نوجوان افسردگی

آذر ۴, ۱۳۹۵ توسط :   موضوع: : مشروح اخبار, جهان پزشكي, روانشناسي

با آغاز نوجوانی، علاوه بر تغییرات جسمی و بروز علایم ظاهری، روح و روان نوجوان نیز دستخوش تغییرات جدی می‌شود

احساسات و علایق جنسی در این دوره در انسان پدیدار می‌شوند. ضمن اینکه نوجوانان در همین دوره در جهت کسب استقلال حرکت می‌کند و مهیای زندگی اجتماعی می‌شوند و بالطبع از والدین خویش فاصله می‌گیرند.

در کوران این تغییرات جدی و بنیادین، نوجوان بسیار در معرض خطر ابتلا به افسردگی قرار می‌گیرد. هر گونه تغییر در نوجوان باید به دقت رصد شود و به موقع به وی کمک رسانی شود.

علایم افسردگی در نوجوانان

اگر در نوجوانی سه نشانه از نشانه‌های زیر، حداقل برای دو هفته مشاهده شد، احتمال ابتلا به افسردگی در وی وجود دارد.

– فعالیت زیادی یا کسلی و بی انرژی بودن

– احساس گناه

– خود کم بینی

– مشکلات خواب یا تغذیه

– انزوا طلبی و گوشه گیری

– خستگی بیش از اندازه دایمی

– پرخاشگری و بد اخلاقی

– غمگینی و گریه کردن

– افت تحصیلی جدی

– اشتغال ذهنی بیش از حد پیرامون مرگ

توجه داشته باشید در هر شرایطی در کنار نوجوان خود باشید و یاریگر وی، اما از مداخله زیاد در کارهایش بپرهیزید. او دیگر کودک نیست که مطیع بی چون و چرای شما باشد.

حمایت بیش از حد از نوجوان و ارایه راهنمایی‌های مو به مو به وی باعث می‌شود نوجوان فکر کند که والدینش به او اعتماد ندارند.

برای هدایت و کمک وی از تقویت مثبت استفاده کنید. تنبیه، حس بی ارزشی و بی اعتمادی در نوجوان ایجاد می‌کند.

نوجوانان افسرده به لحاظ روحی دچار حساسیت‌های خاصی می‌شوند که احتمال اقدام به خودکشی را در آنها افزایش می‌دهد.

اگر نوجوانی دچار احساس تنهایی و ناامیدی نسبت به خود و دیگران یا ناامیدی نسبت به آینده شد، تهدید به کشتن خود کرد یا اساسا در این ارتباط صحبتی کرد و برای مرگ اعلام آمادگی کرد، اینهامی‌توانند علایم هشدار دهنده‌ای باشند که برای این نوجوان امکان اقدام به خودکشی وجود دارد.

شیوه‌های کمک

مشاوره با متخصصین علم روانشناسی، قطعا بهترین روش برای کمک به نوجوانانی است که به افسردگی مبتلا هستند اما این اقدام، چیزی از بار مسئولیت و وظیفه والدین کم نمی‌کند.

شما والدین باید مسایل نوجوانان را جدی بگیرید. تمرین کنید که به موضوعات از دریچه نگاه نوجوان‌تان نگاه کنید. هرگز سعی نکنید به نوجوان خود القا کنید که “اتفاقی نیفتاده، چیزی نشده، این که مشکلی نیست و…” با رفتار خود نشان دهید که وی و مشکلات‌اش برای شما مهم هستند و با تمام وجود می‌خواهید که او را درک کنید.

همیشه برای شنیدن درد دل‌های نوجوان خود به اندازه کافی وقت بگذارید و با تمام وجود و داوطلبانه شنونده حرف‌های او باشید. نیازی نیست این ارتباط حتما دو طرفه باشد و شما برای سخنان اوپاسخ و دلیل و راهنمایی داشته باشید. بدانید که گاهی اوقات شما فقط باید بشنوید و او باید مجال کافی برای حرف زدن داشته باشد.

در بین اقوام و دوستان،‌افراد معتمدی را داشته باشید و نوجوان خود را تشویق کنید با این افراد هم ارتباط بگیرد و صحبت کند.

از دوری کردن‌های نوجوان خود دلسرد نشوید. هر چه او از شما دوری کرد شما سعی کنید همیشه در کنارش باشید و او را در کارهای خود مشارکت دهید.

به جای اینکه وی را کلامی دعوت به شاد بودن و سرزندگی کنید، فضا را برای شادی وی مهیا کنید.

همیشه آماده کمک به وی باشید و با هوشیاری تمام قبل از اینکه دیر شود به وی پیشنهاد کمک بدهید.

در تمام این کارها یک اصل مهم را همواره مد نظر داشته باشید که در برخورد و ارتباط با نوجوان خود صبور باشید و او را با تمام شرایطی که دارد، بپذیرید.

الگوبرداری کودکان از رفتار بزرگسالان

کودکان آینه رفتار بزرگسالان هستند الگوبرداری آن ها از اطرافیان به شدت زیاد است نحوه رفتار در بزرگسالی آن ها متناسب با شکل گیری شخصیت آن ها صورت میگیرد طی تحقیقات مختلف در این زمینه محققین به نتایج جالبی دست یافته اند که در ادامه مطلب به بررسی ان ها می پردازیم.

آیا می‌دانستید ویژگی‌های شخصیت کودکان نشانه‌ای از رفتار آنها در بزرگسالی است؟ مثلا دانش آموزان سازش‌پذیر، بزرگسالانی شاد خواهند بود. این مقاله جالب را حتما بخوانید.

بنابرتحقیقات انجام شده در دانشگاهی در کالیفرنیا مشخص شد که ویژگی های شخصیت کودکان پیش بینی کننده های مطمئنی برای نحوه رفتار در بزرگسالی شان است.

محققان این دانشگاه اطلاعات رفتاری حدود ۲۴۰۰ دانش آموز دوران ابتدایی را که در دهه ۱۹۶۰ در هاوایی مشغول به تحصیل بودند بررسی کردند.

این دانش آموزان از نظر نژادی با یکدیگر متفاوت بودند.

سپس ۴۰ سال بعد به سراغ ۱۴۴ نفر از این دانش آموزان که اکنون در دوران بزرگسالی شان بودند رفتند.

محققان چهار ویژگی را مورد بررسی قرار دادند:
روانی کلام، سازش پذیری، ویری بودن، خود تحقیری

دانش آموزانی که از نظر کلامی بسیار روان و در واقع پرحرف بودند، در دوران میانسالی به موضوعات عقلانی، علاقه نشان داده و در عین حال خیلی سلیس و روان صحبت می کردند.

آنها تلاش می کردند روی محیط اطراف خود و شرایط موجود تسلط داشته باشند. این افراد بسیار با هوش بودند.

با این حال علاقه ای به مشاوره نداشتند و به محض روبه رو با مشکلی چالش برانگیز، تسلیم می شدند.

دانش آموزانی که بسیار سازش پذیر بودند (یعنی افرادی که با شرایط جدید به سرعت خود را وفق داده و به طرز موفقیت آمیزی از عهده موقعیت های تازه برمی آمدند) در بزرگسالی بسیار شاد بودند و خیلی روان صحبت می کردند.

آنها هم از موضوعات عقلانی لذت می بردند. همچنین کمتر پیش می آمد که آنها در مورد موضوعات منفی صحبت کنند و البته در کارهایشان با دیگران مشورت می کردند.

دانش آموزانی که رفتارهایشان پیش بینی نشده بود و ناگهان دست به کاری می زدند در بزرگسالی به موضوعات مختلف علاقه نشان داده و همچنین با صدای بلند صحبت می کردند.

این اشخاص اگرچه کمتر ترس به دل خود راه می دادند اما تاجایی که می توانستند فاصله خود را با دیگران حفظ می کردند.

دانش آموزانی که برای خود ارزش قایل نبودند و تمایل به تحقیر کردن خود داشتند (در واقع بیش از حد فروتن بودند و به خواسته های خود اهمیت نمی دادند و حتی شهامت بروز تمایلات خود را نداشتند)، در بزرگسالی به کسانی تبدیل شدند که پیوسته در مورد هر موضوع خاصی احساس گناه می کردند، به دنبال تایید دیگران بودند و دچار احساس عدم امنیت بودند.

از طرفی این افراد به موضوعات عقلانی علاقه نشان داده و با دیگران رفتار بسیار مهربانانه ای داشتند.

در واقع محققان معتقدند درست است که یکسری ویژگی های خاص درون وجود ما به صورت بیولوژیکی قرار گرفته است اما حوادث زندگی و تربیت مناسب می تواند روی رفتار ما تاثیرگذار باشد و ویژگی های دیگر را در ما رشد دهد.

بنابراین اگر از همان دوران کودکی ویژگی های غالب اشخاص و اینکه در بزرگسالی چه رفتاری خواهند داشت را بتوان شناسایی کرد، می شود با آموزش صحیح آنها را جهت و در مسیری صحیح قرار داد.

ترس از رفتن به مدرسه

ترس از رفتن به مدرسه در اکثر کودکان دیده می شود اطفال پیش دبستانی نیز اضطراب زیادی برای جدایی از والدین دارند چگونه می توانید بر این ترس غلبه کنیم روش های مختلف از بین بردن اینگونه اختلالات اضطرابی چگونه است ؟توصیه های مختلف روانشناسان در این باره چیست؟

ترس از مدرسه تقربیا بین ۲ تا ۵ درصد از کودکانی که به مدرسه می روند، دیده می شود. برای رفع ترس ناشی از مدرسه در کودکان این مقاله را حتما مطالعه نمایید.

تحقیقات نشان داده اند که علت ترس از مدرسه، محیط کسالت بار مدرسه و اجباری است که کودکان متحمل می شوند.

در ضمن، ترس از مدرسه بین بچه های پیش دبستانی یعنی سنین ۴ تا ۶ سال، به مراتب بیشتر است زیرا، آنها دوست ندارند که محیط امن و آسایش درون منزل را به همین راحتی از دست بدهند.
چرا ترس از مدرسه؟

ترس کودکان پیش دبستانی بیشتر به دلیل اختلال اضطراب جدایی است. آنها از اینکه پدر و یا مادر خود را نبینند، به شدت می هراسند.

در ضمن مشکلاتی چون طلاق والدین و یا مرگ عزیزان، مشکل را بدتر و ترس این گروه از کودکان را بیشتر می کند.

ترس از مدرسه در گروه سنی نوجوان- بین ۱۳ تا ۱۵ سال- معمولا به دلیل افزایش مقدار تکالیف و درگیر شدن با دروسی مانند ریاضیات، فیزیک و یا علوم های دیگر می باشد که البته به این مورد، اختلالات هورمونی مرتبط با دوران بلوغ را نیز باید اضافه کرد.

غیر از موارد ذکر شده، محیط خشن مدرسه، ترس از همکلاسی های قلدر و یا معلمان سخت گیر می توانند دلایل مهم دیگری باشند که ترس و اضطراب به دل دانش آموزان می اندازند.

نشانه های ترس

ترس از مدرسه به شکل های مختلف روحی و جسمانی خود را نشان می دهد که در بین آنها موارد زیر پررنگ تر می باشند:

۱- کودکان کوچکتر معمولا گریه و زاری کرده، جیغ و داد راه انداخته و اضطراب بسیار شدیدی از خود نشان می دهند.

برخی از کودکان تمارض کرده و از مدرسه رفتن اجتناب می کنند. برخی دیگر نیز کل شب قبل از مدرسه را گریه می کنند.

این وضعیت برای والدینی که نمی توانند کودکان شان را آرام کنند، بسیار دلسرد کننده است.

۲- سرگیجه، تعریق زیاد، تپش قلب، خشکی دهان، نفس نفس زدن، غش و اضطراب از جمله نشانه های بارز این ترس در بین کودکان و نوجوانان می باشد.

۳- نوجوانان معمولا از ترس شان صحبت نمی کنند. اما افسردگی، خشم و یا تمارض از موارد شایع در آنها می باشد.

روش های مهار ترس از مدرسه رفتن

خوشبختانه با تمام مشکلاتی که در این خصوص وجود دارد، اضطراب و ترس از مدرسه، به راحتی قابل درمان است و جای هیچ گونه نگرانی نیست.

از آنجایی که کودکان در مقایسه با نوجوانان بسیار انعطاف پذیرتر هستند، ترس آنها با چند جلسه مشاوره و گفتگو درمان می شود.

علاوه بر جلسه های مشاوره که حتما باید درنظر گرفته شود، داروهای موثری نیز وجود دارد که می تواند اضطراب کودک و نوجوان را رفع کرده و روند بهبودی شان را سرعت بخشد.

البته مقدار مصرف دارو باید طبق نظر پزشک تعیین شود. همچنین شما به عنوان والدین، باید نقش سازنده و حمایت کننده ای داشته باشید و هرگز فرزند خود را در این دوره از درمان تنها نگذارید.

در واقع باید تا جایی که می توانید در وجود فرزندتان کنکاش کرده تا دلیل اصلی ترس و اضطراب او را بیابید.

همچنین با معلم ها و مسئولان مدرسه باید دیدارهای مرتب داشته باشید تا بتوانید فرزند خود را به خبی تحت نظر گرفته و مشکلاتی که سلامت روح و جسم او را تهدید می کند، شناسایی نمایید.

چگونه می توانیم غم و غصه را از خود دور کنیم

چگونه می توانیم غم و غصه را از خود دور کنیم و از ناراحتی و اندوه رهایی پیدا کنیم چه روش هایی می تواند به ما در رفع این حالات کمک کند توصیه های روانشناسان در این زمینه را در ادامه مطلب برایتان آورده ایم راز و نیاز با خدا ،شرکت کردن در امور خیریه،تغذیه مناسب ،فعالیت روزمره به شما در کم کردن ناراحتی هایتان کمک زیادی میکند.

از دست دادن کسی یا چیزی که نسبت به آن توجه دارید می تواند موجب اندوه و غصه تان شود. ممکن است دچار عذاب روحی عمیقی شوید تا آنجا که درد و ناراحتی لحظه ای رهایتان نکند.

واکنش ها در برابر اندوه کاملا عادی هستند. اما چگونه می توان بر غم و غصه های خود غلبه کرد؟

روش های زیر می توانند مفید باشند:
کمک بخواهید

یکی از موثرترین عامل در رهایی از اندوه، حمایت دیگران است.

اگر احساس غم و اندوه فراوان می کنید حتما با کسی که می توانید به او اعتماد کنید مانند دوست یا اعضای خانواده تان صحبت کنید و اندوه تان را درمیان بگذارید.

با این کار می توانید از بار آن غم بکاهید.

اما اگر در موقعیتی هستید که فرد قابل اعتمادی که بتواند کمک تان کند در دسترس ندارید از ایمان تان کمک بگیرید.

در این شرایط راز و نیاز با خدا و کسی که او را نیروی برتر می دانید بسیار به بهبودی حال تان کمک می کند.

اگر بازهم نتوانستید اندوه تان را فراموش کنید حتما با روانشناس و یا مشاور تماس گرفته و با استفاده از روش های مناسب و پیشنهادی او در خصوص وضعیت تان به خود کمک کنید.

مراقب خود باشید

هنگام اندوه و ناراحتی خیلی مهم است مراقب خود باشید.

در حقیقت باید برای شفای روح تان درد و اندوه وارد شده را بپذیرید.

دوری کردن از احساساتی چون غم و فقدان فقط روند بهبودی را طولانی تر می کند.

می توانید احساسات بدتان را به روش های خلاقانه ای مانند نوشتن آنها بروز دهید.

یا با شرکت کردن در امور خیریه غم خود را فراموش کنید.

موقع اندوه و افسردگی به راحتی غذا خوردن فراموش می شود اما وعده های غذایی تان را ازدست ندهید چراکه ذهن و بدن درکنار هم فعالیت می کنند.

اندوه تان را تشخیص دهید

گاهی اوقات افراد غم و اندوه را با افسردگی اشتباه می گیرند.

البته از آنجایی که این دو مورد علایم بسیار مشابه ای دارند تشخیص آن دو از هم گاهی اوقات بسیار سخت می شود.

غم و اندوه ترکیبی از انواع متفاوتی احساسات است.

یعنی فرد حتی در عین غمگین بودن ممکن است لحظه ای موضوعی برای خندیدن داشته باشد اما فرد افسرده دایما احساس تهی بودن و ناامیدی می کند.

بنابراین با تشخیص درست رو درمانی صحیحی به کار برید. اگر فکر می کنید زندگی دیگر ارزشی ندارد، ایکاش می مردید، دایم خودتان را به خاطر اتفاق افتاده سرزنش می کنید، به دیگران نمی توانید اعتماد کنید، نمی توانید فعالیت های روزمره تان را از سر بگیرید شما افسرده شده اید و حتما باید از کمک های حرفه ای بهره مند شوید.

چه کنیم تا اطرافیان دوستمان داشته بشند

مهر ۲, ۱۳۹۵ توسط :   موضوع: : مشروح اخبار, روانشناسي

دوست داشته شدن توسط اطرافیان نیازمند برخی رفتارها و احساسات در شماست تمیز و مرتب بودن ،جذاب بودن ،قاطع بودن ،مودب بودن و بسیاری ویژگی های دیگر باعث تاثیرگذاشتن شما بر اطرافیان خواهد شد رفتار دوستانه و صمیمانه شما باعث دوست داشتنی تر شدن شما می شوند .

این بدان معناست که ما کارهایی را که باید انجام بدهیم نمی دهیم و قصد تغییر دادن راه و روش خود را نیز نداریم خیلی راحت می‌گوییم چرا نمی‌توانند من را همین‌طور که هستم بپذیرند و دوست داشته باشند؟

واقعیت این است که برای آن‌که دوستمان بدارند باید دوست داشتنی باشیم. دوست داشتنی شدن کار زیاد سختی نیست برای شروع بهتر است وقتی با دیگران روبه رو می شوید لبخند بزنید و با روی باز با آنها صحبت کنید رفتاری دوستانه و صمیمی داشته باشید از مشکلات آنها با خبر شوید و سعی کنید درکشان نمایید و به احساساتشان توجه کنید.

وقتی با دیگران رو به رو می شوید بلافاصله سلام کنید. منتظر نمانید آنها سلام کنند آنها را به اسم کوچک صدا بزنید نشان دهید که از دیدنشان خوشحال هستید.

طوری رفتار کنید که انگار از زندگی حسابی لذت می برید همیشه به خوبی‌ها فکر کنید حتی اگر زیاد هم مایل نیستید خود را مثبت نشان دهید هرگز شکایت نکنید و غر نزنید.

جذاب باشید

جذابیت چیزی سوای زیبای است. شخصی می‌تواند زیبا باشد ولی هرگز جذاب نباشد و همچنین می‌تواند جذاب باشد ولی زیبا نباشد طرز سلوک آدمی انتخاب لباس‌ها، حالت‌های روانی و ….در این امر موثر است.

اگر می‌خواهید فردی موفق و نافذ در قلب‌ها باشید و از موفقیت لذت ببرید نخست باید با خودتان ارتباط صحیح برقرار کنید. زیرا معنی و مفهوم رویداد های زندگی را خودتان تایین می کنید.

تمیز و مرتب باشید

وقتی تمیز و مرتب باشید این هماهنگی شما را جذاب می کند. آن چه مهم است تمیز و مرتب بودن در عین سادگی است.

افرادی که به آراستگی خود توجه ندارند از جذابیت و نفوذ خود بر دیگران می کاهند. بیشتر افراد برای آن‌که جذاب باشند شلوغ می‌کنند و مدام حرف می زنند و این بزرگترین اشتباه برای جذاب بودن است. دوستی حرف زیبایی می زد و می‌گفت: نگفتن صلاح است، کم گفتن طلا است، پر گفتن بلا است.

تأثیر سکوت

سکوت تاثیر روانی فوق‌العاده‌ای دارد و شما را با شخصیت تر و عاقل تر و قابل اعتماد تر معرفی می‌کند که برای ایجاد صمیمیت و تداوم آن زمینه مساعدی است. ولی سکوت نباید ناشی از خجالت و عدم اعتماد به نفس باشد. در این صورت از جذابیت می کاهد. وقتی نرم و با لطافت و متانت صحبت کنید نخستین گام برای جذاب بودن را برداشته اید. داد و فریاد را نیندازید. آدم های عصبی و خشن برای صمیمیت, نا مناسب هستند و هرگز جذاب نخواهد بود.

مودب باشید

افراد بی ادب که ظاهری آراسته دارند هرگز مورد علاقه دیگران نخواهند بود. اگر صبح ناراحت و کسل از خواب بیدار شده اید به جای آرامی بروید و به آهستگی با خود تکرار کنید: من خوشحالم، من می‌خواهم شاد و جذاب باشم.

یا در هنگام برخاستن از خواب به راز و نیاز با پروردگارتان بپردازید و در ادامه بگویید: امروز سلامتی، موفقیت شادی زیبایی جذابیت و صمیمیت به من تعلق دارد و آن گاه در طلب این خواسته ها گام بردارید. همیشه تبسم کنید ولی شوخی زیادی از جذابیت می کاهد. در تبسم، سنگینی و متانت است و جذابیت ولی در خنده و شوخی بی مورد سبکی و کاهش جذابیت.

قاطع باشید

قاطع باشید و هدف‌های‌تان را مشخص کنید افراد مصمم و پر تلاش، چون همیشه دارای برنامه‌ریزی منظمی هستند، دارای جذابیت زیادی می‌باشند. آن ها با اعتماد به نفس به اینجاد روابط صمیمانه خود ادامه می دهند. هدیه دادن فوران و انفجار صمیمیت است.

به ویژه اگر طرف مقابل انتظار این هدیه را نداشته باشد و هرگز اهمیتی ندارد که هدیه چه نوع یا جنسی باشد. مهم اهمیت دادن به طرف مقابل است. مواظب صحبت ها و افکارتان باشید زیرا ذهن نیمه هوشیارتان هر اعتقادی را که به زبان بیاورید، در خود حفظ می کند و آن را می پذیرد با صحبت‌های شیرین و دلچسب روحیه خود را تقویت و شاد کنید و از واژه های نمی‌توانم و نمی‌شود و … هرگز استفاده نکنید و به این فکر باشید که می‌خواهید روز خوبی را در کنار خانواده و دوستان با شادی بگذرانید.

چگونه می توان روی دیگران تأثیرگذار گذاشت؟

تأثیرپذیری یا تأثیرگذاری و حدود و کیفیت آن، بستگی به توانایی‌ها و قابلیت های انسان در ابعاد مختلف دارد. مهم ترین اموری که در اثرگذاری دخالت دارند، ویژگی های معنوی و روحی – از قبیل اراده استوار، اخلاق نیکو، حسن معاشرت – و آگاهی‌ها و توان های علمی بالاست. اثرپذیری مثبت نیز به میزان انعطاف پذیری و حقیقت طلبی شخص، ارتباط دارد. تأثیرپذیری‌های منفی، برخاسته از ضعف آگاهی و اراده است. بنابراین، هر اندازه در تقویت اراده خود و گسترش صفات نیک و خلق و خوی پسندیده و افزون سازی آگاهی ها و دانش های خویش، به ویژه در زمینه مسائل دینی، فرهنگی و اجتماعی، تلاش کنید، به تدریج توان تأثیرگذاری بیشتری خواهید داشت. با رعایت اصول و نکات زیر، می‌توانید میزان تأثیرگذاری خـــــود را افزایش دهید:

برخورد با نشاط

اولیــن روش موءثر ارتباطی، به منظور جلب نظر دیگران و تأثیرگذاری بر آنها، داشتن برخورد شاد و با نشاط است. لحظه اول ملاقات، از اهمیت زیادی برخوردار است؛ به نحوی که موفقیت یا شکست در ایجاد ارتباط موءثر، به آن بستگی دارد. سلام و احوال پرسی کردن، تبسم بر لب داشتن، احترام به طرف مقابل و پذیرش وی، راه نفوذ در قلب اوست. در فرهنگ اسلامی نیز نسبت به اموری از قبیل سلام کردن، مصافحه، تبسم، احترام، ابراز محبت و علاقه قلبی به دیگران، سفارش زیادی شده است.

آغاز مثبت

یک یا چند نکته مثبت و ارزشمند را در طرف مقابل شناسایی و برجسته سازید و با تحسین صادقانه به جهت وجود آن امور مثبت، ارتباط خود را با وی محکم سازید و هیچ گاه رابطه خود را با نکته‌ای منفی آغاز نکنید.

عدم سرزنش مستقیم

در صورتی که اشتباه و لغزشی در طرف مقابل مشاهده کردید، به طور مستقیم از او گلایه نکنید و وی را مورد انتقاد مستقیم و سرزنش قرار ندهید. وقتی تذکر اخلاقی با کنایه و اشاره گفته شود، زودتر اثر می بخشد تا این که با صراحت از گناه یا اشتباه انتقاد شود. چه بسا برخورد مستقیم و بی پرده با گناه و لغزش در مراحل اولیه، سبب گستاخی و جرأت بیشتر وی شود و زشتی کار در نظر او رنگ باخته، به توجیه آن بپردازد و یا به شکل دیگری مقاومت کند. بنابراین، باید مانند یک دوست دلسوز یا مشاوری دانا، با خطاکار برخورد کنید.

خودگشایی

قبل از انتقاد از دیگران، می توانید به برخی از اشتباهات، شکست ها و ناکامی های خود در زندگی و چگونگی اصلاح و بهبود آنها اشاره کنید.

اعتراف به خطاهای خویش، باعث نزدیکی به شخص می شود و راه صمیمیت را هموار می کند. در این جا اطلاعاتی در زمینه های مختلف و برخی مشکلات و پیشینه خود ارائه کنید تا زمینه مراوده و ارتباط فراهم شود.

خودگشایی، اضطراب را کاهش می دهد؛ چون آنان اطمینان می یابند که در دچار شدن به ترس‌ها، تردیدها، مشکلات، سختی ها و ناکامی‌های خود تنها نیستند.

در استفاده از این روش، نباید افراط کرد؛ زیرا موجب می شود توجه شخص بیش از حد به شخص شما معطوف شود و از طرف دیگر، این مسئله نباید موجب افشای اسرار و رازهای پنهان آدمی شود.

شنونده خوب بودن

بکوشید شنونده خوبی باشید و زمینه ای فراهم آورید که دیگران درباره خود، برای شما حرف بزنند. اگر کسی احساس کند شنونده خوبی برای سخنان خود یافته است، به راحتی می تواند افکار و احساسات خود را به او منتقل کند و به ایجاد ارتباط با او اقدام کند. در این مرحله، شنونده می‌تواند به تأثیرگذار خوبی تبدیل شود. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، شنونده بسیار خوبی بود. همین خلق نیکوی آن حضرت، یکی از مهم ترین عوامل محبوبیت او در بین مردم بود و موجب شد که آن حضرت بتواند تأثیرات عمیقی در جامعه به جای گذارد.

ابراز احساسات

یکی دیگر از عوامل مؤثر در برقراری ارتباط مؤثر، تشخیص دقیق احساسات طرف مقابل و برجسته کردن آنها است. با بازگردانی احساسات به گوینده، به او القا می کنیم که سخنانش را فهمیده، برای او ارزش و احترام قائلیم.

شنونده خوب، آن است که با ابراز احساسات مثبت، به عنوان عکس العمل، تأثیرگذاری خود را افزایش دهد. ابراز احساساتی نظیر حرکت سر، به نشانه تأیید گفتار طرف مقابل، باز کردن چشم ها و کشیدگی صورت به موقع شگفت زدگی، تحسین زبانی و استفاده از بعضی تکیه کلام ها چون آفرین، چه جالب و… از عوامل مؤثر در این زمینه است.

به عبارت دیگر، به پیام های کلامی و غیرکلامی مخاطبان، پاسخ و واکنشی صادقانه، عینی، دل‌سوزانه داشته باشید و با آنان همدل باشید تا آنان دریابند شما به آن چه آنها می گویند، گوش می‌دهید و صحبت های آنان را دنبال می کنید.

ارج گذاری

به دیگران اعتبار بدهید؛ شخصیت‌شان را ارج بنهید و کاری کنید که احساس اهمیت و شخصیت کنند.

