاً گاهي به جاي پدر و مادر مهار زندگي را اينها به دست مي گيرند. از بعضي جهات هم خوب نيست. اينها معمولاً مظلوم واقع مي شوند، حقشان خورده مي شود. هميشه زماني که دو بچه با يکديگر دعوا مي کنند به بچه بزرگتر مي گويند تو بزرگتري تو ببخش، و غافل از اين که اينها هر دو کودک اند و هر دو احساسات کودکانه دارند.

بچه هاي آخري چه وضعيتي دارند؟ بچه آخر معمولاً ً هيچ مسئوليتي ندارد. ريلکس است خيلي راحت است. بعد از او ديگر بچه اي به دنيا نيامده و تاج پادشاهي همچنان بر سرش باقي مانده است. اگر در خانه مشکلاتي به وجود بيايد اين قدر افراد هستند که مشکلات را حل بکنند بنابراين کاري به اين فرد ندارند. به اينها سرويس زياد داده شده و خيلي به آنها خوش گذشته است به کسي هم که زياد خوش بگذرد خيلي بد عاقبت خواهد بود. تمام افرادي که به اين ترتيب بزرگ مي شوند تحمل اتفاقات عادي زندگي را ندارند. هيچ استرسي را نمي توانند تحمل بکنند.

حالا اگر بچه اول خانواده ( پسر) با دختري ازدواج کند که فرزند آخر خانواده است چه اتفاقي مي افتد؟ بيچاره پسر، عمري حقش ضايع شده بود و در خانه بچه داري کرده بود حالا هم بايستي از خانمش به عنوان يک بچه نگهداري کند! اين دختر خانم هم به کوچکترين مطلبي قهر مي کند. اينها همان افرادي هستند که دو ماه بعد از ازدواج چمدانهايشان را بسته اند و راهي خانه پدرشان مي شوند.

اگر دختر فرزند اول باشد و پسر فرزند آخر، چه خواهد شد؟ خانم ها معمولاً تحملشان خيلي زياد است معمولاً دندان روي جگر مي گذارند، گاهي نقش مادر را براي همسر بازي مي کنند و بعضي مردها نيز از اين حالت استقبال مي کنند. بچه هاي اول عادت کرده اند بگويند خب حالا مهم نيست و بعد مي بينند که به دردهاي روان تني دچار شده اند.

مسلم است که تربيت خانوادگي بر شخصيت و نحوه رشد افراد اثر مي گذارد. به نظر مي رسد آنچه بيشتر از رديف و جايگاه فرزندان خانه اهميت دارد نحوه تربيت آنهاست. اگر در خانواده راه و رسم زندگي مشترک به افراد آموخته شود و آنها را براي پذيرش يک سري از مسائل و واقعيات زندگي آماده نمايند آخر يا اول بودن آنها چندان اهميتي ندارند. نکته ديگر اين که هميشه براي فرزندان آخر همه چيز مهيا نبوده است. گاهي فرزندان آخر بيشتر از ديگر فرزندان دچار استرس مي شوند براي اين که پدر و مادر در جواني بيمار نبوده اند و حالا بيمار شده اند و اين در حالي است که ديگر فرزندان خانواده ازدواج کرده اند و مسئوليت پدر و مادر بيمار بر عهده فرزند آخر است. گاهي نيز فرزند آخر خانواده نقش مربي مهدکودک را بازي مي کند و خواهران و برادران جهت نگهداري فرزندانشان از بچه آخر کمک مي گيرند. از همه اينها گذشته اگر در يک خانواده دو فرزند بيشتر وجود نداشت، يکي اولي بود و ديگري آخري، تکليف چيست؟ در اينجاست که مي گوييم نوع تربيت، نحوه برخورد و گذشته افراد مهمتر از جايگاه آنها در خانواده است.