پذیرش مثبت بدون شرط

کاری کنید که طرف مقابل احساس کند او را به دلیل ارزش ذاتی‌اش پذیرفته اید و به او اهمیت می دهید و به عنوان یک انسان، مورد احترام صادقانه و خالصانه شما قرار گرفته است و بدون توجه به نکات ضعف و عیوبی که دارد، مورد پذیرش شماست. این توجه و پذیرش مثبت، به طرف مقابل، احساس ارزشمندی می بخشد و تأثیرپذیری اش را نسبت به شما افزایش می دهد. بنابراین، باید طرف مقابل را بدون قید و شرط و صرفاً به خاطر ارزش ذاتی و ماهیت انسانی اش پذیرفت و به او احترام صادقانه گذاشت.

رفتار مطلوب

رفتارهای خوبی را که از دیگران نسبت به خود انتظار دارید، نسبت به او انجام دهید و به عبارت دیگر آن چه را برای خود می پسندید، برای وی نیز بپسندید و او را به سوی آن رهنمون شوید.

افت شدید روحی و روانی پس از طلاق

اکثر کسانیکه طلاق گرفته اند و متارکه کرده اند از نظر روحی و روانی افت شدید می کنند و توانایی مدیریت زندگی خود را ندارند و اعتماد بنفس و اراده خود را نسبت به قبل از دست می دهند.

اگرچه طلاق یک ناهنجاری اجتماعی است اما با گسترده شدن زندگی شهری لزوم پرداختن به مسائل بعد از طلاق و مدیریت اتفاقات بعد از آن مخصوصا در میان جوانان بیش از پیش احساس می شود. ، آسیب شناسان و روانشناسان اجتماعی معتقدند احساساتی نظیر ناامیدی، یاس، افسردگی، کاهش اعتماد به نفس، اعتیاد، فساد اخلاقی و … مشکلاتی است که ممکن است بعدازطلاق به سراغ زوج هایی بیایید که زندگی مشترک خود را از دست داده اند.

بر اساس مطالعات جامعه شناختی، طلاق فرآیندی است که ابتدا دارد، اما انتهایی ندارد، به این معنا که طلاق صد درصد اتفاق نمی افتد و صرفا این مسئله به شکل حقوقی پایان می پذیرد، اما مسائل عاطفی ناخودآگاه در ذهن طرفین می ماند.

بسیاری از افرادی که متارکه کرده اند خود را فردی ناتوان و فاقد توان کافی برای ازدواج مجدد می دانند. مردان و زنان از لحاظ واکنشی که در برابر طلاق از خود نشان می دهند با یکدیگر فرق دارند. مردان طلاق را یک حادثه ناگهانی می دانند و زنان آن را به عنوان نقطه پایانی بر یک فرایند طولانی قلمداد می کنند . شاید به همین دلیل است که زنها کمتر احساسهای منفی را درباره طلاقشان دارند اما این اتفاق برایشان تنش زا تر است .

آسیب های زنانه طلاق چیست ؟

علی بنی اسدی، روانشناس بالینی، استاد دانشگاه و مشاور خانواده در یک تقسیم بندی کلی آسیب های طلاق را به دو بعد فردی و خانوادگی تقسیم می کند و به مهر می گوید: ترس از تنهایی پس از طلاق، احساسی است که زنان بیش از مردان ابراز می کنند. این ترس بیشتر ناشی از این نگرانی است که آیا شریک زندگی دیگری خواهند داشت؟ ترس از این که نتوانند بدون یک مرد زندگی کنند و فرزندان خویش را به تنهایی بزرگ کرده و شغلی بیابند و از نظر مالی خود و فرزندانشان را تامین کنند.این ترس ها ناشی از نگاه واقع بینانه در زندگی فردی و اجتماعی است.
این استاد دانشگاه دومین آسیب فردی را احساس گناه می داند و می گوید: گاهی زنان مطلقه با احساس گناه زیادی درباره متلاشی شدن خانواده دست به گریبان هستند. به اعتقاد برخی از صاحب نظران مهم ترین احساسی که پس از طلاق در پدر و مادری که متارکه کرده اند پدید می آید، احساس گناه و خیانت نسبت به خوشبختی فرزندان است. به علاوه بیم از آینده ای مبهم برای خود و فرزندان، واکنش های گوناگونی را در آنان پدید می آورد و این وضعیت، احساس گناه را افزایش می دهد.
این روان شناس بالینی از مشکلات روحی و جسمی، به عنوان سومین آسیب فردی طلاق یاد می کند و می گوید: نبود همسر و تنهایی پس از طلاق موجب می شود که بیشتر زنان پس از جدایی به ناراحتی های روحی و جسمی دچار شوند و همچنان نیازهای عاطفی خود را در شوهر سابق خود جست وجو کنند.
کمبود معاشرت و تفریح ها به علت مسائل شهرنشینی در کلانشهرها، بر مشکلات عاطفی زن می افزاید. البته مشکلات روحی پس از طلاق به مراتب بیش از صدمات جسمانی آن است. زن مطلقه به علت نداشتن استقلال اجتماعی از پایگاه اجتماعی معینی برخوردار نیست و به خانواده پدر یا برادر وابسته است.
این مشاور خانواده در ادامه مشکل دوگانگی نقش را آسیب دیگری می داند که بر اثر طلاق به سراغ زنان می آید و می گوید: زنان در ارتباط با فرزندان خود با دوگانگی نقش مواجه می شوند و حضور نداشتن پدر، فرزندان را دچار مشکل می کند. زن مطلقه برای فرزندانش هم باید پدر باشد هم مادر. مرد نیز در صورتی که کودک با او زندگی کند، باید هم نقش مادر و هم نقش پدر را بر عهده بگیرد.
وی پنجمین آسیب را مشکلات اقتصادی عنوان می کند و می گوید: یکی از مهم ترین مشکلات زنان پس از طلاق مسئله اقتصادی است. این موضوع برای زنان کم سواد و فاقد مهارت به صورت حادتری جلوه می کند. واکنش اعضای خانواده نسبت به طلاق و جدایی مختلف است. در برخی موارد آنان نگرانند عضو متارکه کرده خانواده شان ، از نظر اقتصادی و مالی به آن ها وابسته شود. طلاق می تواند وضعیت اقتصادی اجتماعی فرد مانند شغل او را نیز تحت تأثیر قرار دهد. از دیگر مسائل و مشکلات زنان مطلقه، تهیه مسکن و مکانی برای زندگی است.
دایره آسیب های فردی طلاق برای زنان بسیار گسترده است، بنی اسدی به انزوا و اختلال در هویت اجتماعی به عنوان آسیب دیگر زوج های طلاق گرفته اشاره می کند و می گوید: طلاق شرایطی ایجاد می کند که به کاهش نفوذ اجتماعی و حتی تضعیف برخی موقعیت ها و فرصت های اجتماعی فرد منجر می شود.
در برخی مواقع رفتار جامعه با زنان مطلقه به گونه ای است که آن ها احساس می کنند دیگر جایی در جامعه ندارند. فرد مطلقه نه در مقام یک مجرد است و نه در مقام یک متأهل. جامعه ما تعریف و جایگاه مناسبی را برای وی در نظر نمی گیرد و نگرش منفی نسبت به فرد مطلقه وجود دارد.
مشاور خانواده کاهش فرصت های ازدواج برای زنان مطلقه را هم به فهرست این آسیب ها اضافه می کند و می گوید: زنان مطلقه نسبت به مردانی که متارکه کرده اند، کمتر ازدواج مجدد می کنند. از جمله علل اجتماعی این وضعیت، وجود فرزندان، سن زن و تمایل نداشتن مردان برای ازدواج با زن مطلقه است.
در فرهنگ ایرانی زنان مطلقه برای ازدواج، از اعتبار کمتری برخوردارند و مردی که ازدواج نکرده است کمتر به سراغ آن ها می رود و در اغلب موارد مردانی که زنان خود را از دست داده یا همسر خود را طلاق داده اند، به خواستگاری آن ها می روند، در این شرایط زن مطلقه دیگر نمی تواند آزادانه حق انتخاب داشته باشد و سطح توقعات او از طرف مقابل، بسیار تنزل می کند و بسیاری از شرایط ناگوار را به اجبار پذیرا می شود؛ زیرا در غیر این صورت برای همیشه تنها خواهد ماند.
آسیب های اختصاصی مردان چیست ؟
دکتر پرویز مظاهری عضو انجمن روانپزشکان ایران درباره تاثیرات زیانبار طلاق بر مردان می گوید: از آنجا که بسیاری از مردان توانایی کمتری در کنار آمدن با مشکلات دارند و توانایی روانی زنان در این گونه مسائل بیشتر و علت آن نیز ترشحات هورمون استروژن است، هنگام متارکه، مردان به دلیل وابستگی به همسر از نظر مسائل تربیتی و مسائل حاکم بر زندگی ضربه بیشتری می بینند.
دوگانگی عاطفی و تغییرات خلقی شدید و افسوس احساسی است که بیشتر مردان با آن درگیر می شوند .
دکتر فربد فدایی، روان پزشک هم در این رابطه می گوید: بلافاصله بعد از جدایی، برای بیشتر مردان دوگانگی عاطفی و تغییرات خلقی شدید به وجود می آید. تضاد از این نظر که مردمتارکه کرده همیشه این تردید را دارد آیا تصمیم اش درست بوده یا نه وهمیشه با این سوال که آیا می توانسته کار بهتری انجام دهد یا نه مواجه است.
بین طلاق و دیگر آسیب ها تفاوت قائل شویم
آسیب های اجتماعی بعد از طلاق موضوعی نگران کننده است که هنوز تحقیقاتی برای شناسایی دقیق این مشکل آغاز نشده است .
محمود گلزاری معاون وزیر ورزش و جوانان در این رابطه به مهر می گوید: خانمی که در جامعه طلاق می‌گیرد از لحاظ شخصیتی با فرد دزد و حتی معتاد متفاوت است و شخصیت او، شخصیت پرآسیبی نیست، چرا که این فرد قربانی یک انتخاب و یا یک ناسازگاری شده است.
وی ادامه می دهد : باید بین طلاق و بقیه آسیب‌ها تفاوت قائل شد و ازدواج با زنان مطلقه‌ نباید در میان جامعه یک فعل مذموم باشد. نگاه منفی به بعد از جدایی باید از بین برود.متاسفانه افراد پس از طلاق رها می شوند و مدیریت پس از طلاق در کشور وجود ندارد. حتی در بسیاری موارد شاهد هستیم که زوج ها پس از طلاق پشیمان شده و با چند جلسه روانشناسی می توان دوباره آنها را به زندگی مشترک با همسرشان برگرداند. به همین دلیل درصدد هستیم کارگروه ویژه طلاق را در وزارتخانه ایجاد و جوانان را پس از طلاق مدیریت کنیم. البته در این کارگروه، تلاش هایی برای کاهش آمار طلاق در سطح جامعه انجام می شود.
گلزاری در مورد راه‌اندازی کارگروه طلاق می گوید: لازم است همراه با شناسایی راهکارهای پیشگیری از طلاق در زمینه اصلاح موارد قانونی طلاق تلاش کنیم، بنابراین با همکاری معاونت پیشگیری از وقوع جرم و معاونت فرهنگی قوه قضاییه و سازمان بهزیستی این موضوع را پیگیری می‌کنیم و در این زمینه کارشناسان معاونت امور زنان و خانواده نهاد ریاست جمهوری و وزارت کشور نیز به ما کمک می‌کنند.
گروه های مردم نهاد وارد میدان شوند
اما برای آن که این آسیبها کم تر متوجه جوانان طلاق گرفته شود چه باید کرد ؟ اصغر مهاجری آسیب شناس در این رابطه به مهر می گوید :به جای آنکه حمایت های بعد طلاق را از زوج ها جوان داشته باشیم باید برنامه هایی برای پیش از ازدواج و در نحوه انتخاب همسر پیش بینی کنیم تا عوامل افزایش طلاق را در میان خانواده ها کاهش دهیم. به اعتقاد این آسیب شناس آموزش جامعه پذیری زناشویی در سه سطح روابط زناشویی، روانی و اجتماعی می تواند کمکی برای کاهش آمارهای طلاق داشته باشد. بسیاری وقت ها با یک آگاهی بخشی می شود از رسیدن یک زندگی به نقطه جدایی جلوگیری کرد.
مهاجری ادامه می دهد: اما اگر طلاق اتفاق افتاد تنها کاری که می توانیم انجام دهیم کمک های درمانگرایانه است. باید کاری کنیم که ترکش های عاطفی بعد از طلاق کمتر بر روح و روان زوج ها اثر بگذارد و تلاش کنیم انرژی منفی این حادثه که ممکن است به پرخاشگری و افراط و تفریط های رفتاری بدل شود از روح زوجین بیرون برود. بنابراین یکی از راه کارها روان درمانی است. همچنین باید نگاه های سنگین و قبحی که در خصوص زنان و مردان طلاق گرفته در جامعه وجود دارد از بین برود تا کمتر در این رابطه قضاوت شود.
امان الله قرایی مقدم آسیب شناس نیز در این رابطه به مهر می گوید: اگر زنان و مردان طلاق گرفته را بدون توجه رها کنیم ممکن است به انواع آسیب های اجتماعی دچار شوند .
وی ادامه می دهد: نهادهایی مانند بهزیستی باید برای زنانی که طلاق می گیرند برنامه ریزی داشته باشد و برای آنها که حرفه ای ندارند ، با حرفه آموزی شغل ایجاد کنند.
وی می افزاید: برای کاهش آسیب های روانی باید به دلیل فراگیری طلاق در سنین زیر ۳۰ سال مراکز مشاوره و روان درمانی ایجاد شود و این زوج ها زیر نظر مشاوران و مددکاران اجتماعی تلاش کنند از نظر روحی کمتر دچار آسیب شوند اما صدمه روحی که طلاق به زنان و مردان می زند در تمام عمر فراموش نمی شود و شاید گروه درمانی نیز دردرمان زوج های طلاق گرفته موثر باشد .
این جامعه شناس تاکید می کند: بیش از نهادهای دولتی ، سازمان های مردم نهاد هستند که می توانند مراکز حمایتی از جوانان طلاق گرفته را ایجاد کند.

توصیه هایی برای قبل از طلاق

قبل از طلاق به این توصیه ها توجه کنید!!!اگر برای جدایی از همسرتان، تشکیل پرونده داده اید، باید مواظب باشید که طوری برخورد کنید که وضعیت آشفته خود را از آنچه که هست بدتر نکنید. شاید فرصتی پیش بیاید که خود شما بتوانید از تقاضای طلاق صرف نظر کنید.

در این میان، چیزهایی که ممکن است در نظر شما بی اهمیت جلوه کند، ارزش زیادی پیدا می کند و حتی ممکن است در زندگی مشترک شما سرنوشت ساز واقع شود.به عنوان مثال:

▪ ممکن است شما که قصد جدایی از همسرتان را دارید ، برای این که همسر خود را مقصر نشان دهید و دلسوزی و حمایت دوستان و فامیل را به خود جلب کنید، در مورد همسر خود نزد آنان بدگویی کنید. ممکن است در این میان عده ای فرصت طلب و دشمنِ دوست نما بخواهند از این فرصت استفاده کنند و بدی های همسر شما را از آنچه که هست بزرگتر جلوه دهند که این باعث می شود شما بیشتراز همسر خود بیزار شوید و فرار کنید
اگر احساس کردید که همسرتان پشیمان شده او را مجبور نکنید که در مقابل آشنایان و دوستان اعتراف کند که اشتباه کرده چون ممکن است از فکر زندگی مجدد با شما منصرف شود و از روی لجبازی برای طلاق پافشاری کند
ممکن است شما به خاطر وضعیت ناراحت کننده ای که به خاطر درخواست طلاق برای تان ایجاد شده ، خیلی پریشان و ناراحت شوید. این وضعیت ممکن است شما را نسبت به کارهای ضروری و شخصی روزمره بی تفاوت و بی علاقه کند. مثلاً ممکن است میل به غذا خوردن را از دست بدهید و آنقدر گرسنگی را تحمل کنید که دچار ضعف شوید و چون عقل سالم در بدن سالم است وقتی ضعف و گرسنگی غلبه کرد، دیگر فکرتان درست کار نمی کند و در نتیجه نمی توانید برای جدایی خود از همسرتان ، تصمیم درست و خردمندانه ای بگیرند
▪ بعضی از زوجین شاید شما هم جزو این دسته باشید – برای رهایی از استرس و ناراحتی به خاطر طلاق ، بدون تجویز پزشک از داروهای خواب آور و مسکن استفاده می کنند که این داروها مسلماً اثر سوء ، بر جسم و اعصاب آنها خواهند داشت. حتی ممکن است برخی از شما به جای صحبت با افراد متخصص و آگاه و دلسوز در مورد جدایی از همسر ، ارتباط خود را با دوستان و آشنایان کاهش دهید یا حتی قطع کنید.
این انزوا و گوشه گیری به جای این که به شما احساس آرامش بدهد، بیشتر شما را آشفته و مضطرب خواهد کرد. چون وقتی انسان در شرایط دشوار و استرس زا قرار می گیرد ، رفت و آمد با کسانی که دوستشان دارد و یا قابل اعتماد هستند ، می تواند باعث احساس امنیت و آرامش شما شود
▪ معمولاً زن و شوهری که قصد جدایی از یکدیگر را دارند بارها و به طور مکرر با یکدیگر جر و بحث کرده اند و یا بارها دعوا کرده و با یکدیگر قهر کرده اند و چون بعد از هر دعوا یا قهر و آشتی نتوانسته اند یک راه حل مناسب برای مشکل خودشان پیدا کنند، فکر می کنند که زندگی مشترک غیرممکن و بی فایده است. در صورتی که چنین افرادی باید همیشه به یاد داشته باشند که همه دعواها و قهرها لزوماً منجر به طلاق نمی شود.
چه بسا ممکن است که اگر با یک فرد با تجربه و متخصص در این مورد صحبت کنید، مشکلات شما رفع شود و از درخواست طلاق پشیمان شوید.
▪ پای فرزندان بیگناه خود را به معرکه نکشید و آنها را مجبور نکنید که از شما دفاع کنند و به اصطلاح ، گروه بندی نکنید.
▪ اگر احساس کردید که همسرتان پشیمان شده او را مجبور نکنید که در مقابل آشنایان و دوستان اعتراف کند که اشتباه کرده چون ممکن است از فکر زندگی مجدد با شما منصرف شود و از روی لجبازی برای طلاق پافشاری کند.
● حق طلاق با کیست؟
«طلاق» شیوه رسمی پایان دادن به زندگی خانوادگی است که قدمت تاریخی آن با قدمت ازدواج برابری می‏کند. طلاق با صرف‏نظر از مضمون مشترک آن، شرایط و مقرّرات متفاوتی در ادیان و فرهنگ‏های گوناگون داشته است. بر خلاف نظام‏های حقوقی گذشته، که معمولاً بر اراده شوهر در طلاق تأکید داشتند، نظام‏های حقوقی جدید به دلیل تأثیر اندیشه‏های مساوات‏جویانه، حرکتی به سمت پذیرش «طلاق توافقی» و دیگر الگوهای مستلزم کاهش نقش شوهر را نشان می‏دهند
در دیدگاه اسلام، حق شوهر در امر طلاق پذیرفته شده است. مجموعه‏ای از تفاوت‏های جنسی طبیعی بین زن و مرد و نیز تفاوت‏های جنسیتی در نقش‏های اجتماعی موجب گردیده‏اند اسلام حق طلاق را برای شوهر قایل شود. به نظر می‏رسد بی‏توجهی به این تفاوت‏ها، آن‏گونه که در جوامع غربی مشاهده می‏کنیم، تأثیر بسیاری بر افزایش طلاق دارد
ثالثا، اسلام با برخی جرح و تعدیل‏ها در قاعده اولیه طلاق، کوشیده است از یک‏جانبه‏گرایی به نفع مردان، که در بسیاری از موارد منجر به تضییع حقوق زنان می‏گردد، جلوگیری کند؛ ثبوت حق طلاق برای زن در فرض ناتوانی یا خودداری شوهر از پرداخت نفقه، اعتبار قاعده «عسر و حرج» در زندگی زناشویی و نیز قاعده «اشتراط در ضمن عقد» از مهم‏ترین این جرح و تعدیل‏ها هستند
نکاتی که بیان شدند در قوانین مدنی ایران به طور کامل لحاظ گردیده‏اند. به موجب ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی «مرد می‏تواند هر وقت که بخواهد زن خود را طلاق دهد.» ماده ۱۱۲۹ هم می‏گوید: «در صورت استنکاف شوهر از دادن نفقه و عدم امکان اجرای حکم محکمه و الزام او به دادن نفقه، زن می‏تواند برای طلاق به حاکم رجوع کند و حاکم شوهر او را اجبار به طلاق می‏نماید؛ همچنین است در صورت عجز شوهر از دادن نفقه بر حسب ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی نیز در صورتی که برای محکمه ثابت شود دوام زوجیت موجب عسر و حرج است، زن می‏تواند به حاکم شرع مراجعه و تقاضای طلاق کند.
قاعده «اشتراط وکالت زن در طلاق» نیز در ماده ۴ قانون ازدواج مصوّب سال ۱۳۱۰ لحاظ گردیده است. بر حسب این قاعده، زن می‏تواند در عقد نکاح یا عقد لازم دیگری، وکالت خود را از طرف شوهر در اجرای صیغه طلاق شرط کند و این شرط می‏تواند مطلق یا مقیّد به شرایطی خاص باشد؛ مثلاً، در صورتی که شوهر با او بدرفتاری و ناسازگاری کند

منبع : زن روز

آثار سوء طلاق روی فرزندان

طلاق و آثار سوء آن به روی فرزندانحال که تصمیم نهایی مبنی بر جدا شدن والدین از یکدیگر شده، به راستی این امر چه عواقبی را برای خود آنان و چه مشکلاتی را برای فرزندانشان در بر خواهد داشت؟

هر چند طلاق همواره مراحل قانونی خود را طی می کند و یک سیر منطقی را دنبال مینماید، اما بسیاری از وجوه احساسی آن در بیرون از جلسه دادگاه خودشان را نشان می دهند. والدین موظفند تا با آموزش های لازم در زمینه تاثیرات سوء آن، هم در مورد خود و هم در مورد فرزندانشان آشنایی پیدا کنند.
زمانیکه سخن از در نظر گرفتن حقوق فرزندان و طرز برخورد با آنها به میان می آید، باید مراقب بود تا هیچ گاه قوانین زیر از ذهن دور نشوند: تنها افرادی که در بطن ماجرای طلاق گرفته اند، اما با این وجود باز هم به فرزندان خود علاقمند هستند، پدر و مادر میباشند.
در حالیکه وکلا، قضات، مشاوران اجتماعی و مسئولان بهزیستی از هیچ تلاشی برای یافتن علایق کودکان کوتاهی نمی کنند، تنها والدین هستند که بر اساس عشق لایزال خود می توانند تصمیمات صادقانه ای در جهت رشد و ارتقای آنها بگیرند. به علاوه پدران و مادران همراهان همیشگی هستند که :
۱) حتی زمانیکه طلاق قطعی شده و به مرحله اجرا در می آید، باز هم در کنار فرزندان خود باقی می مانند و به آنها عشق می ورزند؛
۲) پس از جدایی به اندازه کافی در کنار آنها باقی بمانند تا بتوانند تاثیرات سوء طلاق را بر روی آنها از نزدیک مشاهده کنند؛
۳) و نهایتا این قدرت و اختیار را دارند تا تصمیمات مهم را در مورد فرزندانشان اتخاذ نمایند.
خوشبختانه تفاوت کمی میان فرزندان طلاق و کودکانی که در کنار هر دو والدین خود زندگی می کنند، وجود دارد. به همین دلیل چندان دور از تصور نیست که پس از طلاق کودک از نظر روان شناسی همچنان به رشد طبیعی خود ادامه دهد و با سلامت نسبی پرورش پیدا کند. البته باید توجه داشته باشید که این امر یک نتیجه گیری کاملا کلی است و ممکن است در موارد اختصاصی نتیجه با آنچه در این قسمت ذکر شد به طور کلی متفاوت باشد.
مسئله دیگری که در این قسمت باید مورد توجه قرار داد، این است که آیا تغییرات ایجاد شده در رفتار کودکان صرفاً به دلیل ماهیت طلاق و جداشدن والدین از یکدیگر صورت می پذیرند، یا اینکه به دلیل مناقشه هایی است که در خانه از نظر آنها می گذرد.
به عبارت دیگر آیا مشکلات فرزندان برخاسته از تغییر در سیستم بنیادین خانواده است، یا اینکه تنها پی آمد درگیری های پی در پی، تنش های اقتصادی، و مراقبت های ناکافی است؟ اگر مبنا را بر روی کشمکش ها و درگیری های خانوادگی و نه جدا شدن پدر و مادر از یکدیگر بگذاریم، آنگاه باید اذعان داشت که تاثیرات سوء آن شایع تر شده و منطقه وسیع تری از مشکلات را به خود اختصاص می دهند. البته اگر بنا را بر اساس چنین فرضیه ای استوار کنیم، تئوری دیگری مطرح خواهد شد: در خانواده هایی که پدر و مادر در کنار هم زندگی می کنند نیز ممکن است فرزندان شاهد جر و بحث و مشاجره های گاه و بی گاه باشند؛
● چه کمکی از دست والدین مطلقه بر می آید
▪ والدین باید چه کاری انجام دهند
ـ در مورد طلاق با فرزندان صحبت کنید
اگر آنها به اندازه کافی بزرگ شده اند و معنا و مفهوم زندگی مشترک را درک می کنند، می توانید با دیدی باز وضعیت موجود را برایشان توضیح دهید. سن فرزندان، تعیین کننده طرز بیان و نوع مطالبی است که در طی گفته های خود باید به آنها اشاره داشته باشید.
▪ کودک را نیز در جریان امور قرار دهید:
سعی نکنید از زیر بار مسئولیت های خانوادگی خود شانه خالی کنید. نقش های قبلی خود که قبل از طلاق نیز وجود داشته اند را به دست فراموشی نسپارید.
▪ چیزی بیش از یک حمایت معمولی به آنها ارائه دهید
میزان حمایتی که زن و شوهر هر یک در فرآیند هضم جریان طلاق از محیط بیرون دریافت می کنند، تاثیر بسزایی بر روی حس مسئولیت پذیری آنها در قبال فرزندانشان دارد. تحقیقات گویای این مطلب هستند که ۳۰ درصد از خانم ها و آقایون پس از جدا شدن از همسرانشان دچار افسردگی می شوند. اگر در یک چنین شرایط بقرنجی قرار گرفتید، می توانید به دنبال پشتیبانی و حمایت از جانب اقوام، دوستان، مراکز مشاوره اجتماعی و….باشید. البته باید بدانید که تاثیرات سوء طلاق حتی منابع حمایت شما را نیز تحت الشعاع قرار می دهند. دوستان و خانواده ممکن است به دلیل ثبت تجربه طلاق در زندگی از شما فاصله گرفته و تمایل چندانی به ساپورت فرزندان شما از خود نشان ندهند.
● ارتقا توانایی های فردی
قابلیت ها و مهارت های شخصی والدین، ارتباط مستقیمی با توانایی حمایت آنها از فرزندانشان دارد. پژوهش های اخیر به پدر و مادرهای تازه طلاق گرفته پیشنهاد میکند که:
۱) توانایی خود را در عرصه شغلی ارتقا بخشند (شغل جدیدی را شروع کنند)؛
۲) گرایشات سنتی خود را در مورد سکس تغییر دهند ( این امر به آنها کمک می کند تا به وسیله اراده با احساسات منفی مقابله کرده و آنها را تغییر دهند)؛
۳) توانایی های فردی خود را به منظور ایجاد روابط جدید اجتماعی افزایش دهند؛
۴) در صدد ادامه تحصیل برآیند ( شاید این امر از نظر اقتصادی چندان مقرون به صرفه به نظر نرسد)؛
۵) درآمد خود را افزایش دهند ( طلاق معمولا باعث می شود تا نحوه زندگی از نظر کیفی، از استاندارهای معقول فاصله بگیرد، به ویژه برای خانم های خانه داری که پس از مدت ها مجبور می شوند از خانه، وارد محیط جدید کاری بشوند)؛
۶) از نظر احساسی خود را متحول کنید و عواطف درونی تان را رشد دهید؛
۷) با یک نیروی تازه در صدد جبران گذشته برآیید و سعی کنید سلامت عاطفی خود را از نو بدست آورید ( ارتباط مستقیمی بین میزان آسیب و توانایی افراد در وقف دادن خودشان با شرایط جدید وجود دارد). هر چه والدین سریعتر و راحتتر بتوانند خود را با شرایط موجود وقف دهند و سریعتر بهبودی حاصل نمایند، این روند در فرآیند بهبودی فرزندانشان نیز تاثیر گذاشته و آنها را قادر می سازد تا زودتر به شرایط آرمانی پیش از طلاق باز گردند.
● تعریف تازه از نقش های والدین
کودک باید به طور کامل در جریان امور قرار گرفته و تغییر و تعدیل در نقش های خانوادگی والدینش را به درستی درک کند، او باید بداند از این پس چه کسی، چه نقشی را به عهده خواهد داشت. چه کسی آشپزی می کند؟ و این کار را چه زمانی می تواند انجام دهد؟ کدامیک از آنها از این به بعد او را از کلاس فوتبال به خانه بر میگردانند؟ و … البته پیش از اینکه اینطور مسائل را با فرزندان خود در میان بگذارید، ابتدا خودتان باید بر سر آنها به توافقق دست پیدا کنید.
یکی دیگر از مواردی که به واسطه طلاق تحت الشعاع قرار می گیرد مقوله نظم و انضباط است. چه کسی تصمیمات نهایی را می گیرد و چگونه آنها را به مرحله اجرا خواهد گذاشت؟ باید دانست، یکی دیگر از مضرات طلاق از این قرار است که توقع و انتظارات معقول پدر و مادر از فرزندان کاهش پیدا کرده و به همین دلیل تمایل کمتری برای گفتگو با آنها از خود نشان می دهند و چندان رقبتی به برقراری ارتباط ندارند. می بایست تلاش کنید و تا آنجا که می توانید انتظارات خود را با موارد مشابه آن در پیش از طلاق مطابقت دهید.
اگر نسبت به رفتار فرزند خود بی توجهی کنید و روی او کنترلی نداشته باشید، در آینده شاهد تاثیرات زننده این بی توجهی بر روی خصوصیات اخلاقی کودک خود خواهید بود.
● ایجاد سازگاری میان کودک و همسالانش
کودکان معمولا از قضیه طلاق پدر و مادر خود خجالت می کشند و از درمیان گذاشتن این موضوع با هم سن و سال های خود به شدت می هراسند. فرزند شما چگونه میتواند این موضوع را با همسالان خود مطرح کند؟
این امر چه تاثیری در رابطه او با جمع دوستانش می گذارد؟ آیا مجبور می شود دوستان قبلی خود را ترک کرده و در پی یافتن دوستان جدیدی براید؟ لازم به ذکر است که نقش والدین در تفهیم این تغییر ناگهانی به فرزندان از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
● آسیب هایی که در پی تشخیص اشتباه والدین در ازدواج پدید می آید:
زن و شوهرهایی که از یکدیگر جدا می شوند، به درستی می دانند که خودشان جزء تنها افرادی نیستند که نتوانسته اند زندگی مشترک موفقی را دنبال کنند؛ اما باید این مطلب را نیز در نظر داشت که عواقب طلاق فقط محدود به زن و مرد نمی شود، بلکه کل خانواده را در بر می گیرد. آیا کودک شما هم می تواند قبول کند که مبحث طلاق برای بسیاری از افراد دیگر در سطع جامعه عمومیت دارد؟ پدر و مادر باید به عمق آثار طلاق در فرزندان خود بیندیشند و همواره راههای مکالمه و گفتگو و ارتباط متقابل با فرزندانشان را باز نگه دارند.
● پذیرش ازدواج مجدد پدر و مادر:
اگر یکی از والدین و یا هر دوی آنها تصمیم به ازدواج مجدد بگیرند، الزامی است پیش از اینکه دست به هر گونه اقدامی بزنند، تاثیرات بالقوه این امر بر روی کودکان را در نظر گرفته و پیشاپیش خود را برای رویارویی با آنها آماده سازند.
● مواردی که والدین باید حتی الامکان از آن اجتناب ورزند
▪ مشاجره و کشمکش:
کودکان به مشاجره های پس از طلاق به مثابه نوعی تفرقه نگاه می کنند و این مسئله سبب می شود میزان آسیب دیدگی آنها از این تعارض خانوادگی افزایش پیدا کند.
▪ ناسازگاری بیشتر والدین:
پس از طلاق، انتظارات والدین از فرزندان خود نسبت به گذشته تغییر پیدا می کند. به علاوه آنها تصور می کنند که نباید اجازه دهند فرزندشان بیش از این از نظر احساسی آسیب ببیند، به همین دلیل در نحوه منطقی انجام وظایف پدری و مادری خود خلل ایجاد کرده و با دید عاطفی و احساسی با قضیه برخورد می کنند. آنها باید مطلع شوند که اگر تنها به خاطر حفظ سلامت روانی کودکانشان هم که شده، باید از نظر تربیتی، یک محیط کاملا پایدار و با ثبات را ایجاد نموده و برای نگهداری و مراقبت فرزندان خود از تکنیک های موثر و علمی بهره بجویند.
▪ حمایت کمتر از فرزندان:
کودکان پس از طلاق نیاز به حمایت عاطفی بیشتری نسبت به گذشته پیدا می کنند. متاسفانه چنین نیازی درست مصادف می شود با موقعی که مدت زمان وجود پدر و مادر در کنار بچه ها کاهش پیدا می کند . آنها باید تا آنجایی که می توانند تلاش کنند تا نیازهای روحی و عاطفی کودکان خود را برآورده سازند.
▪ استفاده ابزاری از کودک بر علیه همسر:
متاسفانه در حین طلاق، خانم ها و آقایون درگیر جنگ های عاطفی با یکدیگر میشوند. هنگامیکه خشم و خشونت بر آنها مستولی می شود، حاضرند تا هر کاری که از دستشان بر می آید برای مقابله با طرف دیگر انجام دهند. در این شرایط هیچ قربانی دیگری بهتر از فرزندانشان را پیدا نمی کنند. ابراز خشونت وجوه متفاوتی دارد که میتواند شامل موارد زیر نیز باشد: نسبت دادن صفات نا مناسب به کودک، سلب کردن حقوق مسلم او، اهانت و تهدید های بیجا و بی مورد و غیره. این امر کودک را در موقعیت روحی نامطلوبی قرار داده و سبب می شود تا احساس ناکامی عاطفی و اضطراب غیر قابل وصفی در او ایجاد شود.
● دو گانگی و تغییر مالکیت در والدین
گاهی اوقات یکی از طرفین، برای خوار کردن طرف مقابل، او را در نظر فرزند کوچک میکند و دست به تحقیر جایگاه اجتماعی او میزند. با استناد به دلایل روان شناختی، جدایی فرزند و ایجاد فاصله میان او و پدر یا مادر مسئله خوشایندی نبوده و عواقب خطرناکی را در آینده و حال او به وجود خواهد آورد.
● فاکتورهای کلی موثر بر میزان آسیب
مطالبی که در این قسمت از نظر شما خواهد گذشت، حالت کلی داشته و تقریبا به صورت تعمیم داده شده بیان شده اند. شاید برخی از آنها راجع به یک موضوع خاص صحت داشته باشند ولی برای شرایط مشابه دیگر، صادق نباشند.
▪ کیفیت رابطه
اگر ارتباط فرزند با پدر و مادر در سطح بالایی باشد و از نظر عاطفی وابستگی شدیدی نسبت به آنها داشته باشد، پس از طلاق، آسیب های بزرگتری متوجه او خواهند بود. تصور عام از این قرار است که اگر فرزند بتواند در جریان طلاق، ارتباط مناسبی با یکی از والدین خود برقرار کند، آنگاه آسیب کمتری دیده و از ضرر و زیان مشاجرات خانوادگی در امان خواهد بود. اما “لاتزک” و همراهانش بر طبق بررسی های علمی که در سال ۱۹۹۶ انجام دادند، به این نتیجه رسیدند که این باور از دیدگاه علمی، هیچ گونه جایگاهی ندارد و کودک می بایست با هر دو نفر (یعنی هم پدر و هم مادر) رابطه مناسبی برقرار کند.
▪ مهیا کردن محیط خانه
سن کودک نقش مهمی را در برداشت او از طلاق بازی می کند. همچنین محیط خانه نیز درک او را نسبت به موضوع جدایی تحت الشعاع قرار می دهد. تحقیقات حاکی از این مطلب هستند که تعداد بسیاری از کودکان، محیط خانه را حتی پیش از طلاق، رضایتبخش تصور می کنند و به آن علاقه دارند. پژوهشگران بر این باورند که اگر کودک، به غلط محیط ناخوشایند خانه را در ذهن خود فضایی شاد و سالم بپندارد، انگاه واکنش او نسبت به طلاق حادتر و جدی تر خواهد بود.
از سوی دیگر کودکانی که می دانند خانه آنها پیش از طلاق دارای محیط چندان خوشایندی نیست، شاید در ذهنشان بتوانند به این نتیجه دست پیدا کنند که طلاق راه حل مشکل والدینش می باشد. همچنین توصیه می شود مشاجرات خانوادگی در حضور کودک انجام نشود چراکه در غیر اینصورت او از رشد عاطفی و درک منطقی محروم می ماند.
▪ جنسیت کودک
کودکان در صورتیکه نتوانند نیازهای عاطفی خود را در محیط خانه برآورده سازند، به سمت مربی و یا معلم خود متمایل می شوند، کاری که برای دخترها خیلی راحت تر از پسر هاست. با توجه به مطالعات انجام شده در این زمینه، می توان گفت تاثیرات سوء طلاق بر روی فرزندان پسر خیلی بیشتر از دختران است چراکه معمولا در جریان جدایی، پسرها مجبور می شوند از فرد همجنس خود که نقش الگو را برایشان بازی می کرده، جدا شوند. عکس العمل فرزندان پسر به این قضیه شامل موارد زیر می باشد:
۱) در مقایسه با فرزندان دختر از نظر اجتماعی سطح پایینی از توانایی ها را از خود بروز می دهند (پسرها اغلب متوقع، ناسازگار، پرخاشگر، نابالغ، و دارای مشکلات درونی شخصی بیشتری خواهند شد)؛
۲) تنبیهات و تعارضاتی که از طرف والدین نسبت به فرزندان اعمال می شود، در مواجهه با فرزند پسر شدید تر است؛
۳) مشکلاتی برای پسران در رابطه با مدرسه، ابراز خشونت، مخالفت با جمع، و عمل بر طبق انگیزه های آنی در آنها ایجاد می شود که به وفور در آنها قابل مشاهده خواهد بود.
▪ ارتباط میان پدر و مادر
مهم ترین فاکتور برای ارزیابی میزان حاد بودن ضربه ای که از جانب طلاق متوجه فرزندان می شود، در ارتباط مستقم با مشاجرات و دعواهای خانوادگی است.
▪ ازدواج مجدد:
هر چند ازدواج مجدد والدین، می تواند پشتوانه خوبی هم از نظر مالی و هم از حیث حمایت و نظارت عاطفی را فراهم آورد، اما متاسفانه شواهد کمی در این زمینه وجود دارد که اثبات کند، ازدواج مجدد، می تواند موفقیت و سلامت کودک را تضمین کند.
▪ سن کودک:
تحقیقات نتایج مختلفی را در این زمینه به فرد ارائه می دهند که در موارد بسیاری با یکدیگر متناقض هستند؛ اما به هر حال باید اذعان داشت که سن کودک در این جریان، نقش مهمی را بازی می کند.
● سن کودک، نظریات احتمالی مختلفی را پیش رو قرار می دهد:
▪ نوزادان و کودکان نو پا
اگر چه اطلاعات کاملی در این زمینه در اختیار نداریم، اما مسئولیت تمام امور به عهده خود والدین می باشد. آنها باید تعیین کنند که فرزند، از نظر عاطفی با کدامیک از آنها رابطه تنگاتنگ و شدید تری برقرار کرده. او در سنی است که به سرعت از محیط اطراف تاثیر می پذیرد، بنابراین نیازمند یک محیط کاملا امن و آرام است. والدین باید سعی کنند رفتار خود را مانند گذشته ادامه دهند تا کودک متوجه تغییر خاصی نشده و به رشد سالم خود ادامه دهد.
باید توجه داشت که اگر کودک ارتباط شدید تری با مادر داشته باشد و مادر از نظر فیزیکی در دسترس نباشد ( محصل یا شاغل باشد ) این مورد می تواند نتایج نه چندان مطبوعی را به همراه داشته باشد. بررسی های علمی گویای این مطلب هستند که پس از طلاق، برخی از نوزادان برخی از توانایی های قبلی خود را از دست می دهند؛ (به عنوان مثال توانایی کنترل ادرار، تمایل به بغل شدن) این کودکان حالاتشان دائما در حال تغییر است و به نظر می رسد که از چیزی می ترسند. همچنین ممکن است با مشکلاتی در غذا خوردن و خوابیدن نیز مواجه شوند.
▪ سن ۳-۹
در این سن چون کودکان هنوز وارد مدرسه نشده و با محیط جمعی آشنایی زیادی ندارند، ( به ویژه از سن ۳ تا ۶ سالگی ) افکار آنها ماهیت خود محوری دارد و خودشان را در مرکز تمام اتفاقات زندگی قرار می دهند، به همین دلیل در تصوراتشان، خود را مقصر اصلی طلاق فرض می کنند و دائما در حال سرزنش کردن خود هستند.
در حالیکه خودشان را مقصر فرض می کنند، همزمان این قدرت را نیز به خود می دهند که دو مرتبه پدر و مادر را مجددا کنار هم بیاورند؛ به عنوان مثال با خود تصور می کنند که: اگر من بچه خوبی باشم، پدر، دوباره به خانه بر می گردد.
انفصال عاطفی و احساسی کودک چه از پدر و چه از مادر بسیار دشوار است و اگر دقیق تر به قضیه نگاه کنیم متوجه می شویم که بدترین جای طلاق هم همین قسمت می باشد. در این سن، کودک روزنه های اجتماعی کمتری دارد تا بتواند در صورت نیاز به آنها پناه ببرد. نقش والدین در چنین مواقعی به بالاترین میزان خود می رسد.
هر چند این گروه سنی نسبت به گروه قبلی از توانایی درک بالاتری برخوردار است و راحت تر می تواند مشکلات را تحلیل و بررسی نماید، اما بازهم به مثابه درک و فهم خود، غم و غصه و اندوه بیشتری را تجربه خواهد کرد. در چنین مواقعی افسردگی در این کودکان به وفور زیاد می شود. هر چه سن کودک در این گروه بالاتر برود، بیشتر می تواند از افکار خودمحورانه فاصله بگیرد؛ اما هر چه سن او به ۳ سالگی نزدیک تر باشد، سرزنش های فردی بیشتر شده و خودش را عامل این طلاق می داند؛ هر چه بزرگتر شود، سعی می کند تا با استدلالهای شخصی، یکی از طرفین و یا هر دوی آنها را مقصر بداند.
▪ ۹ سالگی به بعد
در این سنین، فرزندان دیگر نسبتا به راحتی قادر به تشخیص محیط ناخوشایند خانه هستند. البته طلاق در نظر آنها امری کاملا غریب الوقوع می نماید و بالطبع تحت تاثیر آسیب های شدید روانی و اجتماعی قرار می گیرند. هر چه کودک بزرگتر شود، دوستان و مدرسه می توانند از نظر اجتماعی بیشتر به او کمک کنند. خودش هم بهتر می تواند از پشتیبانی های عاطفی والدین، برای رسیدن به خواستهایش، بهره بگیرد. والدین باید بدانند که هر چه فرزندان بزرگتر می شوند و به مرحله ای می رسند که نوبت برقراری روابط صمیمی با جنس مخالف است، همواره با ترس جلو می روند و همیشه توانایی های خود را زیر سوال می برند که آیا می توانند رابطه را حفظ کنند یا خیر.
● تاثیرات روانشناختی طلاق بر روی کودکان
بر خلاف والدین، بچه ها به هیچ وجه نمی توانند خودشان را آماده کنند تا از محیط خانوادگی خارج شوند. برای بیشتر بچه ها زندگی کردن با یکی از والدین تنها به معنای مردن نفر دوم است. پژوهشگرانی با نام های “آماتو” و “کیت” در تحقیقاتی که در سال ۱۹۹۱ انجام دادند، به این نتیجه دست پیدا کردند که : “فرزندانی که مرگ یکی از والدین خود را تجربه می کنند، خیلی راحت تر می توانند نسبت به کودکانی که قربانی طلاق شده اند، با قضیه کنار بیایند.
” هم پدر و هم مادر باید خودشان را آماده پذیرایی از افکارهای کوکشان مبتین بر مردن دیگر شریک زندگی کنند. ممکن است کودک پیش از طلاق ارتباط عاطفی شدیدی را با یکی از والدین خود برقرار کرده باشد؛ حال اگر شخصی که فرزند از نظر عاطفی به او دلبستگی شدیدی دارد، پس از جدایی نقش کمرنگتری را در پرورش او ایفا کند و همچنین فرد دیگری که بیشتر اوقات درکنار فرزند باقی می ماند اعمال نفر دیگر را خوار کرده و شخصیت او را در نظر کودک تحقیر نماید صرفا با این کار خود موجبات ناراحتی کودک را فراهم می آورد. برخی احساست عمومی در چنین کودکانی عبارتند از:
۱)انکار و تکذیب؛
۲)احساس باخت؛
۳) اضطراب؛
۴) ناسازگاری؛
۵) تنهایی؛
۶)خشونت؛
۷) نداشتن ثبات قدم؛
۸) مظالم بدنی ( نظیر: سردرد، بی اشتهایی، حالت تهوع، استفراغ و اسهال)
● مشکلات رفتاری مشترک در فرزندان طلاق
طلاق و مسائل روان شناختی که همراه با ان وارد زندگی می شوندف موجب میشوند تا کودک یک سری حالات غیر متعادل را از خود بروز دهد. سوء رفتار و بی انضباطی در خانه و محل تحصیل افزایش پیدا می کند. رفتارهای نامتعارفی که باید مراقب آنها بود به شرح زیر می باشند:
● مشکلات تحصیلی
پرخاشگری در مقابل والدین (به عنوان مثال زمانی که برای دیدار یکی از والدین ‌‌[که مراقبت او را به عهده ندارد] می روند، موقع برگشت به خانه بهانه جویی می کنند)
▪ مصرف الکل و مواد مخدر
▪ گرایش به برقراری رابطه جنسی
▪ تاثیرات دراز مدت احتمالی
در حالیکه طلاق برای تمام کسانیکه درگیر آن می شوند، بسیار دردناک می باشد، تحقیقات دراز مدت در این رابطه نشان داده اند که گذر زمان نقش مثبتی را در این زمینه ایفا می کند. تاثیرات سوء آغاز طلاق، پس از دو سال تقریبا می توانند به دست فراموشی سپرده شوند و شرایط به حالت عادی بازگردد. با این حال بازهم مشکلات احتمالی مداومی حتی تا سال های متمادی پس از طلاق نیز ادامه خواهند داشت. هر چه درگیری میان والدین بیشتر باشد، مشکلات پش از طلاق نیر مدت زمان بیشتری می طلبند تا به دست فراموشی سپرده شوند. از این نوع مشکلات می توان به این موارد اشاره داشت: ۱) عدم توانایی کودک در برقراری رابطه با والدین؛ ۲) درصد بالای مشکلات رفتاری؛ ۳) درصد احتمالی بالای اخراج از مدرسه
● تحصیلات:
تحقیقات معین می کنند که احتمال ترک تحصیل فرزندان طلاق نسبت به کودکانی که در کنار پدر و مادر زندگی می کنند، بیشتر است. این حقیقت در مورد خانم ها بیشتر از آقایون صحت دارد. فرضیه بر این است که آنها از نظر مالی کمتر از طرف والدین حمایت می شوند که این امر تاثیر مخرب تری بر روی خانم ها دارد تا آقایان. تحصیلات پایین به نوبه خود مشکلات بسیار بزرگتر و جدی تری را در آینده برای فرد به وجود می آورند.
● مشکلات بستری
در نتیجه طلاق برخی از کودکان در زمان بزرگسالی در رابطه خود با جنس مخالف و دیگر روابط رمانتیک خود دچار مشکل می شوند. به دلیل تجربه طلاق در زندگی خانوادگی، آنها همیشه با این ترس زندگی می کنند که امکان خیانت وجود دارد، و تصور می کنند که “الزام به سرسپردگی” از نظر ماهیت، امر بی معنایی است.
▪ مداخله
▪ سن و درمانهای پزشکی
برای کودکان پیش دبستانی مداخله پزشکی باید از طریق گردآوری و نمایاندن نقش خانواده برای کودک به مرحله اجرا در آید. در جلسات باید با کودک گفتگو شود و جایگاه اصلی او را در ذهنش تثبیت کنند. همچنین باید به والدین گفت که توانایی ها تعلیم و تربیتی خود را افزایش داده و از مشاجره های گاه و بی گاه پرهیز نمایند. کودکان در این سن معمولا هیچ تمایلی به صحبت کردن در مورد طلاق و جدایی از خود نشان نمیدهند؛ بنابراین باید در مورد این موضوع بطور غیر مستقیم با آنها صحبت کنید. به عنوان مثال (من بچه ای را می شناسم که از جدا شدن پدر و مادرش، احساس ناراحتی می کند.) به احتمال زیاد تاثیرگذاری با اتکا به چنین شیوه ای مثمر ثمرتر خواهد بود. اما با بچه های بزرگتر، باید بطور مستقیم رفتار نمود. در سنین بالاتر بچه ها راحت تر می توانند خوب و بد را از هم تشخیص داده و احساسات خود را با طرف مقابل در میان بگذارند.
● معالجه گروهی
در این بخش بچه ها با بچه های دیگر و به همراه یک مشاور در کنار هم می نشینند و صحبت می کنند. در طول جلسه بچه ها تجربیات و احساسات خود را مطرح می کنند؛ مشاور آنها را با راه حل های متفاوت و تکنیک ها نوین حل مشکل آشنا می کند و همچنین می توانند از حمایت و پشتیبانی همسالان خود نیز بهرمند شوند.
● مسئولیت مشترک
اگر پدر و مادر بتوانند بدون جر و بحث و مشاجره هر دو با هم مسئولیت نگهداری از فرزند خود را به عهده بگیرند، آنگاه پژوهشگران معتقدند که این کار هم به نفع والدین است و هم به نفع کودک. با یک چنین برنامه ریزی کودک هم از نظر مالی و هم از نظر اقتصادی تحت حمایت مکفی قرار خواهد گرفت.
▪ سایر منابع کمکی
متخصصان سلامت رفتاری تعلیم دیده اند که چگونه با کودکان و نوجوانان به منظور حل مشکلات روحی و اجتماعی وارده از سوی طلاق ارتباط برقرار کنند. سایر مواردی که می توانید از طریق آن حمایت شوید عبارتند از: روانشاس، مشاور، مامور اجتماعی، روان درمانگر، مشاور مدرسه، معلم، پزشک خانوادگی، پزشک اطفال، عالم مذهبی، بیمه و مراکز خدمات رسانی، مراکز بهزیستی، خدمات اعصاب و روان و…می باشند.

مشکلات روحی و روانی طلاق

اگرچه طلاق یک ناهنجاری اجتماعی است اما با گسترده شدن زندگی شهری لزوم پرداختن به مسائل بعد از طلاق و مدیریت اتفاقات بعد از آن مخصوصا در میان جوانان بیش از پیش احساس می شود. ، آسیب شناسان و روانشناسان اجتماعی معتقدند احساساتی نظیر ناامیدی، یاس، افسردگی، کاهش اعتماد به نفس، اعتیاد، فساد اخلاقی و … مشکلاتی است که ممکن است بعدازطلاق به سراغ زوج هایی بیایید که زندگی مشترک خود را از دست داده اند.

بر اساس مطالعات جامعه شناختی، طلاق فرآیندی است که ابتدا دارد، اما انتهایی ندارد، به این معنا که طلاق صد درصد اتفاق نمی افتد و صرفا این مسئله به شکل حقوقی پایان می پذیرد، اما مسائل عاطفی ناخودآگاه در ذهن طرفین می ماند.
بسیاری از افرادی که متارکه کرده اند خود را فردی ناتوان و فاقد توان کافی برای ازدواج مجدد می دانند. مردان و زنان از لحاظ واکنشی که در برابر طلاق از خود نشان می دهند با یکدیگر فرق دارند. مردان طلاق را یک حادثه ناگهانی می دانند و زنان آن را به عنوان نقطه پایانی بر یک فرایند طولانی قلمداد می کنند . شاید به همین دلیل است که زنها کمتر احساسهای منفی را درباره طلاقشان دارند اما این اتفاق برایشان تنش زا تر است .

آسیب های زنانه طلاق چیست ؟

علی بنی اسدی، روانشناس بالینی، استاد دانشگاه و مشاور خانواده در یک تقسیم بندی کلی آسیب های طلاق را به دو بعد فردی و خانوادگی تقسیم می کند و به مهر می گوید: ترس از تنهایی پس از طلاق، احساسی است که زنان بیش از مردان ابراز می کنند. این ترس بیشتر ناشی از این نگرانی است که آیا شریک زندگی دیگری خواهند داشت؟ ترس از این که نتوانند بدون یک مرد زندگی کنند و فرزندان خویش را به تنهایی بزرگ کرده و شغلی بیابند و از نظر مالی خود و فرزندانشان را تامین کنند.این ترس ها ناشی از نگاه واقع بینانه در زندگی فردی و اجتماعی است.

این استاد دانشگاه دومین آسیب فردی را احساس گناه می داند و می گوید: گاهی زنان مطلقه با احساس گناه زیادی درباره متلاشی شدن خانواده دست به گریبان هستند. به اعتقاد برخی از صاحب نظران مهم ترین احساسی که پس از طلاق در پدر و مادری که متارکه کرده اند پدید می آید، احساس گناه و خیانت نسبت به خوشبختی فرزندان است.

به علاوه بیم از آینده ای مبهم برای خود و فرزندان، واکنش های گوناگونی را در آنان پدید می آورد و این وضعیت، احساس گناه را افزایش می دهد.

این روان شناس بالینی از مشکلات روحی و جسمی، به عنوان سومین آسیب فردی طلاق یاد می کند و می گوید: نبود همسر و تنهایی پس از طلاق موجب می شود که بیشتر زنان پس از جدایی به ناراحتی های روحی و جسمی دچار شوند و همچنان نیازهای عاطفی خود را در شوهر سابق خود جست وجو کنند.

کمبود معاشرت و تفریح ها به علت مسائل شهرنشینی در کلانشهرها، بر مشکلات عاطفی زن می افزاید. البته مشکلات روحی پس از طلاق به مراتب بیش از صدمات جسمانی آن است. زن مطلقه به علت نداشتن استقلال اجتماعی از پایگاه اجتماعی معینی برخوردار نیست و به خانواده پدر یا برادر وابسته است.

این مشاور خانواده در ادامه مشکل دوگانگی نقش را آسیب دیگری می داند که بر اثر طلاق به سراغ زنان می آید و می گوید: زنان در ارتباط با فرزندان خود با دوگانگی نقش مواجه می شوند و حضور نداشتن پدر، فرزندان را دچار مشکل می کند. زن مطلقه برای فرزندانش هم باید پدر باشد هم مادر. مرد نیز در صورتی که کودک با او زندگی کند، باید هم نقش مادر و هم نقش پدر را بر عهده بگیرد.

وی پنجمین آسیب را مشکلات اقتصادی عنوان می کند و می گوید: یکی از مهم ترین مشکلات زنان پس از طلاق مسئله اقتصادی است. این موضوع برای زنان کم سواد و فاقد مهارت به صورت حادتری جلوه می کند. واکنش اعضای خانواده نسبت به طلاق و جدایی مختلف است. در برخی موارد آنان نگرانند عضو متارکه کرده خانواده شان ، از نظر اقتصادی و مالی به آن ها وابسته شود. طلاق می تواند وضعیت اقتصادی اجتماعی فرد مانند شغل او را نیز تحت تأثیر قرار دهد. از دیگر مسائل و مشکلات زنان مطلقه، تهیه مسکن و مکانی برای زندگی است.

دایره آسیب های فردی طلاق برای زنان بسیار گسترده است، بنی اسدی به انزوا و اختلال در هویت اجتماعی به عنوان آسیب دیگر زوج های طلاق گرفته اشاره می کند و می گوید: طلاق شرایطی ایجاد می کند که به کاهش نفوذ اجتماعی و حتی تضعیف برخی موقعیت ها و فرصت های اجتماعی فرد منجر می شود.