تناسب سني
در انتخاب همسر توجه به همتايي و تناسب در سن نيز لازم است. تفاوت سن بلوغ جنسي در دختر و پسر، يک امر طبيعي است، پسر حدود چهار سال ديرتر از دختر به بلوغ جنسي مي رسد. پس خوب است که تفاوت سن آنها در امر ازدواج نيز به همين مقدار باشد ( پسر بزرگتر باشد)بهتر است چنين باشد ولي الزامي نيست. اگر در بقيه موارد گفته شده يعني زمينه هاي اقتصادي، خانوادگي، اجتماعي، عاطفي، تناسب وجود داشته باشد ولي تناسب سني وجود نداشته باشد مثلاً زن و شوهر هم سن باشند و يا حتي زن يک سال نيز بزرگتر باشد به شرط اين که مرد وقوف و آگاهي کامل به اين موضوع داشته باشد مشکل خاصي ايجاد نمي شود. اما ازدواج هايي که اختلاف سني زياد وجود دارد مثلاً يک نفر بيست سال از ديگري بزرگتر است اصلاً صلاح نيست.

اخلاق نيک
يکي از ويژگي هاي اساسي و لازم براي زندگي شاد، اخلاق نيک است. منظور از اخلاق نيک تنها خنده رويي وخوش خلقي اصطلاحي نيست، زيرا خنديدن و … در بعضي مواقع، نه تنها مطابق اخلاق نيست بلکه ضداخلاق نيز هست. منظور از اخلاق نيک ، داشتن صفات و خلق و خوهاي پسنديده از نظر عقل و شرع است.

سلامت جسماني و رواني
سلامت جسماني و رواني در موفقيت و سعادت زندگي مشترک، نقش مهمي بر عهده دارد. بعضي از بيماريهاي جسماني و رواني اهميت چنداني ندارند و مانع زندگي نيستند و لطمه اي به آن وارد نمي کنند و با معالجه و مراقبت، درمان مي شوند. آنچه بايد در زمينه انتخاب همسر مورد توجه قرار گيرد بيماري ها و نقص ها و معلوليت هاي جسمي و روحي عميق و غيرقابل درمان است که در طول عمر همراه انسان است و تحملش براي همسر سخت است. توجه نکردن به اين امر و برخورد «احساساتي و غيرمنطقي» با آن ممکن است لطمه هاي سنگيني به زندگي بزند.

همتايي و هماهنگي فرهنگي و فکري
تفاهم و توافق فکري و فرهنگي ميان دو همسر در زندگي مشترک، نقش اساسي دارد. براي ايجاد يک زندگي پربار و سعادتمند، بايد معماران اين کانون بتوانند يکديگر را درک کنند و مکنونات و محتويات دروني خود را به هم تفهيم کنند و در بسياري از مسائل، تصميم مشترک و يکسان بگيرند و بر مبناي آن عمل کنند و در نشيب و فرازهاي زندگي، ياور هم باشند و فرزندانشان را براساس يک طرح هماهنگ تربيت کنند.

تناسب سياسي
دختر و پسر بايد از لحاظ گرايش نسبت به مسائل سياسي شبيه به هم باشند. اگر يک نفر علاقه شديدي به مسائل سياسي و شرکت در آن دارد و براي ديگري سياست هيچ جايي در زندگيش ندارد، در زندگي مشترک دچار مشکلاتي خواهند شد و آرامش لازم را از دست مي دهند.

تناسب شخصيتي
دختر و پسري که مي خواهند با يکديگر ازدواج کنند، بهتر است تناسب شخصيتي داشته باشند و از نظر صفات شخصيتي با يکديگر همسان باشند.

مطالب داغ امروز :

اولین آمار رسمی خودکشی در مترو / پاییز، متروسواران بیشتر خودکشی می کنند

رئیس کمیسیون عمران شورای شهر تهران برای نخستین بار آمار رسمی خودکشی در ایستگاه های …

زنان خیابانی، زیر سقف شهر قد می‌کشند

وجود زنان خیابانی از همان چیزهایی است که مانند زخمی قدیمی بر پیکر شهر باقی …