در برخی مواقع رفتار جامعه با زنان مطلقه به گونه ای است که آن ها احساس می کنند دیگر جایی در جامعه ندارند. فرد مطلقه نه در مقام یک مجرد است و نه در مقام یک متأهل. جامعه ما تعریف و جایگاه مناسبی را برای وی در نظر نمی گیرد و نگرش منفی نسبت به فرد مطلقه وجود دارد.

مشاور خانواده کاهش فرصت های ازدواج برای زنان مطلقه را هم به فهرست این آسیب ها اضافه می کند و می گوید: زنان مطلقه نسبت به مردانی که متارکه کرده اند، کمتر ازدواج مجدد می کنند. از جمله علل اجتماعی این وضعیت، وجود فرزندان، سن زن و تمایل نداشتن مردان برای ازدواج با زن مطلقه است.

در فرهنگ ایرانی زنان مطلقه برای ازدواج، از اعتبار کمتری برخوردارند و مردی که ازدواج نکرده است کمتر به سراغ آن ها می رود و در اغلب موارد مردانی که زنان خود را از دست داده یا همسر خود را طلاق داده اند، به خواستگاری آن ها می روند، در این شرایط زن مطلقه دیگر نمی تواند آزادانه حق انتخاب داشته باشد و سطح توقعات او از طرف مقابل، بسیار تنزل می کند و بسیاری از شرایط ناگوار را به اجبار پذیرا می شود؛ زیرا در غیر این صورت برای همیشه تنها خواهد ماند.

آسیب های اختصاصی مردان چیست ؟
دکتر پرویز مظاهری عضو انجمن روانپزشکان ایران درباره تاثیرات زیانبار طلاق بر مردان می گوید: از آنجا که بسیاری از مردان توانایی کمتری در کنار آمدن با مشکلات دارند و توانایی روانی زنان در این گونه مسائل بیشتر و علت آن نیز ترشحات هورمون استروژن است، هنگام متارکه، مردان به دلیل وابستگی به همسر از نظر مسائل تربیتی و مسائل حاکم بر زندگی ضربه بیشتری می بینند.
دوگانگی عاطفی و تغییرات خلقی شدید و افسوس احساسی است که بیشتر مردان با آن درگیر می شوند .
دکتر فربد فدایی، روان پزشک هم در این رابطه می گوید: بلافاصله بعد از جدایی، برای بیشتر مردان دوگانگی عاطفی و تغییرات خلقی شدید به وجود می آید. تضاد از این نظر که مردمتارکه کرده همیشه این تردید را دارد آیا تصمیم اش درست بوده یا نه وهمیشه با این سوال که آیا می توانسته کار بهتری انجام دهد یا نه مواجه است.
بین طلاق و دیگر آسیب ها تفاوت قائل شویم
آسیب های اجتماعی بعد از طلاق موضوعی نگران کننده است که هنوز تحقیقاتی برای شناسایی دقیق این مشکل آغاز نشده است .
محمود گلزاری معاون وزیر ورزش و جوانان در این رابطه به مهر می گوید: خانمی که در جامعه طلاق می‌گیرد از لحاظ شخصیتی با فرد دزد و حتی معتاد متفاوت است و شخصیت او، شخصیت پرآسیبی نیست، چرا که این فرد قربانی یک انتخاب و یا یک ناسازگاری شده است.
وی ادامه می دهد : باید بین طلاق و بقیه آسیب‌ها تفاوت قائل شد و ازدواج با زنان مطلقه‌ نباید در میان جامعه یک فعل مذموم باشد. نگاه منفی به بعد از جدایی باید از بین برود.متاسفانه افراد پس از طلاق رها می شوند و مدیریت پس از طلاق در کشور وجود ندارد. حتی در بسیاری موارد شاهد هستیم که زوج ها پس از طلاق پشیمان شده و با چند جلسه روانشناسی می توان دوباره آنها را به زندگی مشترک با همسرشان برگرداند. به همین دلیل درصدد هستیم کارگروه ویژه طلاق را در وزارتخانه ایجاد و جوانان را پس از طلاق مدیریت کنیم. البته در این کارگروه، تلاش هایی برای کاهش آمار طلاق در سطح جامعه انجام می شود.
گلزاری در مورد راه‌اندازی کارگروه طلاق می گوید: لازم است همراه با شناسایی راهکارهای پیشگیری از طلاق در زمینه اصلاح موارد قانونی طلاق تلاش کنیم، بنابراین با همکاری معاونت پیشگیری از وقوع جرم و معاونت فرهنگی قوه قضاییه و سازمان بهزیستی این موضوع را پیگیری می‌کنیم و در این زمینه کارشناسان معاونت امور زنان و خانواده نهاد ریاست جمهوری و وزارت کشور نیز به ما کمک می‌کنند.
گروه های مردم نهاد وارد میدان شوند
اما برای آن که این آسیبها کم تر متوجه جوانان طلاق گرفته شود چه باید کرد ؟ اصغر مهاجری آسیب شناس در این رابطه به مهر می گوید :به جای آنکه حمایت های بعد طلاق را از زوج ها جوان داشته باشیم باید برنامه هایی برای پیش از ازدواج و در نحوه انتخاب همسر پیش بینی کنیم تا عوامل افزایش طلاق را در میان خانواده ها کاهش دهیم. به اعتقاد این آسیب شناس آموزش جامعه پذیری زناشویی در سه سطح روابط زناشویی، روانی و اجتماعی می تواند کمکی برای کاهش آمارهای طلاق داشته باشد. بسیاری وقت ها با یک آگاهی بخشی می شود از رسیدن یک زندگی به نقطه جدایی جلوگیری کرد.
مهاجری ادامه می دهد: اما اگر طلاق اتفاق افتاد تنها کاری که می توانیم انجام دهیم کمک های درمانگرایانه است. باید کاری کنیم که ترکش های عاطفی بعد از طلاق کمتر بر روح و روان زوج ها اثر بگذارد و تلاش کنیم انرژی منفی این حادثه که ممکن است به پرخاشگری و افراط و تفریط های رفتاری بدل شود از روح زوجین بیرون برود. بنابراین یکی از راه کارها روان درمانی است. همچنین باید نگاه های سنگین و قبحی که در خصوص زنان و مردان طلاق گرفته در جامعه وجود دارد از بین برود تا کمتر در این رابطه قضاوت شود.
امان الله قرایی مقدم آسیب شناس نیز در این رابطه به مهر می گوید: اگر زنان و مردان طلاق گرفته را بدون توجه رها کنیم ممکن است به انواع آسیب های اجتماعی دچار شوند .
وی ادامه می دهد: نهادهایی مانند بهزیستی باید برای زنانی که طلاق می گیرند برنامه ریزی داشته باشد و برای آنها که حرفه ای ندارند ، با حرفه آموزی شغل ایجاد کنند.
وی می افزاید: برای کاهش آسیب های روانی باید به دلیل فراگیری طلاق در سنین زیر ۳۰ سال مراکز مشاوره و روان درمانی ایجاد شود و این زوج ها زیر نظر مشاوران و مددکاران اجتماعی تلاش کنند از نظر روحی کمتر دچار آسیب شوند اما صدمه روحی که طلاق به زنان و مردان می زند در تمام عمر فراموش نمی شود و شاید گروه درمانی نیز دردرمان زوج های طلاق گرفته موثر باشد .
این جامعه شناس تاکید می کند: بیش از نهادهای دولتی ، سازمان های مردم نهاد هستند که می توانند مراکز حمایتی از جوانان طلاق گرفته را ایجاد کند.

مشکلات طلاق برای کودک

طعم گس طلاق درکام فرزندانخانواده ، مقدس ترین و مهم ترین بخش از شبکه اجتماعی زندگی کودک است. خانواده حیاتی ترین واحد اجتماعی است که شخصیت کودک در آن پرورش می یابد. تعادل اعضای خانواده در همراه و همدل بودن اعضاست و نبود هر یک از اعضا باعث به وجود آمدن مشکلاتی برای سایر افراد خانواده می شود، در این میان، طلاق حادثه ای است که مسائل و مشکلات فراوانی رابرای افراد به وجود می آورد. طلاق برای مرد و زن تجربه ای تکان دهنده و برای کودکان خاطره ای تلخ و ماندگار است.

با توجه به تلخی ها و آشفتگی های یک جدایی ، خانواده باید روشی را در پیش گیرد تا حداقل آسیب را به اعضای خود وارد کند.
طلاق بر روی مرد و زن پیامدهای خاص خود را دارد. روند طلاق در کودکان تأثیرگذارتر است و متأسفانه به گفته برخی از کارشناسان مسائل خانواده، پدر ومادر در روند طلاق به طور کلی کودکان خود را نمی بینند . کودک در جریان طلاق والدین احساس امنیت، اعتماد به نفس و تداوم زندگی خانوادگی را از دست می دهد. تأثیر طلاق در کودکان زیر ۳ سال باعث از بین بردن اعتماد و دلبستگی کودک به محیط اطراف می شود. بهانه جویی، خشم، عصبانیت، اختلالات خواب، افسردگی و انزوا از دیگر پیامدهای طلاق بر روی این کودکان است.

اثر طلاق در کودکان ۳ تا ۶ سال به گونه دیگر خودنمایی می کند، کودکان در این سن به سمت استقلال و خودکفایی گام برمی دارند و این چالش بزرگ آن ها در این سن است. کودکان در این سن برای خود قدرت های خیالی قائلند و از طرفی به والدین هم اعتماد و یا بی اعتمادی پیدا کرده اند. وقتی طلاق برخلاف دعاها و آرزوهای آنان صورت گیرد نوعی احساس گناه و شکست خوردگی در ذهن آنها به وجود می آید. با این همه میزان و اکنش های هیجانی کودکان بستگی به سن، درک و آگاهی آنان از محیط اطراف دارد. بدیهی است یکی از عواملی که سبب بروز ترس و اضطراب در کودک می شود مشکلات زن و مرد در محیط زندگی است. اغلب کودکان خردسال به دلیل عدم درک صحیح از موضوع مورد بحث والدینشان با بروز رفتارهای پرخاشگرانه و خصمانه درصدد مقابله با شرایط موجود برمی آیند و از طرف دیگر ممکن است تصور کنند که عامل اصلی اختلاف، آن ها هستند و دچار احساس گناه شوند، آنان فکر می کنند اگر رفتار دیگری در ارتباط با پدر ومادر داشته باشند، می توانند درگیری های موجود پدرومادر را کاهش دهند.
کودکان دبستانی اغلب اضطراب ناشی از مشاجره های والدین شان را با نداشتن تمرکز در انجام تکالیف مدرسه و افت تحصیلی نشان می دهند. در سنین نوجوانی فرزندان به طور کامل متوجه طلاق شده و واکنش هایی از جمله خشم زیاد، نگرانی درمورد آینده و احساس مسئولیت نسبت به درست کردن شرایط موجود را دارد و سعی در واسطه قرارگرفتن میان پدر و مادر و ایجاد صلح و آشتی در میان آن را دارند و در شرایطی نیز با خونسردی نظاره گر موضوع طلاق والدین هستند.
دکتر فربد فدایی ـ روان شناس دراین باره می گوید: سن کودک در هنگام طلاق در واکنش های آنان تفاوت ایجاد می کند. اطفالی که در سن ۳ تا ۶ سالگی هستند واکنش شدیدتری نسبت به طلاق دارند. وی تأکید می کند: «اختلالات رفتاری به صورت از دست دادن مهارت هایی که تازه کسب کرد ه اند؛ ظهور می کند، برای نمونه حرف زدن آنها کودکانه تر می شود و یا شب ادراری پیدا می کنند، زیرا مسأله طلاق برای آنان غیرقابل درک است و کودک در هنگام طلاق دچار نگرانی می شود که شاید پدر و مادر نیز او را طلاق دهند.»
به گفته او بسیاری از کودکان طلاق، در یادگیری نیز دچار مشکل می شوند و افت تحصیلی پیدا می کنند.
وی معتقد است: نوجوانان در مرحله بلوغ راحت تر مسأله طلاق را درک می کنند ولی هنوز هم دل آزرده و یاخشمگین به جدایی پدر و مادر نگاه می کنند.
او تأکید می کند: نکته بسیار مهم آن است که کودک در هرسنی خود را مقصر در طلاق پدر ومادر می داند و این موضوع کودک را آزار می دهد. بنابراین نباید دوران نداشتن تفاهم و مشاجره زن و مرد در خانه را بر روی روحیه کودک فراموش کرد حتی اگر پدر ومادر تصور کنند که با بهترین شیوه ممکن و باآرامش و متانت کامل از هم جدا شده اند، بازهم تجسم این که والدین قصد جدایی دارند برای کودک دلهره آور و ترسناک است. برخی روان شناسان معتقدند که ریشه اضطراب های دوران کودکی و یا نوجوانی در احساس گناه، تنش و نگرانی نهفته است . دراین میان خانواده هایی هستند که محیطی متشنج برای کودکان خود فراهم می آورند و دنیای سراسر شادی و امنیت کودک خود را تبدیل به استرس و نگرانی می کنند. این موارد برای کودکان مشکلات بسیاری را به وجود می آورد.
به گفته دکتر فربد فدایی، پسری که مجبور می شود با مادر خود زندگی کند در همانندسازی مثبت مردانه دچار مشکل می شود و برعکس دختری که به ناچار مجبور است با پدر خود زندگی کند قادر به همانندسازی زنانه نخواهد بود، به طور کلی کودکان در پذیرش نقش مبتنی به خود دچار مشکل می شوند.
وی تأکید می کند: گاهی اوقات یکی از والدین چند فرزند را سرپرستی می کند، این موضوع فشار بسیاری رابه فرزند بزرگتر وارد می کند و او برحسب جنسیت خود مجبور است نقش پدر و یا مادری را که طلاق گرفته ایفا کند.
فدایی معتقد است که پدران و مادران تا آن جا که ممکن است از طلاق خودداری کنند و به دنبال راه حل های سازنده تری برای رفع مشکلات خود باشند، اگر مجبور به طلاق شدند، بهتر است این اقدام به آرامی و با توجه به منافع کودکان انجام بگیرد.
البته مسأله برخورد والدین با موضوع طلاق و نوع طرح آن با فرزندان در میزان واکنش های منفی فرزندان نسبت به این مسأله نقش مؤثری خواهد داشت. به طور کلی برخی والدین قبل از قطعی شدن طلاق، آن را با فرزندان مطرح نمی کنند. برخی دیگر بدون آمادگی فرزندان موضوع طلاق را مطرح کرده و برخی فرزندان نیز به دلیل وجود درگیری های لفظی و یا فیزیکی والدین خود نسبت به ایجاد جدایی و طلاق میان والدینشان آگاهی نسبی دارند، اما در همه این موارد روح و روان فرزندان آسیب جدی خواهد دید.
با این همه ، تحقیقات نشان می دهدکه به طور معمول بعد از طلاق شرایط سختی برای فرزندان خواهد بود و اگر فرزندان نتوانند به درستی با این مسأله کنار آیند، دچار مشکلات روحی روانی بسیار جدی خواهند شد، بنابراین، لازم است نقش والدین در زندگی فرزندان به درستی ایفا شود. فرزندان را وسیله و ابزاری برای ابراز خشم نسبت به طرف مقابل خود قرار ندهیم. با کودکان خود صحبت کنیم و به آنها بگوییم طلاق تقصیر آنها نیست و به دست آنها هم قابل پیشگیری نیست. به خاطر داشته باشید که کودک هیچ گاه نمی تواند پدر و مادر خود را طلاق دهد.

پایان زندگی مشترک

زندگی در دنیای صنعتی همه مسائلش متفاوت است و گاه عجیب و غریب. تولدش، بزرگ شدنش، ازدواجش و حتی طلاقش. تا چند سال قبل طلاق پدیده ای مذموم و قبیح در جامعه به شمار می رفت و افراد در شرایط بسیار حاد به طلاق فکر می کردند و یا گاه آنقدر در پیچ و خم مراحل قانونی گم می شدند که بی خیال طلاق گرفتن از هم می شدند و سعی می کردند زندگی شان را ادامه دهند.

اما حالا با گسترش نوعی از طلاق دیگر نیاز نیست کفش آهنین برای جدا شدن از هم بپوشند و یا فقط تنها به دلیل وجود مشکلات بزرگ به دادگاه مراجعه کنند. حال آنها می تواند به راحتی به دادگاه مراجعه کنند و بعد از مدت کوتاهی از دادگاه خارج شده و فاتحانه بگویند: “راحت شدم”
● توافق برای نابودی زندگی
افزایش طلاق در زندگی هزاره سوم در ایران در حالی مرز هشدار را رد کرده است که بنا بر گفته معاون قضایی رییس کل دادگستری تهران، ۸۲درصد طلاق های کشور در سال ۸۵ توافقی بوده است.از سوی دیگر تحقیقات و مطالعات دفتر امور آسیبدیدگان سازمان بهزیستی نشان می دهد که آمار طلاق در ایران بین سال های ۷۹ تا ۹ ماهه سال ۸۶ از فراز و نشیب هایی بسیاری را طی کرده است. براساس آمارهای به دست آمده از این تحقیق تا سال ۷۹ رشد طلاق در ایران سیری آرام و تقریبا ثابتی را طی می کرده است اما از سال ۸۰ طلاق با سیر صعودی چشمگیری در ایران مواجه شده است. به طوری که میزان طلاق در سال ۸۰، ۹/۴ درصد، سال ۸۱، ۱۰/۳درصد، سال ۸۲، ۱۰/۶ درصد، سال ۸۳، ۱۰/۵ درصد، سال ۸۴، ۱۰/۷ درصد، سال ۸۵، ۱۲/۱ درصد و در نه ماهه سال ۸۶ به ۱۱/۲ درصد رسیده است.به اعتقاد بسیاری از کارشناسان افزایش طلاق در ایران به خصوص طلاق توافقی که به گفته اسحاقی معاون مطالعات و تحقیقات سازمان ملی جوانان دو سوم از طلاق های موجود در کشور را تشکیل می دهد، هنوز در رابطه با جزئیات و آمار طلاق توافقی اطلاعات دقیقی در دست نیست.(اگر بود که هر کسی چیزی نمی گفت) این نوع جدید از طلاق به آرامی به عنوان یک مد! در میان افراد جامعه جا افتاده است و زوجینی که به دنبال بهترین گزینه برای حل مشکلاتشان هستند که گاه به دلیل طولانی بودن مراحل طلاق در دادگاه ها رخ می دهد و آنها تصمیم می گیرند به جای چندین ماه معطل شدن در دادگاه، با توافق یکدیگر طلاق بگیرند تا قاضی، آنان را به مشاور و… ارجاع ندهد.
دادگاه های خانواده هر روز مملو از کسانی است که به قصد جدا شدن از همدیگر طلاق توافقی را انتخاب می کنند چرا که معتقدند این راه آسانترین و سریعترین راه برای رهایی از زندگی جهنمی! کنار یکدیگر است. برای گرفتن طلاق توافقی کافی است که زن و شوهر به همراه شناسنامه و عقد نامه به دادگاه بروند و فرم درخواست را پر کند و بعد از پر شدن فرم و به محض آوردن ورقه آزمایشگاه با حضور یک داور که می تواند به انتخاب خود و یا دادگاه باشد طرفین از هم جدا می شوند.
● از اقدام تا طلاق فاصله ای به اندازه…
افزایش طلاق توافقی در حالی در جامعه به مرز بحران نزدیکتر می شود که به گفته کارشناسان در دادگاه های خانواده باید اصل بر اطاله دادرسی باشد تا شرایطی حاکم شود تا احتمال صلح طرفین در این رفت و آمدها و موشکافی هر چه بیشتر مشکلات آنها به صلح بیانجامد. فاطمه بداقی، نماینده قوه قضاییه در شورای فرهنگی اجتماعی زنان در این باره به برنا می گوید: «در حقوق بسیاری از کشورها زمانی با نام “مهلت فکر” یا “مهلت تجدید نظر” پیش بینی شده است که گاه سه ماه و گاهی هم تا شش ماه تعریف شده است تا شاید رابطه زوجین در این مدت به سازش بینجامد.
در ایران هم قضات معمولا برای تجدید نظر فرصتی را تعیین می کنند.» وی افزود: «وکلا و قضات قبل از شروع دادرسی تلاش شان را بر مصالحه می گذارند و این در طلاق توافقی نیز رعایت می شود. به عنوان مثال نتیجه ای که من از بررسی ۶۰ پرونده گرفته ام نشان می دهد که تنها دو پرونده در کمتر از یک هفته و یا یک روز به خواندن صیغه طلاق انجامیده است و بقیه حداقل تا یک ماه به طول انجامیده است.» این ادعا در حالی است که مشاهدات از دادگاه تهران نشان می دهد که زوج های بسیاری هر روز در دادگاه خانواده رفت و آمد می کنند که تنها در دو روز کارهای طلاقشان انجام شده است.
البته با احتساب اینکه این دو روز فاصله افتادن برای کارها هم به این دلیل بوده که باید آزمایشگاه می رفتند و تا آماده شدن جواب مدتی به طول انجامیده و یا از زمان پر کردن درخواست مدتی را صرف پیدا کردن داور برای حضور در دادرسی کرده بودند در غیر اینصورت به گفته خود این زوجین بسیار زودتر از دو روز صیغه طلاق جاری شده بود. بررسی ها و گفته های فردی که مسئول پرکردن درخواست های طلاق است نشان می دهد تمام زمان پر کردن فرم تنها ۱۰ دقیقه طول می کشد و در صورتی که زوجین کارهای دیگر مثل دادن آزمایش و پیدا کردن داور را سریع انجام دهند می تواند به سرعت هر چه تمام تر از زندگی در کنار هم استعفا دهند!
● لایحه ای که پشت هیاهو گم شد
شکل گیری این معضل در حالی هر روز به نقل محافل و به شکل گیری همایش ها و بررسی ها و تحلیل های مختلف کشیده شده است که براساس لایحه حمایت از خانواده که شهریورماه سال گذشته در کمیسیون فرهنگی مطرح شده بود و چندی پیش در کمیسیون قضایی تصویب شد ماده ای به چگونگی مراحل شکل گیری طلاق توافقی اختصاص داده شده بود. طبق این ماده (ماده ۲۷) در صورتی که زوجین به صورت توافقی متقاضی طلاق باشند باید به مراکز مشاوره خانواده مراجعه نمایند. این مراکز ضمن ارائه خدمات مشاوره ای، سعی در سازش و انصراف آنان از درخواست طلاق می نماید. در صورت حصول سازش و انصراف از طلاق، سازش نامه تنظیم و گرنه با ذکر دقیق موارد توافق، گواهی توافق زوجین بر طلاق صادر می نماید.
فاطمه بداقی در این باره می گوید: «این ماده یکی از ماده های بسیار ارزشمند لایحه حمایت از خانواده بود که متاسفانه در میان آن هیاهو و اعتراضاتی که نسبت به بعضی از مواد این لایحه صورت گرفت، گم شد و کسی هم به آن توجه نکرد.»به هر حال این طلاق در جامعه وجود دارد و هر روز بر تعداد کسانی که راه طلاق توافقی را برای جدایی انتخاب می کنند بیشتر می شود.
حال با دلایل منطقی و یا غیر منطقی. اما با همه اینها هنوز آمار درستی درباره تعداد این طلاق ها و دلایلی که افراد به این نوع طلاق روی می آورند وجود ندارد. بی شک وقتی تا این حد به مسئله بی اهمیتی می شود و همه تنها به مزمت جدایی به این سرعت اکتفا می کنند نمی توان حرفی از کودکانی که شاهد و قربانی جدایی پدر و مادر کمتر از چند روز هستند، زد.

تاثیر طلاق بر کودک

اثرات طلاق بر کودکان‌در همه فرهنگ‌ها، بویژه در دین اسلام جز در موارد بسیار ضروری و اجتناب‌ناپذیر توصیه شده و در کلام رسول اکرم‌ص از آن به عنوان منفورترین حلال یاد شده است. طلاق همچون قطع عضوی از بدن، برای آنان که گرفتارش می‌شوند تجربه‌ای تلخ و تکان‌دهنده است.

هر قدر درباره آمار طلاق و پیامدهای آن بیشتر پژوهش کنیم، با واقعیت‌های ناخوشایند بیشتری روبه‌رو می‌شویم که زندگی همه ما را تحت تاثیر قرار می‌دهد. طلاق مانند زمین‌لرزه‌ای است که بنیان خانواده را درهم می‌کوبد و شیرازه آن را از هم می‌گسلد و افزون بر انفجار ناگهانی اولیه، پس‌لرزه‌هایی نیز خواهد داشت که از سر گذراندن آنها گاه بسیار دشوارتر است.

طلاق برای والدین پایان آمال و آرزوهاست و برای کودکان شاید پایان دنیا و رویا‌های شیرین آنان باشد. طلاق همه اعضای خانواده را دچار اضطراب می‌کند، ولی برای فرزندان ناگوارتر است.

براستی که طلاق هنوز یکی از بحران‌های وحشتناک زندگی به شمار می‌آید که جوانب و عوارض آن از دید هیچ کس پنهان نیست. والدین باید بدانند تشنج و از هم پاشیدگی ناشی از طلاق منحصر به یک یا چند‌هفته و ماه نیست.

مهم‌ترین کشمکشی که فرزندان پس از طلاق والدین به آن دچار می‌شوند، ترس از دست دادن پدر یا مادر با هم است. بزرگ‌ترین ترس کودکان از این است وقتی که به محبت پدر و مادر نیاز دارند، والدین آنها را ترک کنند و تنها بگذارند.

طلاق در کودکان خانواده شدیدا اثر می‌گذارد تا جایی که راه گریزی را برای زندگی نمی‌شناسند. مهم‌ترین آثار شوم طلاق در کودکان از این قرار است:

▪ قربانی روحی و عاطفی:
کودکان اولین قربانی طلاقند، قربانی روحی، عاطفی و حتی گاهی جسمی. کودک پس از طلاق در خانواده گیج و حسرت‌زده است و کمتر می‌تواند تعادل خود را حفظ کند، بویژه کودکی که با پدر و مادر بسیار مانوس است و دائما در دامان آنان و نازپرورده‌شان بوده است.
▪ وحشت از زندگی:
کودکی که والدینش از هم جدا شده‌اند، خانه را محل وحشت می‌داند و بیشتر در جستجوی پناهگاهی دیگر است؛ پناهگاهی که برای او تسلی‌بخش و محل امن و راحتی باشد.
بسیاری از بی‌اعتنایی‌های کودک به دنیا و دیگران هنگام جدایی والدین پیش می‌آید و این از آن جهت است که روح محدود و کوچک طفل، نمی‌تواند آن را تحمل کند.
▪ یتیمی کودکان:
کودکان پس از طلاق و جدایی والدین، حقیقتا یتیم می‌شوند. مخصوصا اگر خردسال باشند دردشان عظیم‌تر است؛ چون طفل در هر سطحی از آسایش و امکانات باشد، باز نیاز به مادر دارد. این درد برای کودکان سنگین است که نمی‌توانند خود را به مادر یا پدر برساند و برای دیدار آنان باید منتظر اوقات رسمی باشند.
گاهی طفل نیمه‌شب برمی‌خیزد و مادر را طلب می‌کند. پیداست در آن صورت چه حالی به او دست خواهد داد. این که در اثر اختلاف پدر و مادر، مادرش در خانه نیست و مثلا فردا باید او را ببیند دردی عمیق است.
▪ دربه‌دری و نابسامانی:
حاصل طلاق، دربه‌در کردن و نابسامانی فرزندان و به خود واگذاشتن آنان یا سپردن فرزندان به دست نامادری یا ناپدری است که ممکن است آنها را زجر بدهند. پس از طلاق، کودک مجسمه‌ای متحرک و عروسکی است که گاهی نزد مادر، زمانی پیش پدر، هنگامی نزد عمه، خاله، دایی و گاهی هم در پرورشگاه است و پیداست این دست به دست شدن‌ها، عادت یافتن لحظه‌ای به خوی‌ها و تربیت‌ها و فرهنگ‌های متفاوت چه تاثیری نامطلوب در روان کودک و در فرم تربیتی او می‌گذارد.
▪ احساس گناه:
گاهی کودک در جدایی والدین احساس گناه می‌کند. گمان دارد چون شیطان بوده و پدر و مادر را اذیت کرده، والدین آنان جدا شده‌اند. این مساله بیشتر از زبان معصومانه آنان شنیده می‌شود که: «مامان! بیا دیگه تو را اذیت نمی‌کنم». یا می‌گویند: «بابا! بیا قول می‌دهم دیگر شیطنت نکنم» اینان خود را مسوول احساس می‌کنند و گمان دارند اشتباهی را مرتکب شده‌اند.
▪ گیجی و بهت‌زدگی:
پس از طلاق، کودک مات و مبهوت می‌شود و حتی انگیزه تحصیل را از دست می‌دهد و با افت تحصیلی مواجه می‌شود. گاهی بیمار می‌شوند و در جستجوی پناهی برای مهرورزی، دلجویی و نوازش هستند، اینان به حقیقت بیمار نیستند، بلکه نقطه اتکای خود را از دست داده‌اند، بدینسان با دارو نمی‌توان درمانشان کرد، بلکه با نوازش می‌توان درد آنان را علاج کرد.
▪ تاثیر منفی در رشد:
بررسی‌ها نشان داده‌اند کودکانی که از مادر جدا شده‌اند، رشدشان کمتر از آنانی است که از مادر خود جدا نیستند؛ اگرچه مادر یک مربی پرورش یافته نباشد و در شرایط بهداشتی روانی مناسب تربیت نیافته باشند، فقدان مادر جلوی شکوفا شدن کودک را در تمام زمینه‌ها می‌گیرد و در شخصیت عاطفی او اثر منفی می‌گذارد.
▪ بدبینی به پدر و مادر: کودکان پس از جدایی والدین، معمولا به یکی از والدین، پدر یا مادر بدبین می‌شوند و به او با نظر کراهت می‌نگرند. معمولا یا طرفدار پدر می‌شوند یا طرفدار مادر که در هر دو صورت برای فرزند و حتی والدین نامطلوب است. ضروری است والدین لااقل در برابر کودک، عکس‌العمل مناسب داشته باشند و در حضور آنان از هم بدگویی یا شکوه نکنند.
▪ کمبودهای عاطفی:
کودکی که از پدر یا مادر جدا شده، از مهر و نوازش دو طرف سیراب نیست و اغلب با تشنگی عاطفی مواجه است و بعید نیست در جستجوی محبت، به دام افراد شیادی بیفتد و عفت و پاکدامنی خود را از دست بدهد، امری که در جوامع مختلف به نمونه‌های بسیاری از آن برخورد می‌کنیم.
▪ نابهنجاری کودکان:
بالاخره کودکانی که والدین آنان از هم جدا شده‌اند، کودکانی عادی و بهنجار نیستند. بررسی‌های روان‌شناسان آلمان نشان داده است اینان اغلب محروم از عاطفه و در بزرگسالی افرادی برای شرارت و جنایت خواهند بود.
▪ آثار عاطفی طلاق بر کودک:
آثار مستقیم طلاق بر کودک کدامند و محققان در این مورد چه یافته‌اند؟ پولاک‌ (pollak) در این باره می‌نویسد که یکی از آثار عاطفی طلاق بر کودکان این است که انسجام و هماهنگی خانوادگی را از آنان می‌گیرد. آنان درخصوص والدین و خواهران و برادران خود، احساس بی‌منزلتی و بی‌مقداری می‌کنند، همچنین نسبت به دوستانی که با پدر و مادر خود زندگی می‌کنند، احساس حسادت دارند و اینها همه بارهایی است که بر شانه‌های ناتوان چنین کودکانی افکنده می‌شود. انزواطلبی و شرکت نکردن در امور اجتماعی مدرسه و فعالیت‌های فوق برنامه نیز از جمله آثار بر کودک در مدرسه است.
▪ زمینه بزهکاری و عصیان:
تحقیقات جامعه‌شناسان و بررسی‌کنندگان مسائل خانواده نشان داده است که وقوع طلاق میان زوجین می‌تواند از علل ارتکاب جرم از ناحیه اطفال باشد، سبب گمراهی کودک شود و او را به ورطه فنا سوق دهد. به هر حال، نبود پدر و مادری بالای سرکودکان سبب متلاشی شدن فکر و اندیشه سرگردانی آنهاست.
این امر ممکن است آنها را به پرتگاه دزدی، بی‌عفتی و بدبختی‌های دیگر سوق دهد و شاید یکی از علل سختگیری اسلام در جلوگیری از طلاق و از هم پاشیدگی کانون خانواده، توجه به همین امر و برای جلوگیری از وقوع جرم و جنایت باشد. تحقیقات نشان می‌دهد سطح جنایت در چنین افرادی بالا و ظرفیت جنایی‌شان زیاد است. کودکانی این چنین لااقل قابلیت ارتکاب جرم بیشتری را دارند.
▪ بی‌بند و باری‌ها:
خانه برای کودک آرامش است، محیط امن است، پدر و مادر عامل کنترل‌کننده و سازنده کودکند. وجود پدر و مادر زیر یک سقف و در کنار کودک حتی اگر کنترل مستقیمی هم صورت بگیرد، برای او یک نعمت است. زیرا باعث می‌شود طفل خود را از خیلی چیز‌ها بر حذر دارد و کنترل کند.
اما هنگامی که کودک دست پدر و مادر را از دامن خود کوتاه می‌بیند، می‌کوشد خود را آزاد و بی‌بند و قید بداند و این امر خود منشا بسیاری از آلودگی‌ها و نابسامانی‌هاست. شیوه زندگی‌ای که چنین کودکانی در مواردی در پیش می‌گیرند، به‌گونه‌ای است که حتی پاره‌ای از صفات مربوط به جنس خود را از دست می‌دهند، مثلا پسرانی این چنین کمتر موفق می‌شوند صفت مردانگی را در خود بپرورانند.
● اثر روانی طلاق‌
بررسی‌های روان پزشکان نشان داده است که طلاق و جدایی والدین از عمده‌ترین علل بیماری روانی کودکان است. وقتی زوجین از هم جدا شدند، ترس ناشی از احساس بی‌سرپرستی و واهمه‌ای ناشی از آینده‌ای مبهم برای او پدید می‌آید که روان او را جدا آزرده می‌کند. عقده‌های غیرقابل تحمل، نگرش توام با نفرت نسبت به والدین، احساس از دست دادن امنیت از عوارضی است که در این خصوص قابل ذکرند.
جدایی والدین از یکدیگر کودک را به اختلال عاطفی دچار می‌کند، حالت افسردگی، انزواجویی، تخیل رویا در بیداری برای او پدید می‌آورد. در مواردی قدرت اراده و اندیشه را از او می‌گیرد و در کل او را چنان پریشان می‌کند که اثرات شوم آن مادام‌العمر با کودکان است. تجربه طلاق برای تمام اعضای خانواده اضطراب زاست و رفتار کودکان پس از طلاق نشان‌دهنده این اضطراب است و پس از طلاق میزان اختلالات عاطفی و رفتاری در کودکان بالا می‌رود.
همچنین عواقب و پیامدهای طلاق یا تاثیر طلاق در پدیده‌های روانی و اجتماعی کودکان را می‌توان به طور اختصار چنین برشمرد.
▪ بزهکاری کودکان و نوجوانان، ناسازگاری‌ها و رفتارهای ضد اجتماعی.
▪ فحشا بویژه در نتیجه فقر و ناآگاهی.
▪ اعتیاد زنان، مردان، کودکان و استفاده از کودکان در توزیع مواد مخدر و دیگر فعالیت‌های غیرمجاز.
▪ پرخاشگری و ناسازگاری کودکان و نوجوانان، فرار از منزل و ولگردی آنان.
▪ کاهش میل به ازدواج در دیگر افراد خانواده بویژه بچه‌های طلاق.
▪ اهمال و مسامحه والدین در تحکیم و تربیت فرزندان و آسیب‌ دیدن روانی و اجتماعی.
▪ بچه‌های طلاق با گذشت چندین سال نمی‌توانند ثبات هیجانی و عاطفی خود را به دست آورند. از آنجا که هسته مرکزی شخصیت افراد به نظر بسیاری از پژوهشگران روان‌شناسی در دوران کودکی شکل می‌گیرد، این‌گونه کودکان در بسیاری از موارد دچار اختلالات شخصیتی خواهند شد.
▪ فرزندان طلاق در آینده اکثرا افسرده، گوشه‌گیر و منزوی هستند و اتکای به نفس آنان نیز بشدت کم می‌شود.
▪ فرزندان طلاق آینده‌ای قوی را برای خود تصور نمی‌کنند و اطمینان خود را به ارکان زندگی از دست می‌دهند و در آینده نسبت به افراد پیرامون خود و مقیاس بالاتر اجتماع، به نوعی بی‌اعتنایی و بی‌توجهی کشیده می‌شوند.

افسردگی نوجوانان

مرداد ۱۶, ۱۳۹۵ توسط :   موضوع: : مشروح اخبار, روانشناسي

افسردگی در تمام سنین بروز می دهد ، اما در برخی اوقات این موضوع می تواند شدت بیشتری داشته باشد. دوران نوجوانی زمانی است که بسیاری از افراد دچار افسردگی می شوند ، مقابله با افسردگی در این سن ، نیاز مند راهکار هایی است که در این مطلب به توضیح آنها می پردازیم.

با اینکه اغلب ما نشانه های افسردگی را می شناسیم اما بسیار سخت می توانیم افسردگی یک نوجوان را تشخیص دهیم. زیرا بسیاری از نوجوانان معمولی هم تحریک پذیر، دمدمی مزاج و تا حدی هم خودرأی هستند.

لازم است بدانید افسردگی در نوجوان با علائم جسمی و روحی همراه است. البته افسردگی مخصوص نوجوان نیست و در هر سنی ممکن است اتفاق بیفتد اماآمار آن در نوجوانان کم نیست.به طوری که یک نفر از هر ۵ نوجوان از افسردگی رنج می برد. البته متاسفانه ۷۰ درصد نوجوانان افسرده درمان درست و حسابی نمی شوند و خوب اگر افسردگی آنان درمان نشود ممکن است عوارض بدی داشته باشد: افت تحصیلی، مشکلاتی در روابط اجتماعی، گرایش به مواد مخدر، رفتار جنسی پر خطر، افزایش بیماریهای جسمی و دست زدن به خودکشی و… از جمله عوارض افسردگی درمان نشده در نوجوانان هستند.

شایعترین علامت افسردگی نوجوان، ناراحتی و غمگینی بی دلیل نوجوان است. در ضمن نوجوان افسرده تحریک پذیر و مضطرب است و با کوچکترین مساله ای عصبانی می شود و داد و بیداد می کند. گاهی ممکن است نوجوان افسرده علائم جسمی هم داشته باشد، مثلا اغلب اوقات از سردرد و دل درد شکایت کند. گاهی هم ممکن است دچار بی خوابی و تغییر عادات خواب شود و بی دلیل گریه کند.

نوجوان افسرده بسیار حساس شده و تحمل شکست و رد شدن را ندارد، بنابر این احساس می کند که هیچ کس به فکر او نیست و کسی کمکی به او نمی کند. این افسردگی باعث دوری او از هم سالان و دوستانش می شود و او را از فعالیتهای روزانه و مورد علاقه اش هم باز می دارد. نوجوان افسرده معمولاً کم حرف می شود و اعتماد به نفس خود را از دست می دهد، گاهی احساس گناه و بی ارزش بودن می کند. این افکار و رفتارها از یک سو تمرکز و تصمیم گیری را برای او مشکل می سازد و از طرف دیگر باعث عدم موفقیت و در نتیجه شرمساری نوجوان می شود. این چرخه خطرناک همین طور ادامه می یابد.ممکن است حتی عادات غذا خوردن او هم عوض شود. نوجوان بسته با اینکه در این زمان پرخوری کند یا بی اشتها شود؛ معمولاً دچار اضافه وزن یا لاغری بیش از حد می شود. گاهی حرکات او کند و گاهی تند می شود وممکن است حتی برای خلاصی از این افکار آزار دهنده به مصرف مواد مخدر پناه ببرد. یا اینکه به فکر خود کشی بیفتد و دست به کارهای خطرناک بزند.

از کجا بفهمیم؟

همانطور که قبلاً هم گفتیم تشخیص افسردگی در نوجوان ساده نیست، بنابر این پزشک با توجه به شدت و مدتی که علائم طول کشیده و تأثیری که بر زندگی روزانه اش گذاشته تصمیم می گیرد که چه درمانی را شروع کند. اگر شدت افسردگی خیلی زیاد باشد حتی ممکن است نیاز باشد که روانپزشک نوجوان را بستری کند. بهترین روش درمان برای افسردگی نوجوانان درمان ترکیبی است. منظور درمانی است که هم از داروها برای تسکین علائم کمک می گیرد و هم از درمان شناختی ـ رفتاری به شکل مشاوره و گفت وگو با نوجوان تا بتواند مهارت های لازم برای روبه رو شدن با افسردگی را یاد بگیرد.

اگر نوجوان هنوز به مرحله افسردگی نرسیده باشد باز هم در معرض خطر این بیماری هست و لازم است با آموزش مهارتهای لازم و تفکر مثبت او را در برابر افسردگی ایمن کنید. این نوجوانان را اگر مورد بی مهری و خشم قرار دهید؛ در تلاش برای مقابله به مثل دچار خشم غیرقابل کنترل و تنفر نسبت به خانواده می شوند.

ممکن است نوجوان شما منزوی باشد و از والدین، دوستان و مردم دوری کند. او ممکن است فکر کند هیچ کس واقعاً او را درک نمی کند و برایش اهمیت قائل نیست. به جای این که او را سرگردان کرده یا در اشتباه نگه دارید، محبت خود را به او ابراز کنید و نشان دهید واقعاً نگرانش هستید. از طعنه و کنایه زدن و انتقاد خودداری کنید، زیرا او این عمل شما را طرد کردن خود تلقی می کند.

چرا خودکشی؟

در آمریکا سومین عامل مرگ نوجوانان خودکشی است. در این کشور سالانه ۵۰۰۰ نوجوان بین ۱۰ تا ۲۴ سال خودکشی می کنند. زیرا وقتی افسردگی درمان نشود نوجوان آن قدر ناامید می شود که خیال می کند تنها راه باقی مانده در زندگی او خودکشی است. پس اگر خدای ناکرده نوجوان شما هم افسرده است و اگر لجباز شده و با خشونت رفتار می کند و اگر حرفهایی می زند که شما متوجه می شوید احساس گناه می کند، اگر راجع به مرگ شعر می گویدو نقاشی می کشد و یا نسبت به مرگ حساس شده و از مرگ حرف می زند و یا شما را تهدید می کند که دست به خودکشی خواهد زد.. اگر وسایل و متعلقات خودش را به دیگران می بخشد و از جمع و فعالیتهای روزانه دوری می کند؛ بهتر است مراقب او باشید چون ممکن است دست به خودکشی بزند.

چرا و به چه علت؟

عده ای معتقدند علت افسردگی، وجود احتمالی یک ژن بارز است که آمادگی آسیب پذیری دارد. در این نظریه افسردگی یک اختلال ژنتیک است و نوجوانانی که اعضای خانواده شان به افسردگی دچارند، بیشتر در معرض خطر ابتلا به این بیماری هستند. برخی دیگرسعی کرده اند ثابت کنند که افسردگی ناشی از تغییرات بدنی (مغزی و غده ای) است این مطالعات کمبود نوراپی نفرین را به عنوان عامل عمده در بروز افسردگی مشخص کرده اند.بطور معکوس هم در نتیجه افزایش نسبی دوپامین امکان بروز افسردگی وجود دارد.

بسیاری از روان پزشکان بالینی معتقدند استرس های محیطی و حوادث زندگی نقش مهمّی در بروز افسردگی دارند. بعضی از تحقیقات نیز وجود رابطه بین عوامل استرس زای محیطی (مثل مرگ و فقدان ها) و شروع افسردگی را تأیید کرده اند.

مهمترین عامل های سبب ساز افسردگی عوامل روانی هستند مانند: خشم های سرکوب شده، اتکاء و احتیاج زیاد به محبت دیگران، احساس حقارت و گناه شدید، اضطراب و ترس زیاد و حالت دفاعی شدید در مقابل مسائل زندگی. همه این موارد در طی دوران کودکی شکل می گیرند، هرگاه ارتباط بین والدین (که معمولاً خود مشکل دارند) و کودک قطع شده و رفتار آنها سبب طرد کودک و جلوگیری از ابراز عواطف و خواسته هایش شود زمینه بروز افسردگی آماده می شود. هم چنین رفتارهای نابهنجار والدین مانند اضطراب زیاد، عدم اعتماد به نفس، وسواس، احساس گناه شدید پرخاشگری، افسردگی و حساسیت زیاد خود عامل مهمی در همانندسازی و تقویت رفتارهای نابهنجار کودکان و نوجوانان است.

۱۰ فرمان برای والدین نوجوان افسرده

والدین یک نوجوان افسرده بودن و درست و سنجیده رفتار کردن، کار راحتی نیست. می توانید از این توصیه ها کمک بگیرید:

۱) اگر رفتار و اخلاق نوجوان شما به گونه ای است که مشکوک هستید ممکن است افسرده شده باشد، با پزشک مشورت کنید. اگر او سالم باشد ضرر نمی کنید اما اگر افسردگی اش درمان نشود ممکن است اعتیاد و خودکشی برای او به بار بیاورد.

۲) خانواده می تواند پناه خوبی برای یک نوجوان افسرده باشد. با فرزندتان مهربان باشید و به او اجازه دهید که احساسات و افکارش را با شما در میان بگذارد. روابط خوب و محکم با نوجوانتان به شما این امکان را می دهد که در همان مراحل اولیه افسردگی از حال او با خبر شوید و بتوانید سریعتر اقدام کنید. علائم افسردگی در نوجوانتان نباید شما را ناراحت کند و مهمتر این که رفتاری پرخاشگرانه با او نداشته باشید و هرگز او را مسخره نکنید.

۳) گوش شنوا باشید. از نصیحت کردن و فرمان دادن و دعوا کردن خودداری کنید و سعی کنید در عوض به مشکلات و احساسات فرزندتان گوش کنید و بفهمید که چه چیزهایی ذهن او را درگیر خودش کرده. درباره مشکلات خانواده هم به نحوی که بر آنها تاثیر منفی نداشته باشد و آنها را نگران نکند. صحبت کنید. در عین حال فرزند خود را تشویق کنید تا احساسات خود یا هر نگرانی دیگری که دارد را هر طور می خواهد با شما در میان بگذارد.

۴) نوجوانتان را تشویق کنید مهارتهای مورد علاقه اش را یاد بگیرد.همین مهارتها می تواندبه او انگیزه تلاش برای زندگی بدهد. مثلا اگر نقاشی یا ورزش خاصی را دوست دارد به او اجازه دهید در آن زمینه پیشرفت کند. همچنین لازم است این اطمینان را در آنها ایجاد کنید که کاملاً طبیعی است گاهی بعضی چیزها را بخوبی یاد نگیرند و تنها چیزی که برای آموختن نیاز دارند، زمان و تمرین بیشتر است.

۵) موفقیت فرزندتان در یک زمینه کوچک را بزرگ کنید و بگذارید مغرور شود. این تشویق به او کمک می کند که استعداد خود را بشناسد و تلاش بیشتری برای کسب موفقیتهای بیشتر کند.

۶) از پیش داوری و قضاوت بی موقع خودداری کنید. اجازه دهید نوجوان گام های طبیعی خود را در مسیر رشد بردارد و او را با انتظارات بیش از حد خود یا ایجاد دیگر مسئولیت های خانوادگی به زحمت نیندازید

۷) با آنها در مورد موضوعاتی نظیر فشار همسالان، انتخاب یک برنامه روزمره، دوستیابی، مسائلی نظیر سیگار کشیدن، مواد مخدر و مسائل جنسی تا حدی که امکان دارد و می تواند برای آنها مفید باشد، صحبت کنید. دورادور او را تحت نظر داشته باشید و با دوستانش هم آشنا باشید.

۸) اجازه دهید فرزندتان در هر زمانی که به شما نیاز دارد، حتی اگر خسته هستید، با شما حرف بزند و مسائلش را به شما بگوید. او را برای آخر هفته منتظر نگذارید، اما در عین حال آنقدر در دسترس نباشید که وقتی برای تنها بودن و خلوت کردن نداشته باشد.

۹) برنامه ای بریزید که فرزندتان شبها زود و به موقع به خواب برود. تحقیقات پزشکی نشان داده بچه هایی که زودتر می خوابند، خواب کافی داشته و کمتر به افسردگی مبتلا می شوند. متخصصان انجمن خواب آمریکا اعلام کرده اند۸ تا ۹ ساعت خواب برای نوجوان شما لازم است. دیگر نظارت بر کافی بودن خواب با شما!

۱۰) لازم است بدانید کسانی که داروهای ضد افسردگی مصرف می کنند ممکن است بیشتر به خودکشی فکر کنند و بنابر این اگر نوجوان شما طبق توصیه پزشک داروی ضد افسردگی می خورد دیگر با خیال راحت او را رها نکنید. بلکه لازم است رفتار و اخلاق او را زیر نظر داشته باشید و مراقب علائم میل به خودکشی باشید تا بتوانیدبا پزشک درمیان گذاشته و به موقع جلوی او را بگیرید.

علائم افسردگی

تغییر در عادت های غذایی و برنامه خواب (خوردن و خوابیدن بسیار زیاد یا بسیار کم)
تغییرات قابل توجه در وزن (افزایش یا کاهش)
بی علاقگی نوجوان به حضور در مدرسه یا کاهش کارایی در مدرسه
گوشه گیری، کناره گیری از دوستان یا اعضای خانواده
بروز عصبانیت و طغیان ناگهانی
بی قراری یا اضطراب عمومی
واکنش تند دربرابر انتقاد، حتی انتقاد سازنده
بی علاقگی و خودداری از شرکت در تفریحات و سرگرمی هایی که پیش از این، به آن ها علاقه مند بوده اند
دودلی، عدم تمرکز، فراموشکاری
احساس بی ارزش بودن و گناه
شکایت های پی درپی از بیماری درعین سلامت کامل جسمی
نداشتن انگیزه و اشتیاق برای زندگی روزمره
استفاده از مواد مخدر و الکل
فکر کردن و حرف زدن درباره خودکشی

نشانه‌های افسردگی نوجوانان

مرداد ۱۲, ۱۳۹۵ توسط :   موضوع: : محیط زیست, روانشناسي

نشانه‌های رایج افسردگی نوجوانان

تغییر در عادت‌های غذایی و برنامه ی خواب (خوردن و خوابیدن بسیار زیاد یا بسیار کم)
تغییرات قابل توجه در وزن (افزایش یا کاهش)
بی علاقگی نوجوان به حضور در مدرسه یا کاهش کارایی در مدرسه
گوشه‌گیری، کناره گیری از دوستان یا اعضای خانواده
بروز عصبانیت / طغیان ناگهانی
بی قراری یا اضطراب عمومی
واکنش‌ تند دربرابر انتقاد، حتی انتقاد سازنده
خود پسندی یا خطاکاری
مشکلات غیرمعمول با مراجع قدرت
بی‌علاقگی و خودداری از شرکت در تفریحات و سرگرمی هایی که پیش از این، به آن ها علاقه مند بوده‌اند
دودلی، عدم تمرکز، فراموشکاری
احساس بی‌ارزشی و گناه
شکایت های پی درپی از بیماری درعین سلامت کامل جسمی
نداشتن انگیزه و اشتیاق برای زندگی روزمره
استفاده از مواد مخدر / الکل
فکر کردن به خودکشی یا بیان آن

علل افسردگی
دلایل فراوانی برای بروز افسردگی در نوجوانان وجود دارند. معمول‌ترین این دلایل عبارت ا ند از:

یک اتفاق ناگوار مهم در زندگی همچون مرگ یکی از اعضای خانواده یادوست نزدیک، جدایی والدین، برهم‌خوردن رابطه با دوستی از جنس مخالف، انتقال به مدرسه یا محله ی جدید.
بی توجهی به نیازهای عاطفی / فیزیکی، جدا شدن از یک پشتیبان مهم در زندگی، بدرفتاری دیگران، پایمال شدن عزت نفس.
تغییرات فراوانی که در زمان بسیار کوتاهی رخ دهند، می‌توانند سبب افسردگی شوند. برای بعضی از نوجوانان، حتی یک تغییر بزرگ در یک مرحله از زندگی می تواند به افسردگی بیانجامد.
فشار روانی، به ویژه هنگامی که نوجوان حمایت عاطفی اندکی ازسوی والدین، دیگر اعضای خانواده یا دوستان دریافت می کند.
رخدادهای ناگوار پیشین یا تجربیاتی مانند سو‌ء استفاده ی جنسی، سوء استفاده‌های عمومی، و تجربه‌های ناگوار دیگری که در کودکی روی داده‌اند و در سال‌های نوجوانی دوباره یادآوری می شوند. بسیاری از کودکان می‌توانند این گونه رویدادها را به موقع درک کنند، اما آن ها را به خاطر می‌سپارند. با افزایش سن، این اتفاقات و تجربیات، روشن‌تر می شوند و معانی جدیدی پیدا می کنند.
تغییرات مربوط به بلوغ، احساساتی را سبب می شوند که زیرشاخه ی افسردگی به شمار می آیند.
مصرف مواد مخدر یا مواد دیگری از این دست، می تواند سبب تغییراتی در فرایندهای شیمیایی مغز شود که در بسیاری موارد سبب انواعی از افسردگی می شوند.
برخی براین باورند که بعضی از مشکلات پزشکی مثل کم‌کاری تیروئید، بر کارکرد هورمون‌ها و توازن روحیات افراد تاثیرمی گذارند.دردهای فیزیکی مزمن نیز می توانند سبب افسردگی شوند. در بسیاری از موارد، افسردگی‌هایی که به علت مشکلات پزشکی به وجود می آیند، پس از درمان ، از بین می‌روند.
افسردگی یک اختلال ژنتیک است و نوجوانانی که اعضای خانواده‌شان به افسردگی دچارند، بیشتر در معرض خطر ابتلا به این بیماری هستند.

آمار و داده‌های موجود
افسردگی، معمول‌ترین اختلال یا بیماری روانی در میان نوجوانان و بزرگسالان است. آمار زیر نشان می‌دهد، توجه به این مسئله تاچه اندازه مهم و ضروری است:

در حدود ۲۰ درصد افراد، افسردگی را در نوجوانی تجربه می کنند.
در ۱۰ تا ۱۵ درصد نوجوانان، نشانه‌های افسردگی پیوسته بروز می‌کند.
حدود ۵ درصد نوجوانان، به طور دائم دچار افسردگی شدید هستند.
حدود ۸.۳ درصد نوجوانان، دست کم یک سال افسردگی را تجربه می کنند.
بسیاری از نوجوانان، بیش از یک بار دچار افسردگی می شوند. ۲۰ تا ۴۰ درصد آن ها، بیش از یک بار در دو سال پیاپی به افسردگی دچارمی شوند و ۷۰ درصد هم قبل از رسیدن به بزرگسالی بیش از یکبار افسرده می شوند. دوره‌های افسردگی نوجوانان معمولا ۸ ماه طول می کشد.
دیستیمیا (افسرده‌خویی)، نوعی افسردگی خفیف ولی بلند مدت، ۲ درصد نوجوانان را آزار می دهد و کم و بیش همین تعداد از نوجوانان در سال‌های آخر نوجوانی به اختلال دوقطبی دچار می شوند. ۱۵ درصد نوجوانان افسرده، سرانجام به اختلال دوقطبی مبتلا می‌شوند.
درصداندکی از نوجوانان نیز به افسردگی فصلی گرفتار می شوند که معمولا در ماه های زمستان در مناطق سردسیر رخ می دهد.
۳۰ درصد نوجوانانی که به افسردگی دچار می شوند، مشکلات بسیاری هم در مورد مصرف موادمخدر پیدا می‌کنند.
کمتر از ۳۳ درصد نوجوانانی که به افسردگی دچار می شوند ، تحت درمان قرار می گیرند .

اضطراب در نوجوانان
اضطراب خویشاوند افسردگی، افراد را در همه ی گروه های سنی می‌آزارد و می‌تواند به ویژه برای نوجوانان زیان‌بخش باشد. کاملا معمولی و حتی رایج است که افراد، اضطراب را تجربه کنند؛ مخصوصا در دوره‌های پرتنش زندگی، مانند پیش از یک آزمون یا ملاقات‌های مهم. برای بسیاری، این اضطراب سودمند است، چون سبب ایجاد انگیزه در آن ها می‌شود تا مطالعه ی بیشتری انجام دهند یا رفتار بهتری داشته باشند. اما برای افراد فراوان دیگری، اضطراب، بیش از دوره‌های پرتنش استاندارد است. تنش‌های گاه و بی گاه سبب نگرانی نمی شود و حتی می‌تواند برای سلامتی سودمند باشد، اما بسیاری از افراد به طور پیوسته اضطراب را تجربه می کنند. مردم، به ویژه نوجوانانی که از اضطراب رنج می‌برند، درمی‌یابندکه درزندگی روزمره ی آن ها ممکن است مشکلاتی همانند ترس‌ها یا نگرانی‌های طولانی مدت پیش آید.
اضطراب، مهلک نیست، اما می تواند توانایی افراد برای کارکرد معمول در زندگی روزمره را با مشکل جدی روبه رو کند. احساس ترس و نگرانی شدید، به کم‌خوابی می انجامد و خواب سالم و کافی را برای افراد بسیار مشکل می‌کند. اضطراب می تواند سبب سردرد، درد معده و حتی حالت تهوع شود. به علاوه ،تنش می تواند سبب از دست دادن اشتها شود یا تغذیه ی افراد را دچار مشکل کند. یکی از دشوارترین جنبه‌های اضطراب برای دانش‌آموزان، دشواری در تمرکز است. هنگامی که فردی نگران مسئله‌ای است، درذهن وی به طور پیوسته افکار آزاردهنده‌ای راه می یابد و این مسئله، از تمرکز نوجوان بر تکالیف مدرسه و دیگر مسائلی که نیاز به تمرکز ذهنی دارند به میزان قابل توجهی می‌کاهد. این تاثیرات اضطراب، می تواند زندگی روزانه ی نوجوانان را مختل سازد و آن ها را از آرامش و لذت زندگی محروم کند.
اگرچه به نظر می رسد اضطراب یک علت واحد ندارد، اماروشن شده است اضطراب می تواند در خانواده منتقل شود. این واقعیت نشان می‌دهد که ممکن است اضطراب عامل ژنتیک یا ارثی داشته باشد. اگر یکی از اعضای خانواده‌تان به اضطراب دچار است، به این معنا نیست که شما نیز مضطرب خواهید شد. اگرچه احتمال ابتلای افرادی که اعضای خانواده‌شان اضطراب دارند، بسیار بالاست.
انتقال‌دهنده‌های عصبی درون مغز روحیات انسان را تنظیم می کنند، در نتیجه، عدم تعادل در این انتقال‌دهنده‌ها می تواند سبب تغییر روحیات شود. اختلال در این انتقال‌دهنده‌ها سروتونین (serotonin) نامیده می شود و عامل اضطراب است. جالب توجه آنکه، اختلال سروتونین در مغز مستقیما به افسردگی مربوط است. به همین دلیل، داروهای SSRI، معمولا به عنوان داروهای ضد افسردگی شناخته می شوند و برای درمان اضطراب مورد استفاده قرار می‌گیرند. دارو می‌تواند به میزان زیادی این احساسات نامطلوب را آزاد کند،اما همیشه کارآمدترین نوع درمان نیست.
افزون بر دارو، درمان‌های اضطراب شامل درمان‌های شناختی – رفتاری، انواع دیگر گفتاردرمانی، و استراحت و تمدد اعصاب و بیوفیدبک برای کنترل تنش های ماهیچه‌ای هستند. گفتاردرمانی می تواند کارآمدترین درمان برای نوجوانان باشد، چون در این نوع درمان آن ها به بحث در باره ی احساسات شان با کارشناس بهداشت روانی می پردازند. بسیاری از نوجوانان، صحبت در مورد تنش و اضطرابی راکه با آن دست وپنجه نرم می کنند بسیار سودمند می یابند. در نوع خاصی از گفتاردرمانی که درمان شناختی – رفتاری نامیده می شود، نوجوانان برخی از ترس‌های خود را فراموش می کنند. این روش‌های درمانی، راه های جدیدی را به افراد می آموزند تا بر ترس‌ و اضطراب خود چیره شوند و با احساسات شان درست برخورد کنند.

افسردگی

تیر ۲۶, ۱۳۹۵ توسط :   موضوع: : مشروح اخبار, جهان پزشكي, روانشناسي

هنگامی که پزشکان درباره افسردگی بحث می‌کنند، هدف آنها معالجه بیماریی است که “افسردگی عمده” (major depression) نامیده می‌شود.

هنگامی می‌گوییم فردی به بیماری افسردگی مبتلا می‌شود، که علائمی مانند آنچه در پایین به آنها اشاره خواهد شد، را تقریبا در هر روز، در تمام طول روز، برای دو هفته یا بیشتر داشته باشد.

اگر شما افسرده‌اید، ممکن است سر درد، درد‌های مبهم یا حاد یا مشکلات گوارشی و جنسی داشته باشید. افراد سالمندتر مبتلا به افسردگی ممکن است احساس سردرگمی یا مشکلاتی در تفهیم خواسته های ساده خود داشته باشند.

علائم افسردگی

از جمله علائم بیماری افسردگی می‌توان به این موارد اشاره کرد:

داشتن احساس غم واندوه،ناامیدی و گریه‌های مکرر.
از دست دادن علاقه یا خوشایند بودن چیزهایی که ازآن لذت می‌برید(شامل مسائل جنسی)
احساس گناه، درماندگی یا بی ارزشی
به مرگ فکر کردن یا خودکشی.
خواب بیش از حد، یا مشکل در به خواب رفتن.
از دست دادن اشتها و کاهش یا افزایش وزن به طور ناخواسته.
احساس خستگی زیاد در تمام مدت.
اشکال در تمرکز و تصمیم گیری.
داشتن دردهای مبهم یا حاد و بهتر نشدن آنها با درمان‌های معمول.
احساس بی‌قراری، عصبانیت و دلخوری زود هنگام.

علت افسردگی چیست؟

به نظر می‌رسد که افسردگی علاوه بر دلایل ارثی، به تغییرات مواد شیمیایی در مغز مربوط باشد که ارتباط بین سلولهای عصبی را با یکدیگر دچار اشکال می‌کند.

افسردگی می‌تواند با دغدغه‌ها و رویدادهای زندگی شما ارتباط داشته باشد، از قبیل مرگ کسی که دوستش دارید، طلاق یا از دست دادن کار.

خوردن برخی از داروها، زیاده روی در مصرف داروها یا ابتلا به بیماریهای دیگر هم می‌تواند علت افسردگی باشد.

“دچار شدن به افسردگی به دلیل ضعف شخصیت، تنبلی یا بی‌ارادگی نیست.”

افسردگی چطور تشخیص داده می‌شود؟

اگر شما علائم فوق را دارید، حتما به پزشک مراجعه کنید، قطعا می‌توانید از او کمک بگیرید. از پزشک خود انتظار نداشته باشید که فقط با نگاه کردن به شما به افسردگی شما پی ببرد.

هرچه سریعتر درمان شما پیگیری شود، زودتر از افسردگی بهبود خواهید یافت.

اولین بار که شما در مورد احساس خود با پزشک سخن می‌گویید، ممکن است او از شما سوالاتی درباره نشانه‌های آن، سلامت شما، وسابقه مشکلات سلامت در خانواده‌تان بپرسد. همچنین پزشک ممکن است شما را مورد معاینه جسمی قرار دهد یا آزمایش‌های دیگری را برای شما درخواست کند.

درمان افسردگی چگونه است؟

افسردگی را می‌توان هم با دارو، و هم با مشاوره یا هر دو درمان کرد.

داروهای ضدافسردگی: داروهای بسیاری را می‌توان برای درمان افسردگی مورد استفاده قرار داد.

این داروها “ضد افسردگی” (antidepressant) نامیده می‌شوند. آنها عدم تعادل شیمیایی در مغز را که باعث افسردگی می‌شود، اصلاح می‌کنند.

تاثیرداروهاثی ضد افسردگی‌ بر هر فردی متفاوت است. بنابراین حتی اگر یک دارو بر بیماری شما تاثیری نداشته باشد، ممکن است داروی ضدافسردگی دیگر بر شما موثر باشد.

ممکن است یک هفته بعد از شروع مصرف داروها بهبودی را احساس کنید. اما احتمالا تاثیرات کامل دارو را تا ۸ تا ۱۲ هفته بعد از شروع مصرف آن نخواهید دید.
در هفته اول مصرف دارو ممکن است عوارض جانبی آن در شما ظاهر شود. اما میزان این عوارض جانی بعد از هفته دوم مصرف دارو به شدت کاهش می‌یابد.

تا کی به دارو نیاز خواهم داشت؟

مدت زمان نیازتان به مصرف دارو به میزان افسردگی شما بستگی دارد. ممکن است دکتر از شما بخواهد داروها را برای ۴تا ۶ ماه یا بیشتر مصرف کنید.

شما نیاز دارید به مدت زمان کافی دارو مصرف کنید تا احتمال عود افسردگی شما کاهش پیدا کند. در این زمینه حتما با پزشک خود مشورت کنید.

روان درمانی چیست؟

در روان درمانی ممکن است شما با یک پزشک خانوادگی، یک روانپزشک یا روان‌درمانگر درباره شرایط زندگی‌تان صحبت کنید.

ممکن است موضوع بحث شما با این درمان‌گران در مورد افکار و عقاید یا روابط خانوادگی‌تان باشد. یا ممکن است بر رفتاری‌های‌تان متمرکز شوید، و اینکه این رفتارها چگونه بر زندگی شما اثر می‌گذارد و چگونه می توانید آنها را تغییر دهید.

معمولا روان‌درمانی برای مدت معینی مثلا بین ۸ تا۲۰ جلسه انجام می‌شود.

آیا لازم است بستری شوم؟

معمولا با مراجعه به پزشک می‌توانید افسردگی را درمان کنید. اگر شما عارضه پزشکی دیگری دارید بر روی درمان تاثیر دارد، یا اگر خطر خودکشی در شما بالا باشد نیاز به درمان در بیمارستان دارید.

کی افسردگی به پایان می‌رسد؟

درمان افسردگی ممکن است برای هفته‌ها، ماه‌ها، یا حتی سال‌ها به طول انجامد.

خطر اصلی درمان نکردن افسردگی، خودکشی است. معمولا درمان افسردگی در مدت ۸ تا ۱۲ هفته یا کمتر باعث بهبودی شما می‌شود.

گذر از افسردگی

برای گذر از یک دوره افسردگی به این نکات توجه داشته باشید:

تند نروید، از خودتان انتظار زیاد نداشته باشید. هر کاری را به صورت طبیعی انجام دهید. برنامه‌ای واقع گرایانه تنظیم کنید.
به افکارمنفی که ممکن است در شما وجود داشته باشد،‌ اعتنا نکنید. افکاری از قبیل مقصر دانستن خود یا انتظارات غلط. این فکر بخشی از افسردگی است. اینها افکاریست که افسردگی شما را تشدید می‌کند.
خودرا با فعالیت‌هایی در گیر کنید که حس خوبی در شما ایجاد می‌کند یا احساس موفقیت را در شما به وجود می‌آورد.
زمانی که افسرده‌اید تصمیم‌گیری‌های عمده درباره زندگی خود دوری کنید، اگر ضروری است که تصمیم بزرگی بگیرید از کسی که به او اعتماد دارید کمک بخواهید.
اجتناب از مواد روانگردان غیرمجاز. این مواد سبب افسردگی شدید می‌شوند و تداخل‌های خطرناکی با داروی ضد افسردگی تجویزشده برای شما دارند.
به نظر می‌رسد که فعالیت جسمی باعث بروز واکنش‌های شیمیایی در بدن می‌شود که ممکن است وضع روانی شما بهبود یابد.
ورزش کردن ۴تا۶ بار در هفته، هر بار حدود ۳۰ دقیقه، هدف خوبی است.اما کمترین فعالیت جسمی هم می‌تواند مفید باشد.
امیدواری خود را حفظ کنید. برطرف‌شدن کامل افسردگی شما نیاز به گذر زمان خواهد داشت.

خودکشی

افرادی که افسردگی دارند بعضی وقت‌ها به فکر خودکشی می‌افتند.

این فکر بخشی از افسردگی است.اگر شما به آزار رساندن خود فکر می‌کنید، به پزشک خود، دوستانتان، خانواده خود یا به مراکز محلی مشاوره مقابله با خودکشی، مراجعه کنید.

فورا درخواست کمک کنید. خبر خوش این است که پزشکان می‌توانند به شما کمک کنند و افسردگی شما قابل درمان است.

چرا باید افسردگی را درمان کرد؟

درمان زودرس کمک می‌کند از بدتر شدن افسردگی یا مزمن و مداوم‌شدن آن جلوگیری شود.
فکر کردن به خودکشی در بین افراد افسرده رایج است. اگر شما برای افسردگی‌تان درمان دریافت نکنید، خطر خودکشی افزایش پیدا می‌کند. درمان موفقیت‌آمیز افسردگی، ‌افکار خودکشی را برطرف خواهد کرد.
درمان می‌تواند به بازگشت شما به حالت طبیعی و لذت بردن از زندگی کمک کند.
درمان می‌تواند به جلوگیری از بازگشت افسردگی کمک کند.

هنگامی که پزشکان درباره افسردگی بحث می‌کنند، هدف آنها معالجه بیماریی است که “افسردگی عمده” (major depression) نامیده می‌شود.

هنگامی می‌گوییم فردی به بیماری افسردگی مبتلا می‌شود، که علائمی مانند آنچه در پایین به آنها اشاره خواهد شد، را تقریبا در هر روز، در تمام طول روز، برای دو هفته یا بیشتر داشته باشد.

اگر شما افسرده‌اید، ممکن است سر درد، درد‌های مبهم یا حاد یا مشکلات گوارشی و جنسی داشته باشید. افراد سالمندتر مبتلا به افسردگی ممکن است احساس سردرگمی یا مشکلاتی در تفهیم خواسته های ساده خود داشته باشند.

علائم افسردگی

از جمله علائم بیماری افسردگی می‌توان به این موارد اشاره کرد:

داشتن احساس غم واندوه،ناامیدی و گریه‌های مکرر.
از دست دادن علاقه یا خوشایند بودن چیزهایی که ازآن لذت می‌برید(شامل مسائل جنسی)
احساس گناه، درماندگی یا بی ارزشی
به مرگ فکر کردن یا خودکشی.
خواب بیش از حد، یا مشکل در به خواب رفتن.
از دست دادن اشتها و کاهش یا افزایش وزن به طور ناخواسته.
احساس خستگی زیاد در تمام مدت.
اشکال در تمرکز و تصمیم گیری.
داشتن دردهای مبهم یا حاد و بهتر نشدن آنها با درمان‌های معمول.
احساس بی‌قراری، عصبانیت و دلخوری زود هنگام.

علت افسردگی چیست؟

به نظر می‌رسد که افسردگی علاوه بر دلایل ارثی، به تغییرات مواد شیمیایی در مغز مربوط باشد که ارتباط بین سلولهای عصبی را با یکدیگر دچار اشکال می‌کند.

افسردگی می‌تواند با دغدغه‌ها و رویدادهای زندگی شما ارتباط داشته باشد، از قبیل مرگ کسی که دوستش دارید، طلاق یا از دست دادن کار.

خوردن برخی از داروها، زیاده روی در مصرف داروها یا ابتلا به بیماریهای دیگر هم می‌تواند علت افسردگی باشد.

“دچار شدن به افسردگی به دلیل ضعف شخصیت، تنبلی یا بی‌ارادگی نیست.”

افسردگی چطور تشخیص داده می‌شود؟

اگر شما علائم فوق را دارید، حتما به پزشک مراجعه کنید، قطعا می‌توانید از او کمک بگیرید. از پزشک خود انتظار نداشته باشید که فقط با نگاه کردن به شما به افسردگی شما پی ببرد.

هرچه سریعتر درمان شما پیگیری شود، زودتر از افسردگی بهبود خواهید یافت.

اولین بار که شما در مورد احساس خود با پزشک سخن می‌گویید، ممکن است او از شما سوالاتی درباره نشانه‌های آن، سلامت شما، وسابقه مشکلات سلامت در خانواده‌تان بپرسد. همچنین پزشک ممکن است شما را مورد معاینه جسمی قرار دهد یا آزمایش‌های دیگری را برای شما درخواست کند.

درمان افسردگی چگونه است؟

افسردگی را می‌توان هم با دارو، و هم با مشاوره یا هر دو درمان کرد.

داروهای ضدافسردگی: داروهای بسیاری را می‌توان برای درمان افسردگی مورد استفاده قرار داد.

این داروها “ضد افسردگی” (antidepressant) نامیده می‌شوند. آنها عدم تعادل شیمیایی در مغز را که باعث افسردگی می‌شود، اصلاح می‌کنند.

تاثیرداروهاثی ضد افسردگی‌ بر هر فردی متفاوت است. بنابراین حتی اگر یک دارو بر بیماری شما تاثیری نداشته باشد، ممکن است داروی ضدافسردگی دیگر بر شما موثر باشد.

ممکن است یک هفته بعد از شروع مصرف داروها بهبودی را احساس کنید. اما احتمالا تاثیرات کامل دارو را تا ۸ تا ۱۲ هفته بعد از شروع مصرف آن نخواهید دید.
در هفته اول مصرف دارو ممکن است عوارض جانبی آن در شما ظاهر شود. اما میزان این عوارض جانی بعد از هفته دوم مصرف دارو به شدت کاهش می‌یابد.

تا کی به دارو نیاز خواهم داشت؟

مدت زمان نیازتان به مصرف دارو به میزان افسردگی شما بستگی دارد. ممکن است دکتر از شما بخواهد داروها را برای ۴تا ۶ ماه یا بیشتر مصرف کنید.

شما نیاز دارید به مدت زمان کافی دارو مصرف کنید تا احتمال عود افسردگی شما کاهش پیدا کند. در این زمینه حتما با پزشک خود مشورت کنید.

روان درمانی چیست؟

در روان درمانی ممکن است شما با یک پزشک خانوادگی، یک روانپزشک یا روان‌درمانگر درباره شرایط زندگی‌تان صحبت کنید.

ممکن است موضوع بحث شما با این درمان‌گران در مورد افکار و عقاید یا روابط خانوادگی‌تان باشد. یا ممکن است بر رفتاری‌های‌تان متمرکز شوید، و اینکه این رفتارها چگونه بر زندگی شما اثر می‌گذارد و چگونه می توانید آنها را تغییر دهید.

معمولا روان‌درمانی برای مدت معینی مثلا بین ۸ تا۲۰ جلسه انجام می‌شود.

آیا لازم است بستری شوم؟

معمولا با مراجعه به پزشک می‌توانید افسردگی را درمان کنید. اگر شما عارضه پزشکی دیگری دارید بر روی درمان تاثیر دارد، یا اگر خطر خودکشی در شما بالا باشد نیاز به درمان در بیمارستان دارید.

کی افسردگی به پایان می‌رسد؟

درمان افسردگی ممکن است برای هفته‌ها، ماه‌ها، یا حتی سال‌ها به طول انجامد.

خطر اصلی درمان نکردن افسردگی، خودکشی است. معمولا درمان افسردگی در مدت ۸ تا ۱۲ هفته یا کمتر باعث بهبودی شما می‌شود.

گذر از افسردگی

برای گذر از یک دوره افسردگی به این نکات توجه داشته باشید:

تند نروید، از خودتان انتظار زیاد نداشته باشید. هر کاری را به صورت طبیعی انجام دهید. برنامه‌ای واقع گرایانه تنظیم کنید.
به افکارمنفی که ممکن است در شما وجود داشته باشد،‌ اعتنا نکنید. افکاری از قبیل مقصر دانستن خود یا انتظارات غلط. این فکر بخشی از افسردگی است. اینها افکاریست که افسردگی شما را تشدید می‌کند.
خودرا با فعالیت‌هایی در گیر کنید که حس خوبی در شما ایجاد می‌کند یا احساس موفقیت را در شما به وجود می‌آورد.
زمانی که افسرده‌اید تصمیم‌گیری‌های عمده درباره زندگی خود دوری کنید، اگر ضروری است که تصمیم بزرگی بگیرید از کسی که به او اعتماد دارید کمک بخواهید.
اجتناب از مواد روانگردان غیرمجاز. این مواد سبب افسردگی شدید می‌شوند و تداخل‌های خطرناکی با داروی ضد افسردگی تجویزشده برای شما دارند.
به نظر می‌رسد که فعالیت جسمی باعث بروز واکنش‌های شیمیایی در بدن می‌شود که ممکن است وضع روانی شما بهبود یابد.
ورزش کردن ۴تا۶ بار در هفته، هر بار حدود ۳۰ دقیقه، هدف خوبی است.اما کمترین فعالیت جسمی هم می‌تواند مفید باشد.
امیدواری خود را حفظ کنید. برطرف‌شدن کامل افسردگی شما نیاز به گذر زمان خواهد داشت.

خودکشی

افرادی که افسردگی دارند بعضی وقت‌ها به فکر خودکشی می‌افتند.

این فکر بخشی از افسردگی است.اگر شما به آزار رساندن خود فکر می‌کنید، به پزشک خود، دوستانتان، خانواده خود یا به مراکز محلی مشاوره مقابله با خودکشی، مراجعه کنید.

فورا درخواست کمک کنید. خبر خوش این است که پزشکان می‌توانند به شما کمک کنند و افسردگی شما قابل درمان است.

چرا باید افسردگی را درمان کرد؟

درمان زودرس کمک می‌کند از بدتر شدن افسردگی یا مزمن و مداوم‌شدن آن جلوگیری شود.
فکر کردن به خودکشی در بین افراد افسرده رایج است. اگر شما برای افسردگی‌تان درمان دریافت نکنید، خطر خودکشی افزایش پیدا می‌کند. درمان موفقیت‌آمیز افسردگی، ‌افکار خودکشی را برطرف خواهد کرد.
درمان می‌تواند به بازگشت شما به حالت طبیعی و لذت بردن از زندگی کمک کند.
درمان می‌تواند به جلوگیری از بازگشت افسردگی کمک کند.

نقش ارزش‌ها در سلامت روان

طبق تحقیقات انجام شده، عامل پیدایش بسیاری ازنا سازگاری ها و نابهنجاری های روانی ناشی از تضادهای ارزشی و عدم استقرار یک نظام ارزشی سازمان یافته در فرد ذکر شده است.

اسلام ویژگی های شخصیت نابهنجار و بیمار و به تعبیر اسلامی «فی قلوبهم مرض» را در بعد عقیدتی ، عاطفی ، عقلانی، شناختی و خصوصیات بدنی بیان کرده است.

یکی از شرایط لازم جهت دست یابی به سلامت روان، برخورداری از یک نظام ارزشی منسجم می باشد.
دراین مقاله به تعریف سلامت روانی و به۷ ملاک داشتن روانی سالم از نظر ونتیز اشاره می کنیم.

در آستانه قرن بیست و یکم، انسان مضطرب، افسرده و بحران زده ی عصر حاضر، بیش از هر زمان دیگری خود را درگیر سؤال هایی اساسی می یابد. می توان بر این نکته تأکید کرد که ارزش ها ،اساس و بنیان یکپارچگی شخصیت سالمند. در حقیقت، ارزش ها، سازمان دهنده های اصلی اعمال و رفتارهای شخصیت رشدیافته به شمار می روند و سلامت روان، بی تردید، محصول چنین شخصیتی است. با توجه به روابط موجود بین ارزش ها و سلامت روان، معیارهای سلامت و بیماری روانی از دیدگاه اسلام مورد بحث و بررسی قرار می گیرد. اما پیش از این، تعریفی از سلامت روانی ضروری به نظر می رسد:

تعریف «سلامت روان»

تاکنون تعاریف متعددی از «سلامت روان» ارائه شده که همگی بر اهمیت تمامیت و یکپارچگی شخصیت تاکید ورزیده اند. گلدشتاین GOLDSTEIN K، سلامت روانی را تعادل بین اعضا و محیط در رسیدن به خود شکوفایی می داند.چاهن (CHAUHANSS 1991) نیز سلامت روانی را وضعیتی از بلوغ روان شناختی تعبیر می کند که عبارت است از حداکثر اثربخشی و رضایت به دست آمده از تقابل فردی و اجتماعی که شامل احساسات و بازخوردهای مثبت نسبت به خود و دیگران می شود. در سال های اخیر، انجمن کانادایی بهداشت روانی، «سلامت روانی» را در سه بخش تعریف کرده است:

بخش اول: بازخوردهای مربوط به «خود» شامل:

الف. تسلط بر هیجان های خود؛

ب. آگاهی از ضعف های خود؛

ج. رضایت از خوشی های خود.

بخش دوم: بازخوردهای مربوط به دیگران شامل:

الف. علاقه به دوستی های طولانی و صمیمی؛

ب. احساس تعلق به یک گروه؛

ج. احساس مسئولیت در مقابل محیط انسانی و مادی.

بخش سوم: بازخوردهای مربوط به زندگی شامل:

الف. پذیرش مسئولیت ها؛

ب. ذوق توسعه امکانات و علایق خود؛

ج. توانایی اخذ تصمیم های شخصی؛

د. ذوق خوب کار کردن.

چاهن به ذکر پنج الگوی رفتاری در ارتباط با سلامت روان مبادرت ورزیده است:

۱- حس مسئولیت پذیری: کسی که دارای سلامت روان است، نسبت به نیازهای دیگران حساس بوده و در جهت ارضای خواسته ها و ایجاد آسایش آنان می کوشد.

۲- حس اعتماد به خود: کسی که واجد سلامت روانی است، به خود و توانایی هایش اعتماد دارد و مشکلات را پدیده ای مقطعی می انگارد که حل شدنی است. از این رو، موانع، خدشه ای به روحیه او وارد نمی سازد.

۳- هدف مداری: به فردی اشاره دارد که واجد مفهوم روشنی از آرمان های زندگی است و از این رو، تمامی نیرو و خلاقیتش را در جهت دست یابی به این اهداف هدایت می کند.

۴- ارزش های شخصی: چنین فردی در زندگی خود، از فلسفه ای خاص مبتنی بر اعتقادات، باورها و اهدافی برخوردار است که به سعادت و شادکامی خود یا اطرافیانش می انجامد و خواهان افزایش مشارکت اجتماعی است.

۵- فردیت و یگانگی: کسی که دارای سلامت روان است، خود را جدا و متمایز از دیگران می شناسد و می کوشد بازخوردها و الگوهای رفتاری خود را توسعه دهد، به گونه ای که نه همنوایی کور و ناهشیارانه با خواسته ها و تمایلات دیگران دارد و نه توسط دیگران مطرود و متروک می شود.

ملاک های سلامت روان

ونتیز (.VENTIS LW 5991) سلامت روان را وابسته به هفت ملاک می داند که عبارتند از:

۱- رفتار اجتماعی مناسب؛

۲- رهایی از نگرانی و گناه؛

۳ – فقدان بیماری روانی؛

۴ – کفایت فردی و خودمهارگری؛

۵ – خویشتن پذیری و خودشکوفایی؛

۶ – توحیدیافتگی و سازماندهی شخصیت؛

۷ -گشاده نگری و انعطاف پذیری.

ابتلا به بیماری روانی به خاطر استفاده همزمان از این چند وسیله

مهر ۷, ۱۳۹۳ توسط :   موضوع: : مشروح اخبار, روانشناسي

کمبود وقت و داشتن انواع کار‌ها و گرفتاری‌ها می‌تواند سبب تغییرات در مغز و بروز بیماری در افراد پر کار شود.
به گزارش خبرنگار بهداشت و درمان باشگاه خبرنگاران؛ کار‌شناسان با مطالعه بر روی افرادی که سابقه انجام کارهای همزمان مانند کار با گوشی هوشمند، تبلت و تماشای تلویزیون را دارند دریافته‌اند انجام این کار‌ها به صورت همزمان می‌تواند سبب کاهش چگالی بخش خاکستری رنگ مغز افراد شود.

گفتنی است، بخش خاکستری رنگ مغز افراد نقش موثری در یادگیری، آموزش، مبارزه با حالاتی مانند استرس و افسردگی دارد.

بررسی‌ها نشان می‌دهند، کار‌شناسان اعتقاد دارند افرادی که به صورت همزمان چند کار را انجام می‌دهند به طور کلی از حجم پایین تری از ماده خاکستری در مغز خود به نسبت افراد دیگر بهره‌مند هستند و در معرض ابتلا به بیماری‌های روانی و خطرناکی مانند افسردگی، استرس و کاهش توان یادگیری مواجه هستند.

کار‌شناسان توصیه می‌کنند افراد برای تقویت این بخش مهم از مغز خود علاوه بر انجام کار‌ها به صورت تک تک و انجام تمرکز بر روی هریک از آن‌ها سعی کنند با انجام بازی‌های مخصوص تقویت ذهن و همینطور حل جدول عملکرد این بخش را بهبود ببخشند.

دلایل علمی داشتن حجاب برای بانوان

مهر ۷, ۱۳۹۳ توسط :   موضوع: : مشروح اخبار, روانشناسي

دانشمندان آلمانی به وسیله آزمایشاتی ثابت کرده اند که امواج نامرئی الکتریکی مثبت از مردان و الکتریسیته منفی از زنان ساطع می شود و بر طبق آن یکدیگر را جذب می کنند.

به گزارش سرویس علمی جام نیوز در میان کلیه موجودات عالم اعم از انسان، حیوان و غیره رابطه ی مغناطیسی و الکتریکی «قوه جاذبه» وجود دارد و به وسیله آن یکدیگر را جذب می کنند.الکتریسیته و جاذبه مثبت که در مرد و جنس نر بطور کلی موجود می باشد، جنس مقابلش را که دارای الکتریسیته منفی است به طرف خود می کشاند و آنرا بسوی خود جذب می نماید.

این نیروی موجود چیزی است که هیچ عاملی نمی تواند از آن جلوگیری به عمل آورد زیرا آن یکی از بزرگترین نوامیس طبیعی به شمار می رود و یگانه وسیله برای دوام بقای نسل می باشد.

اما باید به این موضوع توجه داشت که الکتریسیته و قوه مغناطیسی یا جاذبه در شرایط خاصی بوجود می آید و هرچه این شروط مهیاتر باشد نتیجه یا راندمان آن بیشتر خواهد بود.

کلیه روانشناسان چشم چرانی را یک نوع انحراف روانی قلمداد می کنند. این انحراف هرگاه در کسی بوجود آید قابل توقف نخواهد بود و هر لحظه بر میزان آن افزوده خواهد شد.

یک فرد چشم چران هرگز با چند ساعت چشم چرانی نمودن در روز قانع نمی شود و این حالت کم کم در او یک حالت وحشیانه و حیوانی خاصی به وجود می آورد و رفته رفته او را به یک بیماری و انحراف روانی دیگر مبتلا می سازد.

در این حال بیمار از تماشای بدن عریان و… لذت می برد و این مرحله مقدمه ایجاد سادیسم است.

اصولا اکثر بیماری جوانان از این ره گذر آغاز می شود زیرا چشم می بیند و دل می خواهد و قلب برای بدست آوردن خواسته خود فعالیت می کند و روح تسخیر می شود و چون کار به جایی نمی رسد و جو طبیعی این رشته را پاره می کند و پاره شدن رشته ی این لذت عاماً ایجاد یک عقده ی روانی می شود و روحش متزلزل می شود.

یکی از بیماریهایی که در اثر عدم تعادل در استفاده از انگیزه جنسی بوجود می آید، بیماری خودنمایی است که حالتی است که شخص با نشان دادن قسمتی از بدن میل جنسی خود را ارضاء می کند. نشان دادن بدن از طریق ماهواره، مجلات، فیلمها و… از این مواردند اینها سه دسته هستند.

الف) خفیف، افرادی هستند که با پوشیدن لباسهای عجیب و غریب و یا انتخاب رنگهای تند و زننده توجه دیگران را جلب می کنند.
ب) متوسط، بیرون گذاشتن قسمتی از بدن
ج) حاد، منحرفین (برهنگان)

بیماری خودنمایی در زنان مشهورتر است.

غریزه جنسی
غریزه جنسی در مواقعی که مناظر شهوت انگیز از قبیل تصاویر ننگین یا فیلم های زشت با بدن های نیمه عریان در معرض دید انسان قرار گیرد به صورت انقلاب جنسی در می آید که اگر مرتباً ارضاء شود از نظر تکرار و اگر ارضا نشود از لحاظ وارد شدن شکهای مکرر به مغز و قلب بیماری هایی غیر قابل علاج را به وجود می آورد.

پس غریزه ای که به حال قلیان و انقلاب درآید و به موقع ارضاء نشود آثار بدی در ارگانیزم بدن به جای می نهد که غالبا درمان ناپذیر است.

ناراحتی های عصبی

روانپزشکان در کسانی که مدتی گرفتار تحریکات جنسی بدون ارضاء شده اند بیشتر ناراحتیهای عصبی و (روان تنی) زیر یا پاره ای از آنها را ملاحظه کرده اند:

۱- دشواری در تنفس
۲- درد اطراف قلب
۳- بالا رفتن طپش قلب
۴- ضعف و خستگی و کوفتگی عمومی
۵- درد و مالش معده
۶- سر درد
۷- هراس و دلهره از خطرات غیر قابل توصیف
۸- بی قراری و ناآرامی
۹- بی خوابی
۱۰- کم اشتهائی
۱۱- خستگی فکری و دماغی

عوارض پوشش نامناسب
بعضی با دیدن فرم لباس که بدن را نمایان می سازد، تحریک می شوند، برجستگی های بدن اگر در لباس ظاهر شوند، مرد آن را تعمیم داده و لذت می برد. اینجاست که نشان دادن برجستگی های بدن با لباس همانند عریان بودن است.

بعضی با دیدن افراد چاق و بعضی با دیدن افراد لاغر تحریک می شوند، و بعضی با نوع راه رفتن و… همه از این موارداند.

بسیاری از تجار بزرگ جهان، از زن برای فروش کالا استفاده می کنند، عکس بدن آنها را روی جوراب و… می اندازند یا او را در کنار اشیاء قرار می دهند، مردها در حقیقت عکس زن را می خرند نه کالا را.

پرحرفید یا کم حرف؟

مهر ۷, ۱۳۹۳ توسط :   موضوع: : مشروح اخبار, روانشناسي

اگر می‌خواهید بدانید پرحرف هستید یا کم حرف تست زیر به شما کمک می‌کند.
به گزارش خبرنگار  بهداشت و درمان باشگاه خبرنگاران؛‌ زبان مهم ترین کلید دانش, فرهنگ و عقیده است و اصلاح آن سرچشمه همه اصلاحات فردی و اجتماعی است، همین زبان اگر به درستی نچرخد ممکن است تبعات جبران ناپذیری به دنبال داشته باشد. برای اینکه بدانید پرحرف هستید یا کم حرف تست زیر را انجام دهید.

الف- هرگز با خودم حرف نمی‌زنم.

ب- بیشتر وقت‌ها با خودم حرف می‌زنم.

ج- به این‌کار عادت ندارم اما گاهی برایم پیش می‌آید.

تست یک دوست صمیمی برایت در مورد تعطیلاتی که گذرانده صحبت می‌کند…

الف. جمله‌ها را به‌ جایش تمام می‌کنی.

ب- از مکث‌هایش استفاده‌ می‌کنی تا ماجرای تعطیلات خودت را تعریف‌ کنی.

ج- در سکوت به حرف‌هایش گوش می‌‌سپاری.

تست از بین این شغل‌ها یکی را انتخاب‌کن:

الف- کمدین

ب- یک مرد یا زن سیاست‌مدار

ج- بازیگر پانتومیم

تست هنگام صرف غذا با خانواده…

الف- مثل همیشه غذا می‌خوری تا زمان بگذرد.

ب- در تمام مدت صرف غذا، ماجراهای عجیب و شگفت‌انگیزی را برای بقیه تعریف‌می‌کنی.

ج- در همه بحث‌ها شرکت می‌کنی.

تست در گروه دوستانت تو بیشتر وقت‌ها…

الف- نظاره‌گر هستی.

ب- در زمانی کوتاه کلی جوک و ماجرای بامزه تعریف می‌کنی.

ج- در حال صحبت‌کردنی و دیگران به حرف‌هایت گوش‌می‌کنند.

تست می‌خواهی یک شعر بخوانی. کدام یک از این‌ کار‌ها را انجام می‌دهی…

الف- با حالتی شاعرانه سعی می‌کنی کلمات را بکشی.

ب- خیلی سریع می‌خوانی. انگار در حال روزنامه‌خواندن هستی.

ج- ادای شاعرهای کارکشته را درمی‌آوری و شعر را می‌خوانی. اصلاً انگار که خودت آن را

سروده باشی.

تست معلم از تو می‌خواهد برای درس ‌جواب دادن پای تخته بیایی…

الف- حتی سؤال‌هایی را هم که بلد نیستی بی‌پاسخ نمی‌گذاری.

ب- سریع به همه سؤال‌ها جواب‌می‌دهی، اما جواب‌های تقریباً بی‌ربط.

ج- کمی استرس داری، به همین دلیل من و من می‌کنی و جواب خیلی از سؤال‌ها یادت می‌رود.

تست در کلاس درس همیشه در جاهایی می‌نشینی که…

الف- دنج باشد و به راحتی دیده‌ نشوی.

ب- وسط‌های کلاس باشد تا بتوانی به راحتی و آرامی با بغل‌دستی‌هایت پچ‌پچ کنی.

ج- میز اول می‌نشینی تا بتوانی مدام با معلم تبادل‌نظر کنی.

تست لکنت زبان

الف- متأسفانه گاهی دچار این حالت می‌شوی.

ب- هیچ‌وقت دچار این حالت نمی‌شوی.

ج- بله، خیلی‌زیاد پیش می‌آید.

تست بعد‌ها دوست‌داری کدام یک از این‌ها باشی:

الف- طراح یا نقاش

ب- خواننده

ج- کمدین

اگر بیشتر پاسخ‌ها «ج» باشد:

تقریباً پرحرف همیشه به راحتی کلمه‌ای را که لازم داری تا از یک شنونده تبدیل به گوینده شوی، پیدا می‌کنی.

در مواقعی که خطایی در حرف‌هایت پیدا شود قابلیت این را داری تا با حرف‌های جدید شنونده

را به گوش دادن علاقه‌مند کنی. این خیلی خوب‌ است، اما باید قبول‌ کنی که همیشه

نباید فکر کرد حرف‌هایت برای دیگران ‌هم جالب ‌است.

گاهی‌ وقت‌ها یک شنونده پیدا می‌کنی که دلت می‌خواهد ساعت‌ها با او حرف بزنی. اما باید

مراقب باشی که در یک جمع دوستانه نباید مدت طولانی فقط با یک نفر حرف‌زد و به بقیه

بی‌اعتنا بود. این کار بی‌ادبی‌ است. شرکت‌کردن در بحث فقط صحبت‌ کردن نیست. گاهی فقط

باید گوش‌ کرد.

اگر بیشتر پاسخ‌ها «ب» باشد: وروره جادو!

«فیلم دیشب را دیدی؟ وقتی داشتند پلیس را می‌بردند زندان…»

«این گوشی‌های جدید را دیده‌ای؟ آن‌ها که درشان از بالا باز می‌شود…»

و داستان ادامه دارد… وقتی از تعریف‌ کردن فیلم فارغ می‌شوی، می‌روی سراغ آخرین مدل

گوشی‌های تلفن همراه!

تو هیچ‌وقت ساکت نمی‌شوی: حرف می‌زنی و حرف می‌زنی بدون این‌که لحظه‌ای مکث کنی.

درست مثل یک وروره جادو!

خیلی ساده بگویم، به راحتی می‌توانی اسمت را در کتاب رکوردهای جهان ثبت‌کنی: به

عنوان پرحرف‌ترین آدم روی زمین.

پدر و مادر، دوست‌ها و بعضی از معلم‌ها گاهی به تو می‌گویند: هیس، می‌شود یک لحظه

ساکت‌شوی؟

اما چرا این قدر از سکوت می‌ترسی؟ سکوت همیشه به ما اجازه فکر کردن می‌دهد و فقط در

آرامش است که آدم می‌تواند خوب فکرکند.

اگر بیشتر پاسخ‌ها «الف» باشد:

کم‌حرف با خنده‌های نخودی خواندن شعر یا رفتن پای تخته برای تو یک شکنجه واقعی است.

درست از‌‌ همان لحظه‌ای که قرار است با صدای بلند خطاب به بقیه صحبت‌کنی یا حتی زمانی

که می‌خواهی با یکی از دوست‌هایت درباره عقایدت صحبت‌کنی، زبانت می‌گیرد، گونه‌هایت

سرخ‌ می‌شود و جمله‌هایت ناتمام می‌ماند. لکنت زبان می‌گیری و کلمه‌ای را رها می‌کنی تا

کلمه بعدی را بگویی، آن قدر که بیان کردن حرف‌‌هایت گاهی برایت غیرممکن می‌شود. با این

حال همیشه حرف‌های جالبی برای گفتن داری. نباید برای گفتن حرف‌هایت تا این حد بترسی.

اما اگر واقعاً سخت است، در یک کلاس تئا‌تر ثبت‌نام کن. بازی در نقش‌های کمدی کمک زیادی

به تو خواهد کرد.

این کودکان در یادگیری الفبا مشکل دارند

مهر ۷, ۱۳۹۳ توسط :   موضوع: : مشروح اخبار, روانشناسي

واژه اختلالات یادگیری یا ناتوانی‌ در یادگیری به معنی عقب افتادگی ذهنی و عاطفی نیست.
مریم جنتی کارشناس ارشد روانشناسی در گفتگو با خبرنگار بهداشت و درمان باشگاه خبرنگاران گفت: واژه اختلالات یادگیری یا ناتوانی در یادگیری به معنی عقب افتادگی ذهنی نیست به طور کلی اصلاح ناتوانی یادگیری آن گروه از کودکان را شامل می‌شود که علی‌رغم داشتن هوش طبیعی و حتی بالاتر و با توجه به سلامت کامل جسمی مشکلاتی در صحبت کردن، خواندن، نوشتن، هجی کردن و محاسبات ریاضی و مشکل در یاد آوری دارند.

وی به برخی از علائم بالینی اشاره کرد و گفت: این دسته افراد نسبت به کودکان دیگر دیرتر صحبت می‌کنند و هنگام محاوره برای یافتن کلمات صحیح ناتوانند و فوق العاده بیقرار هستند و به راحتی حواسشان پرت می‌شود.

وی ادامه داد: این گروه از کودکان در یادگیری الفبا، روزهای هفته‌، رنگ‌ها، شکل‌ها و اعداد هم  مشکل دارند و نمی‌توانند از دستورات و قواعد پیروزی کنند.

وی در پایان به درمان این دسته افراد اشاره کرد و گفت: خانواده‌ها به کمک متخصصین در حوزه، اختلالات یادگیری مشورت کنند و برای کودکانشان‌ فضای آرام به دور از تشنج در خانه مهیا کنند.

شیزوفرنی‌ انسانهای گوشه گیر را تهدید می‌کند

مهر ۷, ۱۳۹۳ توسط :   موضوع: : مشروح اخبار, روانشناسي

گاهی گوشه‌گیری فرد به وجود مشکلات شخصی در زندگی وی مربوط می‌شود‌ همچنین این ویژگی در فرد مشکل روانی شدید مانند شیزوفرنی‌ را ایجاد می‌کنند.
امیر هوشنگ‌ مهریار، روانشناس در گفتگو با خبرنگار بهداشت و درمان باشگاه خبرنگاران گفت: گوشه گیری در افراد ممکن است به دلیل افسردگی یا مشکلات زندگی به وجود بیاید.

وی افزود: هیجان‌هایی مانند غصه، ناامیدی و غم می‌تواند اثرات مخربی در روحیه فرد بگذارد علاوه بر این‌ها هر هیجانی از حد عادی بالاتر برود هیجان مخرب می‌نامیم لیکن رابطه مستقیمی بین هیجان مخرب و گوشه‌گیری وجود ندارد.

این روانشناس‌ ادامه داد: گاهی گوشه‌گیری در افراد به شخصیت درون گرای وی بر می‌گردد گاهی نیز این ویژگی‌ در فرد به وجود مشکلات شخصی در زندگی وی مربوط می‌شود همچنین گوشه گیری در فرد مشکل روانی شدید مانند شیزوفرنی را ایجاد می‌کند.

مهریار با اشاره به اینکه همه هیجان‌ها در افراد می‌تواند مخرب باشد، اظهار داشت: هر هیجانی در فرد می‌تواند به هیجان مخرب تبدیل شود اما نتیجه هر هیجان مخربی در فرد گوشه گیری نیست .

وی تصریح کرد: گاهی شخص برون گرا بر اثر افسردگی شدید به شخص درون گرا تبدیل می‌شود در صورتیکه‌ این حالت در زمان طولانی ادامه یابد و به ۱ یا ۲ روز محدود نشود همچنین این فرد، فردی عزادار محسوب شود این درون گرایی ناگهانی را می‌توان ناشی از حالت بیماری در فرد دانست.

این روانشناس‌ خاطر نشان کرد: به تنهایی نمی‌توان به فرد مبتلا به افسردگی کمک کرد بلکه باید وی را به سوی مراجعه نزد روانشناس برای درمان افسردگی سوق داد.

روانشناسی خنده چه می‌گوید‌؟

مهر ۷, ۱۳۹۳ توسط :   موضوع: : مشروح اخبار, روانشناسي

گاهی پیش می‌آید در موقعیتی قرار می‌گیریم که مجبوریم به اجبار لبخند بزنیم یا حتی بلند بخندیم و حتما برای برخی از ما پیش آمده است از فرط عصبانیت زیاد خنده‌مان گرفته که به آن خنده عصبی می‌گویند. انواع خندیدن داریم اما آیا وقتی به اصطلاح به زور و تصنعی می‌خندیم دیگران متوجه می‌شوند؟
به گزارش خبرنگار بهداشت و درمان باشگاه خبرنگاران؛‌شاید بارها این جمله را شنیده‌ایم که خنده بر هر درد بی درمان دواست و بارها این تجربه را حس کردیم که بعد از یک خنده طولانی تا ساعت‌ها و حتی تا روزها حال خوبی داشته‌ایم. در حقیقت، خنده، نوعی درمان است که ما را تشویق می‌کند از پدیده طبیعی فیزیولوژیکی خنده استفاده کنیم تا احساس‌های دردناک عصبانیت، ترس، کسالت و … در ما کاهش یابند.

اما گاهی پیش می‌آید در موقعیتی قرار می‌گیریم که مجبوریم به اجبار لبخند بزنیم یا حتی بلند بخندیم و حتما برای برخی از ما پیش آمده است از فرط عصبانیت زیاد خنده‌مان گرفته که به آن خنده عصبی می‌گویند. انواع خندیدن داریم اما آیا وقتی به اصطلاح به زور و تصنعی می‌خندیم دیگران متوجه می‌شوند؟ آیا می‌توان با خنده دروغین دیگران را فریب داد و آیا خنده دروغین به همان اندازه بر روحیه انسان‌ها تاثیرگذار است؟ اینها سوالاتی است که ممکن است ذهن ما را مشغول کند، ما پاسخ این سوالات را گردآوری کردیم و با مشورت با پوریا پاکرو روانشناس و مشاور به این نتایج جالب رسیدیم و گپ و گفتی داشتیم با امید زندگانی بازیگر سینما و تلویزیون در مورد همین موضوع که خواندنش خالی از لطف نیست.

اخموها جذاب‌تر نیستند
من به شدت با مدهای رفتاری مخالفم، متاسفانه غیر از پوشاک به تازگی رفتارهایی هم مد شده است. یک زمانی در سینمای ما چهره ایرانی گم شد یعنی ما دیگر کمتر بازیگران چشم و ابرو مشکی دیدیم و چشم رنگی ها سینما را احاطه کردند و همین اتفاق در رفتار ها نیز افتاد و به مرور قیافه گرفتن مد شد . ما فکر می‌کنیم هر چه بیشتر قیافه بگیریم با شخصیت‌تر هستیم، در صورتی که خندیدن با اخم و قیافه لحظه‌ای است و اگر آن شخص یک صحبت کوچک بکند آن موقع است که باید تصمیم بگیریم که اصلا شخصیتی وجود دارد که در مورد آن صحبت کنیم . این ژست ها فقط به درد عکس گرفتن می‌خورد نه زندگی.

لبخند مودبانه  و لبخند حقیقی
لبخند مؤدبانه، به‌طور معمول، هنگام احوالپرسی سریع یا تصدیق مؤدبانه چیزی به‌کار می‌رود. هیچ حرکت قابل تشخیصی در چهره دیده نمی‌شود و فقط گوشه‌های لب به سمت بالا حرکت می‌کنند؛ نوعی ادای احترام و نشان دادن محبت در دیدار اولیه با یک شخص که می‌خواهیم حسن نیت خودمان را به اثبات برسانیم.

لبخند حقیقی هنگامی دیده می‌شود که تغییرهایی در رفتار ایجاد شود که نشان‌دهنده خوشایند بودن یا لذت بردن از چیزی باشد. به همین دلیل، حقیقی نامیده می‌شود؛ زیرا از شادی واقعی به‌وجود می‌آید. وقتی از موضوعی رضایتمان حاصل می‌شود و خشنود می‌شویم لبخند حقیقی می‌زنیم.

نشانه‌پیروزی
یکی دیگر از موقعیت‌هایی که آدم بی‌اختیار می‌خندد، موقعیت برتری و پیروزی است. برای مثال وقتی یک تیم ورزشی بازی را می‌برد، در چهره بازیکنان این خنده را می‌بینید. این خنده هم از آن خنده‌هایی است که لبخند را به لب بقیه هم می‌آورد، البته به این شرط که در تیم بازنده نباشند! در این نوع خنده معمولا افراد به بالا می‌پرند و دست‌های خود را بالا می‌برند یا می‌دوند و همچنان لبخند پیروزی می‌زنند.

برای مسخره کردن
متاسفانه مسخره کردن هم از دلایل خندیدن نوع بشر به شمار می‌رود. مسخره کردن ظاهرا برای تحقیر دیگری است اما در واقع در پاسخ به تمایلات سرکوب شده افراد اتفاق می‌افتد. برای همین هم خنده‌های ناشی از مسخره کردن عصبی و کشدار است و اصلا دلچسب نیست. از قدیم گفته‌اند «با هم بخندیم به هم نخندیم» اما معمولا برخی از افراد این حرکت ناپسند را خیلی دوست دارند و یکی از سرگرمی‌هایشان تمسخر کردن دیگران و خندیدن به آنهاست. این نوع خنده اصلا زیبا نیست.

لبخند هیجان‌زده و لبخند از سر تعجب و شگفتی
لبخند هیجان‌زده شامل دو حس است: هیجان و شادی. ما در این حالت، لبخند حقیقی را همراه با علامت‌هایی مانند بالا بردن ابروها و ایجاد خطوط افقی در روی پیشانی مشاهده می‌کنیم. وقتی از موضوعی هیجان زده و خوشحال می‌شویم معمولا می‌خندیم البته به همراه حرکات فیزیکی مانند پریدن، بالا بردن دست‌ها یا حتی تکان دادن سر .

شده کسی شما را سور‌پرایز کند و به خودتان بیایید، ببینید دارید می‌خندید؟! این خنده ناشی از تعجب است و از آن خنده‌هایی است که بقیه را هم به لبخند وا می‌دارد، البته وقتی واقعی باشد اصلاً از همان مواردی است که آدم را لو می‌دهد که برای مثال از هدیه خوشش آمده یا نه، چون نمی‌توان مصنوعی‌اش را در صورت ایجاد کرد. این حالت در لحظه به وجود می‌آید به همین دلیل نمی‌توان حالتی دروغین را برایش در نظر گرفت، ما در لحظه خوشحال یا غمگین می‌شویم. این لحظه آنقدر کوتاه است که نمی توان تصمیم گرفت که الان بخندم یا نه؟ تا قبل از تصمیم گرفتن ما مغز عکس‌العمل خود را نشان می‌دهد.

خنـده همراه با اخم
برخی از افراد وقتی می‌خندند اخم هم می‌کنند که معمولا در بعضی از افراد چهره جذاب تری به آنها می‌دهد، این نوع خنده بیشتر در میان سوپر استارها دیده می‌شود، آنها تلاش می‌کنند متفاوت باشند؛ حتی در نوع خندیدن.

خنده با دهان کج شده
وقتی دهان کسی موقع خندیدن کمی کج می‌شود، بیشتر نشان می‌دهد که شیطنتی در آن است. شاید مثلا قصد سربه‌سر گذاشتن دارد. در این حالت کمی گوشه لب روبه پایین است و چشمان فرد هم به شخص مورد نظر زل زده است. این حالت نشان دهنده شخصیت سرزنده و شیطنت وار کسی است که معمولا در این حالت خنده در حال فکر کردن است.

خنده با فک افتاده
این نوع خنده هم از نوع غیر واقعی خنده است. در واقع ما وقتی می‌خندیم. کمی فکمان پایین‌تر می‌آید اما اگر خنده مصنوعی باشد، فک کمتر پایین می‌آید و نشان می‌دهد که فرد احتمالا برای داشتن این لبخند تمرین کرده و الان خنده‌اش طبیعی و ناشی از احساسش نیست.

خنده زورکی
خنده زورکی عصبی است و بیشتر پیام استرس را منتقل می‌کند. گاهی هم برای عوض کردن حال و هوای حاکم و گاهی هم برای همراهی با جمع است؛ یعنی فرد دلش می‌خواهد با این گروه همراه باشد. در بعضی مواقع فرد شرایطی که در آن است را دوست ندارد اما بنا به دلایلی نمی تواند جمع را ترک کند و مجبور به تحمل شرایط است که در این‌ صورت گاهی مجبور به لبخند‌های زورکی می‌شود.

منبع: مجله زندگی ایده آل

معنای هدیه هایی که از نامزدتان دریافت می کنید

مهر ۶, ۱۳۹۳ توسط :   موضوع: : مشروح اخبار, روانشناسي

هدیه دادن یک راه ساده ولی بسیار موثر برای نشان دادن ارادت و عشق تان به طرف مقابل است. لازم نیست هدیه گران قیمت باشد. مفهوم هدیه دادن شما این است که به فکر طرف مقابل بوده اید و خواسته اید او را شاد کنید. بنابراین قیمت هدیه هر قدر باشد مایه خوشحالی نامزدتان می شود.
به گزارش خبرنگاران خبرنگار کلینیک باشگاه خبرنگاران، اسلام هر چند که دادن هدیه‌های مادی برای تأمین نیازهای زندگی و ایجاد الفت و محبت میان مردم را توصیه کرده، ولی هدیه را تنها در امور مادی منحصر نمی‌کند، بلکه بهترین و ارزنده‌ترین هدایا را هدیه‌ای می‌داند که نیازی از نیازهای معنوی و روحی انسان را تأمین کند و او را در مسیر هدایت قرار دهد.

اما وقتی نامزدتان برای شما هدیه می خرد، می توانید بسته به نوع هدیه ای که دریافت کرده اید دریابید دادن این هدیه چقدر نشان دهنده محبت است و روحیات همسر آینده شما چگونه خواهد بود. مردان و زنانی که هیچ هدیه ای به طرف مقابل نمی دهند، اگر خسیس نباشند به طور قطع هوشمندی کافی و سلامت عاطفی ندارند.

در عوض آنهایی که زیاد هدیه می دهند هم ممکن است متملق، ولخرج و بی تدبیر یا زیادی احساساتی برداشت شوند. در این مطلب انواع هدیه ها را بررسی می کنیم و معنای احتمالی آنها را که می تواند شما را به شناخت بیشتر نامزدتان برساند، برایتان خواهیم گفت.

کادوی دست‌ساز
این هدیه هر چه که باشدمشخص است فکر و وقت زیادی صرف آماده‌سازی‌اش شده، برای شما اهمیت زیادی قائل است و فارغ از ارزش مادی آن هدیه، آن را با تمام قلب و احساسش برایتان فراهم کرده است.

غذای خانگی
غذایی که توسط همسر آینده تان آماده شده باشد، بی‌نهایت دلچسب خواهد بود. پس سعی کنید از هر لقمه آن لذت ببرید. نوش‌جان!
اگر طرف مقابل شما اعتقاد دارد کادو دادن نوعی لوس‌بازی است باید در این مورد با او جدی صحبت کنید یا حتی سراغ مشاور بروید

شام ۲ نفره در رستوران
یک شام رمانتیک در یک رستوران دنج و آرام، می‌تواند یک فرصت مناسب باشد که بتوانید در آرامش و دور از هرگونه استرس و دغدغه به شناخت هم بپردازید و در مورد مسائل مختلف گپ بزنید.

کارت هدیه
این نوعی از هدیه است که ممکن است شما به اقوام یا دوستان نه‌چندان صمیمی‌تان بدهید؛ در روابط عاطفی خیلی مهم است که بدانید تا چه حد حاضرید برای خرید هدیه تلاش کنید.

عروسک و اسباب‌بازی
اگر همسرتان به‌عنوان عیدی یا هدیه تولد، عروسک به شما داده یعنی می تواند به این معنی باشد که شما از نظر او هنوز به بلوغ فکری نرسیده‌اید اگرچه همواره این گونه نیست.

کادو بی کادو
اگر طرف مقابل شما اعتقاد دارد کادو دادن نوعی لوس‌بازی است باید در این مورد با او جدی صحبت کنید یا حتی سراغ مشاور بروید.

لباس
اگر لباسی را که می‌دانسته آن را دوست دارید خریده به این معناست که برای شما اهمیت قائل است. اگر به سلیقه خودش برای شما لباس بخرد مشخص می‌شود استقلال شخصیتی دارد و در عین حال برایتان ارزش قائل است.

لوازم خانگی
چنین هدیه‌ای هرچند ممکن است بسیار خوشایند و حتی به دردبخور باشد ولی در حقیقت هیچ نشانی از صمیمیت و خاص یا متفاوت بودن در آن نیست. لوازم منزل به‌عنوان هدیه، چیز خاصی محسوب نمی‌شود و در واقع هدیه‌ای نیست که برای شما خوشایند باشد بلکه هدیه‌دهنده آن را دوست داشته یا به آن نیاز داشته و شما این وسط فقط بهانه بوده‌اید!

رمان عاشقانه
اگر کادویتان را باز کردید و دیدید یکی از این رمان‌های عاشقانه اصطلاحا آبگوشتی است؛ احتمالا به این معنی است که هنوز در سنین نوجوانی به سر می‌برید یا شاید طرف شما آدم خاص و عجیب و غریبی است.

گرفتن غذا و رفتن به پارک
اگر بی‌خبر غذا بگیرد و از شما دعوت کند با هم به گردش بروید، تفریح بسیار لذت‌بخش و خوشایندی است ولی اگر این سورپرایز به جای هدیه در یک مناسبت خاص باشد، تا حدی می‌خواهد ماجرا را از سر باز کند.

منبع: بیتوته

مبتلایان به افسردگی فعالیت‌ خود را بیشتر کنند

مهر ۶, ۱۳۹۳ توسط :   موضوع: : مشروح اخبار, روانشناسي

افراد مبتلا به افسردگی فصلی بهتر است فعالیت‌ خود را برای درمان بیمارستان بیشتر کنند.
امیر هوشنگ مهریار روانشناس در گفتگو با خبرنگار بهداشت و درمان باشگاه خبرنگاران گفت: افسردگی فصلی بیشتر در کشورهایی دیده می‌شود که بین فصول مختلف تفاوت زیادی وجود دارد و بیماری بسیار مهمی محسوب نمی‌شود.

وی افزود: ممکن است اقلیت بیماران افسرده به افسردگی فصلی مبتلا شوند. این گونه افراد با دارو درمانی بهبود می‌یابند. در بعضی افراد نیز افسردگی فصلی بیشتر در کشورهایی دیده می‌شود که بین فصول مختلف تفاوت زیادی وجود دارد و بیماری بسیار مهمی محسوب نمی‌شود.

وی افزود: ممکن است اقلیت بیماران افسرده به افسردگی فصلی مبتلا شوند. این گونه افراد با دارو درمانی بهبود می‌یابند در بعضی افراد نیز افسردگی فصلی در پاییز یا زمستان دیده می‌شود به طور کلی در فصل‌هایی از سال که هوا رو به سردی می‌رود احتمال ابتلا به این بیماری بیشتر است.

این روانشناس ادامه داد: هنوز مشخص نشده است که افسردگی فصلی به دلیل تغییرات آب و هوایی یا بیوشیمیایی در فرد به وجود می‌آید. همچنین امکان بهبودی فرد مبتلا به این بیماری با اتمام فصل وجود دارد.

مهریار با اشاره به بهترین اقدام برای مبتلایان به افسردگی فصلی اظهار داشت: افراد مبتلا به افسردگی باید فعالیت را بیشتر کنند و اطرافیان اینگونه افراد شرایط فعالیت‌ و شادی آنها را فراهم کنند.

وی بیان کرد: فعالسازی فرد مبتلا به افسردگی فصلی یکی از راههای بهبود بیماری آن‌ها است.
انسان‌های افسرده تمایل به خودداری از مسائلی دارند که سبب شادی آنها می‌شود بنابراین فعالیت می‌تواند در از بین بردن افسردگی بخصوص از نوع فصلی آن تاثیر بگذارد.

رفتاردرمانی در درمان اجتماع‌هراسی موثرتر است

مهر ۶, ۱۳۹۳ توسط :   موضوع: : مشروح اخبار, روانشناسي

روانشناسان می‌گویند: در درمان اجتماع‌هراسی، رفتاردرمانی روش موثرتری نسبت به مصرف داروهای افسردگی است.

به گزارش سرویس سلامت خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، متخصصان در بررسی مجدد ۱۰۱ مطالعه آزمایشگاهی دریافتند که تکنیک «رفتاردرمانی شناختی» و گفتاردرمانی اغلب در درمان مبتلایان به ترس از اجتماع موثرتر است. ترس از اجتماع اختلالی است که موجب می‌شود فرد از مورد قضاوت قرار گرفتن از سوی دیگران واهمه داشته باشد یا از حضور در اجتماع خجالت‌زده شود.

تاکنون روانپزشکان برای درمان این اختلال رفتاری برای بیمار مصرف داروهای افسردگی را تجویز می‌کردند اما مطالعات جدید حاکی از آن است که رفتاردرمانی شناختی می‌تواند تاثیر بیشتری در درمان این اختلال داشته باشد.

«ایوان مایو ویلسون»، متخصص دانشگاه جانز هاپکینز در بالتیمور که سرپرستی این مطالعه را برعهده داشته گفت: داروهای افسردگی همچون «پاکسیل»، «پروزاک» و «زولوفت» می‌توانند علائم اضطراب اجتماعی را کاهش دهند اما مصرف آنها در عین حال با عوارض جانبی همچون مشکلات خواب و اختلالات جنسی همراه است.

همچنین به گفته این متخصص، در شیوه رفتاردرمانی شناختی بیمار مهارت‌هایی را آموزش می‌بیند که می‌تواند آنها را پس از اتمام دوره درمان نیز به کار گیرد.

موسسه ملی سلامت آمریکا در بررسی‌های خود اعلام کرده است: حدود ۱۵ میلیون فرد بزرگسال در این کشور به اختلال اضطراب اجتماعی مبتلا هستند. این بیماری از حالت خجالتی بودن فراتر است و موجب می‌شود در روند تحصیل و توانایی فرد در کار کردن یا رابطه برقرار کردن با دیگران مشکل ایجاد شود.

به گزارش ایسنا به نقل از هلث دی نیوز، مایو ویلسون همچنین اظهار داشت: در روش رفتاردرمانی شناختی هدف آن است تا به افراد مبتلا به اجتماع‌هراسی کمک شود که الگوهای فکری خود را تغییر دهند و نسبت به موقعیت‌هایی که ترس آنان را موجب می‌شوند واکنش بهتری داشته باشند.

بسته‌های آموزشی، کودکان را نابغه نمی‌کند

مهر ۶, ۱۳۹۳ توسط :   موضوع: : مشروح اخبار, روانشناسي

کودکان باید زمینهٔ هوشی استفاده از بسته‌های آموزشی را داشته باشند.
سیما فردوسی روانشناس در گفتگو با خبرنگار بهداشت و درمان باشگاه خبرنگاران گفت: بسته‌های آموزشی شبیه معلم است و به کودک آموزش می‌‍‍‌دهد و فکر کودک را باز می‌کند ولی کودک را نابغه نمی‌کند و استفاده از این بسته‌ها ملزم به داشتن پیش زمینهٔ هوشی کودک است.

وی گفت: کودک ممکن است از لحاظ ژنتیک پیش زمینهٔ هوشی خوبی داشته باشد ولی این هوش باید پرورش پیدا کند. بسته‌های آموزشی اگر استاندارد باشند، می‌توانند به بالا بردن هوش کودک کمک کنند.

وی در خصوص استاندارد بودن بسته‌های آموزشی کودکان افزود: این بسته‌ها باید مهر استاندارد داشته باشند و تحت نظارت بهزیستی یا سازمان نظام روانشناسی یا سازمان‌های مربوطه باشد. شماره ثبت یا استاندارد این بسته‌ها باید روی جعبه یا درون آن درج شده باشد.

فردوسی در پایان گفت: والدین برای دریافت این بسته‌ها برای کودک خود باید با متخصص مشورت کرده و بعد از آن نسبت به تهیه بسته آموزشی مناسب اقدام نمایند.

شش راه کار اساسی برای اینکه در محل کار استرس نگیرید

مهر ۵, ۱۳۹۳ توسط :   موضوع: : مشروح اخبار, روانشناسي

وقتی شخص دائما در وضعیت اضطراری قرار می‌گیرد، نه تنها سلامت فکری و جسمی‌اش به مخاطره می‌افتد، بلکه به کسب و کارش نیز آسیب می‌رسد.
مریم جنتی کار‌شناس ارشد روان‌شناسی در گفتگو با خبرنگار بهداشت و درمان باشگاه خبرنگاران گفت: بعضی از استرس‌ها در محیط کار طبیعی هستند، اما استرس اضافی می‌تواند مانع بهره وری شود و بر سلامت جسمی و روحی افراد اثر بگذارد.

وی در ادامه به راهکار‌های کاهش استرس اشاره کرد و گفت: ‌سر وقت سر کار حاضر شدن، انجام فعالیت‌های ورزشی مثل قدم زدن، استراحت منظم، دوری از اعمال وسواس گرایانه و تغذیه مناسب از جمله حرکاتی هستند که از ایجاد استرس جلوگیری می‌کنند.

وی گفت: زود رنجی، بی‌علاقگی به کار، خستگی، عدم تمرکز و استفاده از مواد مخدر را از جمله عوامل ایجاد استرس هستند که درمان آن می‌تواند با استرس مقابله کند.

سرماخوردگی روانی را چقدر می شناسید؟

مهر ۵, ۱۳۹۳ توسط :   موضوع: : مشروح اخبار, روانشناسي

اکثر مردم، در طول زندگی خود، در زمان‌های بخصوصی احساس غمگین بودن و افسردگی را تجربه می کنند. احساس افسردگی می تواند یک واکنش طبیعی به شکست ها، تلاش ها و مبارزات زندگی و یا صدماتی که به غرور فرد وارد می شود باشد.

به گزارش سلامت نیوز به نقل از سایت روان، اما اگر این احساس غم و اندوه شدید (مانند احساس درماندگی، نا امیدی و پوچی) از چند روز فراتر روند و به چند هفته کشیده شوند و در عملکرد طبیعی شما تاثیر بگذارند، ممکن است حالت شما چیزی بیش از غم و اندوه باشد. در این حالت ممکن است شما به بیماری افسردگی مبتلا شده باشید. این حالت یک وضعیت پزشکی قابل درمان است.

از کجا باید متوجه شوم که من به به بیماری افسردگی مبتلا هستم؟

بر اساس DSM-IV، کتابچه ی راهنمایی که برای تشخیص اختلالات روانی مورد استفاده قرار میگیرد، افسردگی زمانی رخ می دهد که شما حداقل پنج مورد از این علائم افسردگی را به صورت همزمان داشته باشید:

خلق و خوی افسرده و گرفته در اغلب اوقات روز، به خصوص در صبح ها
داشتن احساس بی ارزشی و پوچی و احساس گناه (این حس تقریبا هر روز وجود دارد)
احساس خستگی و بی حالی و نداشتن انرژی (این حس تقریبا هر روز وجود دارد)
اختلالات تمرکز، بی تصمیمی و دودل بودن
اینسومنیا((insomnia، ناتوانی در به خواب رفتن، و یا هایپرسومنیا(hypersomnia)، خواب بیش از حد، (این حالت تقریبا هر روز وجود دارد)
کاهش قابل ملاحظه در بهره وری و احساس لذت در تقریبا هر کاری (این حالت تقریبا هر روز وجود دارد)
فکر کردن به مرگ و یا خودکشی در دوره های زمانی معین
احساس بی قراری و کندی ریتم زندگی
کاهش و یا افزایش قابل توجه وزن

نشانه ی اصلی و کلیدی افسردگی، داشتن خلق افسرده و از دست دادن علاقه به انجام فعالیت هایی است که یک زمان از انجام آنها آن لذت می برده اید. برای تشخیص افسردگی، این نشانه ها باید بیشتر از یک روز و به صورت تقریبا روزانه و حداقل به مدت دو هفته وجود داشته باشند. علاوه بر این، علائم بیماری افسردگی باید باعث به وجود آمدن اختلالات و یا ناراحتی های بالینی قابل توجهی نیز شوند. این علائم نباید حاصل تاثیرات مستقیم یک ماده مانند مواد مخدر و یا داروها باشند. و همچنین نباید حاصل یک وضعیت پزشکی مانند کم کاری تیروئید باشند. و در نهایت، علائمی که تا دو ماه بعد از یک شکست عشقی ( و یا از دست دادن کسی که دوستش دارید) بروز می کنند، نمی توانند برای تشخیص بیماری افسردگی بالینی در نظر گرفته شوند.

علائم افسردگی

به گفته ی موسسه ی ملی بهداشت روانی (آمریکا)، علائم بیماری افسردگی در افراد مختلف متفاوت است و بیماران، علائم یکسانی را تجربه نمی کنند. این قضیه که بیماری چقدر شدید باشد و یا چقدر تکرار می شود، و یا چقدر طول میکشد، به خود شخص و بیماری خاص وی بستگی دارد. در اینجا علائم رایج کسانی که بیماری افسردگی را تجربه کرده اند، آورده شده است:

مشکل در تمرکز کردن، به خاطر سپردن جزئیات مطالب و تصمیم گیری
خستگی و کاهش انرژی
احساس گناه، بی ارزشی و یا ناتوانی و مفید نبودن
احساس نا امیدی و یا بدبینی
بی خوابی، بیداری صبح زود و یا خواب بیش از حد
تحریک پذیری و بی قراری
از دست دادن علاقه و اشتیاق به انجام دادن سرگرمی ها و فعالیت هایی که یک زمانی از آن ها لذت می برده اید از جمله روابط جنسی
از دست دادن احساس خوشی در زندگی
از دست دادن اشتها و یا پرخوری
درد های مداوم و یا سردرد، گرفتگی عضلات، و یا مشکلات گوارشی که حتی با درمان های پزشکی هم بهبود نمی یابند
احساس غمگین بودن مداوم، اضطراب و یا احساس پوچی
فکر کردن به خودکشی و یا اقدام به خودکشی

در حالی که این علائم، علائم شایع افسردگی هستند، اما ممکن است آنها در الگو های متفاوتی رخ بدهند. به عنوان مثال، ممکن است یک نفر افسردگی را همراه با شیدایی یا جنون خفیف تجربه کند. این وضعیت گاهی افسردگی شیدایی و یا اختلال دو قطبی نامیده می شود. و یا ممکن است این علائم مانند اختلال عاطفی فصلی، به صورت فصلی اتفاق بیافتد.

انواع مختلفی از افسردگی شیدایی وجود دارد. افراد مبتلا به اختلال دو قطبی نوع II حداقل یک قسمت افسردگی ماژور و یک قسمت هایپومانیک (سرخوشی شدید یا خفیف) دارند. افراد مبتلا به اختلال دو قطبی نوع I سابقه ی حداقل یک بار شیدایی (سرخوشی خفیف یا شدید)، با یا بدون تجربه ی افسردگی ماژور هستند. بیمار مبتلا به افسردگی تک قطبی، فقط به بیماری افسردگی ماژور مبتلا بوده و حتی شیدایی و یا سرخوشی خفیف نیز ندارند.

آیا افسردگی در دوران کودکی شایع است؟

افسردگی در کودکان، با احساس طبیعی غم و احساسات روزمره ای که در دوران کودکی رخ می دهند متفاوت است. اگر کودک شما غمگین است، این قضیه الزاما به این معنی نیست که او افسردگی دارد. زمانی غمگین بودن مزمن شود و روزها ادامه یابد، ممکن است پای بیماری افسردگی به میان بیاید و به یک مسئله تبدیل شود. یا اگر فرزند شما رفتارهایی از خودش نشان می دهد که در فعالیت های عادی اجتماعی، کارهای مورد علاقه ی فرزندتان، تکالیف مدرسه، و یا زندگی خانوادگیتان اختلالی ایجاد می کند، ممکن است نشانه هایی برای این قضیه باشد که فرزند شما به افسردگی مبتلا شده است.

افسردگی در نوجوانان

احساس نارضایتی گاهی اوقات در نوجوانان مشاهده می شود که رفتاری رایج برای این سن به حساب می آید. با این حال، اگر احساس ناخوشنودی برای بیش از دو هفته طول بکشد و نوجوان سایر علائم افسردگی را نیز داشته باشد، ممکن است که از بیماری افسردگی رنج ببرد. از آنجایی که از هر ۳۳ کودک و از هر ۸ نوجوان یک نفر از بیماری افسردگی رنج می برد، برای مطمئن شدن از این قضیه، به پزشک مراجعه فرمایید. روش های درمانی موثری وجود دارد که نوجوان بتواند همزمان با رشد سنی، از بیماری افسردگی رهایی یابند.

بیماری افسردگی چقدر رایج است؟

تخمین زده شده است که تا سال ۲۰۲۰ افسردگی ماژور دومین عامل ناتوانی در جهان خواهد شد. اما گاهی اوقات افراد مبتلا به افسردگی قادر به درک و یا قبول این موضوع نیستند که حالت افسردگی آن ها عامل فیزیکی دارد. به همین دلیل، آنها همواره به دنبال علل خارجی می گردند.

طبق آمار موسسه ی ملی بهداشت روان آمریکا، حدود ۱۴٫۸ میلیون بزرگسال مبتلا به افسردگی ماژور در این کشور وجود دارد. خطر اقدام به خودکشی در این بیماران از هر بیماری روانی دیگری بیشتر است. برای افراد ۱۰ تا ۲۴ سال، خودکشی سومین علت اصلی مرگ و میر به حساب می آید. متاسفانه بسیاری از مبتلایان به افسردگی هرگز برای درمان بیماری خود اقدام نمی کنند. عدم تشخیص و درمان بیماری افسردگی، ممکن است باعث بدتر شدن بیماری شده و برای سال های متمادی باعث ایجاد درد و رنج غیر قابل وصف و یا حتی خودکشی شود.

علائم هشدار دهنده ی خودکشی چه هستند؟

همواره افسردگی با خطر بالای خودکشی همراه است. به همین دلیل باید بسیار مواظب کسانی بود که از افکار و نیات خودکشی خود حرف می زنند.

علائم هشدار دهنده ی خودکشی عبارتند از:

فکر کردن و یا حرف زدن از مرگ و یا خودکشی
فکر کردن و حرف زدن در مورد آسیب رساندن به خود و یا دیگران
رفتارهای پرخاشگرانه و برخورد های آنی و بدون تصمیم قبلی

داشتن سابقه ی اقدام به خودکشی، خطر اقدام به خودکشی در آینده را بالا می برد. هر اشاره ای به خودکشی و یا خشونت را باید جدی گرفت. اگر شما قصد و یا برنامه ای برای خودکشی دارید، برای ارزیابی های سریع پزشکی و درمان به پزشک مراجعه کنید.

آیا افسردگی انواع مختلفی دارد؟

انواع مختلفی از افسردگی وجود دارد که در زیر به آنها اشاره می کنیم:

افسردگی ماژور
افسردگی مزمن ( دیس تایمیا dysthymia )
افسردگی دو قطبی
افسردگی فصلی ( اختلال خلقی فصلی یا SAD )
افسردگی روانی
افسردگی پس از زایمان
اختلال خلقی ناشی از مواد ( SIMD )

آیا انواع دیگری از افسردگی نیز وجود دارند؟

انواع دیگری از افسردگی که می توانند رخ دهند عبارتند از:

افسردگی دوبل یا مضاعف: زمانی رخ می دهد که فرد مبتلا به بیماری افسردگی مزمن (دیس تایمیا) قسمتی از بیماری افسردگی ماژور را نیز تجربه کند.

افسردگی ثانویه: افسردگی ای است که بعد از ایجاد یک وضعیت پزشکی مانند کم کاری تیروئید، سکته ی مغزی، بیماری پارکینسون، یا ایدز، یا بعد از یک مشکل روانی مانند شیزوفرنی، اختلال هراس یا پرخوری عصبی به وجود می آید.

افسردگی مزمن مقاوم به درمان: یک نوع از افسردگی که بیش از یک سال طول می کشد و درمان آن به وسیله ی دارو های ضد افسردگی و روان درمانی بسیار دشوار است. برای درمان افسردگی مزمن مقاوم به درمان، معمولا روش درمانی الکتروشوک (ECT) استفاده می شود.

افسردگی پوشیده یا نقاب دار: نوعی از افسردگی که پشت شکایت های فیزیکی پنهان می شود و هیچ گونه علت ارگانیکی برای آن، نمی توان پیدا کرد.

چه بیماری های دیگری همزمان با افسردگی رخ می دهند؟

افسردگی معمولا با بیماری های دیگری مانند اضطراب، اختلال وسواس نا خواسته، اختلال هراس، ترس مزمن و اختلالات در خوردن غذا رخ می دهد. اگر علائم افسردگی و یا هر بیماری روانی دیگر را در خودتان و یا هر یک از دوستانتان مشاهده کردید به پزشک مراجعه کنید. برای بیماری افسردگی و سایر بیماری های روانی، روشهای درمان وجود دارد.

آیا افسردگی می تواند علائم فیزیکی نیز داشته باشد؟

از آنجا که برخی از مواد شیمیایی و یا انتقال دهنده های عصبی به ویژه سروتونین و نوراپی نفرین، در خلق و خو و درد تاثیر دارند، وجود علائم فیزیکی برای افراد افسرده چیزی غیر عادی نیست. این علائم ممکن است شامل درد مفاصل، کمر درد، مشکلات گوارشی، اختلالات خواب و تغییر در اشتها باشد. این علائم ممکن است با آهسته شدن حرکات و یا گفتار شخص، همراه باشد. بسیاری از مردم برای درمان این علائم، از پزشکی به پزشکی دیگر مراجعه می کنند در حالی که این علائم، نشان دهنده ی وجود بیماری افسردگی است.

از کجا می توانم برای درمان افسردگی کمک بگیرم؟

اگر شما و یا یکی از نزدیکان شما در حال تجربه کردن علائم افسردگی هستید، به پزشک مراجعه کنید. پزشک می تواند علائم شما را ارزیابی کند و خدمات درمانی لازم را به شما ارائه کند و یا اینکه شما را به پزشک متخصص ارجاع دهد.

منبع: webmd.com

چرا خشونت‌های خانگی افزایش یافته؟

مهر ۵, ۱۳۹۳ توسط :   موضوع: : مشروح اخبار, روانشناسي

یکی از آسیب‌ها در حوزه‌اجتماعی، همسرآزاری است که معمولا در محیط بسته خانه شکل می‌گیرد و ازهم‌گسیختگی کانون خانواده را در پی دارد. طبق آمار، قربانیان اصلی خشونت در محیط خانواده، زنان هستند، به‌طوری که براساس آماری که پزشکی قانونی در اختیار روزنامه فرهیختگان قرار داده است، در چهار ماهه نخست امسال ۲۶هزار و ۷۲۳ نفر به دلیل همسرآزاری به مراکز پزشکی‌قانونی مراجعه کردند‬، که از این تعداد ۲۵هزار و ۸۲۰ نفر زن و ۹۰۳ نفر مرد بودند. ‬

این در حالی است که ‫آمار مراجعان همسرآزاری در مدت مشابه پارسال ۲۶هزار و ۴۳۶ نفر بوده‬‫ که از این تعداد ۲۵هزار و۶۷۳ نفر زن و ۷۶۳ نفر مرد بودند ‬که رشد ۱/۱ درصدی را نشان می‌دهد. در مورد این افزایش با حسن حسینی استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران گفت‌وگو کرده‌ایم.

همسرآزاری به چه دلیلی رخ می‌دهد؟
رابطه زن و شوهر در سطح ابتدایی خود کنش متقابل و چهره‌به‌چهره است. این موضوع بسته به نظام اجتماعی قبلی زن و شوهر می‌تواند متفاوت باشد؛ نظام فرهنگی خانواده‌ها، جامعه و مدرسه و در سطح عام‌تر آن، نظام اقتصادی. فرهنگ جامعه ما در حال حاضر دو سویه است. در یک سو زنان و دختران دائم مقصر هستند. در چنین جوی، زن باید محدود شود تا مرد مرتکب تخلف نشود. این ضدزن بودن منجر به این مساله می‌شود که برخی از آقایان گمان کنند قدرت و جایگاهی فراتر از زن دارند و قانون هم بیشتر از آنها حمایت می‌کند و با توجه به این عوامل، می‌توانند دست به خشونت بیشتری بزنند. از آن طرف خانم‌ها هم مقاومت می‌کنند. این مقاومت اجتماعی را در سطح جامعه می‌بینید و در سطح خرد هم وجود دارد. یعنی در روابط زناشویی اگر زن احساس کند شوهرش زیاده‌خواهی می‌کند، ممکن است منجر به زد و خورد شود.

آیا خشونت تنها مربوط به کتک‌زدن در خانواده است؟
خشونت اشکال مختلفی دارد؛ خشونت‌های عاطفی، سمبلیک و فیزیکی. زن یا مرد به لحاظ روانی و جسمی می‌توانند طرف مقابل خود را مورد آزار قرار دهند. اما درنهایت خشونت بحثی فرهنگی است. ما در حال انتقال به شرایط جدیدی هستیم ولی این شرایط هنوز برایمان محقق نشده است. به همین دلیل کشمکش سنت و شرایط جدید (مدرن) وجود دارد.

سنت حاکم چقدر اعمال خشونت در خانواده را بالا می‌برد؟
در جامعه سنتی ما مرد یک سری اختیارات دارد و زن هم دارای وظایفی است و ازجمله وجوه مردانگی و شوهر بودن، خشن بودن است. در ضرب‌المثل‌ها هم ردپای این دیدگاه را می‌توان دید. در سال ۱۳۵۳ هجری شمسی دکتر کتبی از استادان سابق ما برای انجام پژوهشی به جنوب خراسان رفت و از زنان روستایی در آن منطقه سوال کرد که شوهران‌تان شما را کتک هم می‌ زنند یا خیر؟ آنها با تعجب محققان را نگاه می‌کردند و می‌گفتند اگر شوهری، زنش را کتک نزند، او را دوست ندارد؛ یعنی حتی دیدگاه متفاوتی در بحث دوست داشتن وجود داشت.

اما الان ما در جوامع شهری شاهد این خشونت‌ها در خانواده هستیم.
این مساله به دلیل نوع نگاه جدیدی است که زنان جامعه ما نسبت به حقوق و جایگاه انسانی خودشان دارند. این در حالی است که گویی مرد همچنان حقوقی برای اعمال خشونت علیه زن دارد. اما زنی که تحصیل کرده و جایگاه انسانی خود را می‌داند نسبت به ستمی که در حق او می‌شود واکنش نشان می‌دهد. روزبه‌روز تحصیلات دانشگاهی زنان ما بیشتر می‌شود و حتی تعدادشان با مردان برابری می‌کند. بنابراین زنان ما با یک سری مفاهیم و مسائل جدید آشنا می‌شوند و مثل مادرانشان هر نوع فشار و خشونتی را قبول نمی‌کند.

اما در آمارها شاهد رشد شوهرآزاری هم هستیم که احتمالا با آمار واقعی اختلاف زیادی دارد، چراکه اغلب آقایان به دلیل غرورشان کمتر زیر بار شکایت می‌روند و کمتر به پزشکی قانونی برای ثبت این مورد مراجعه می‌شود.
این موضوع هم امر جدیدی نیست و همیشه بوده است. در جوامع سنتی و توسعه یافته هم هست. اگر زن قدرت بدنی خود را برای مقابله با شوهر برابر ببیند در جواب سیلی، سیلی خواهد زد و با توجه به بستری که در آن رشد کرده ممکن است این آموزش را دیده باشد که در مقابل آزار همسرش بی‌تفاوت نباشد. در عرصه عمومی سطحی از خشونت مردان نسبت به زنان و برعکس آن وجود دارد ولی اغلب خشونت زنان نسبت به مردان کلامی و روانی است؛ یعنی زنان کمتر از خشونت فیزیکی استفاده می‌کنند.

چرا در روابط بین فردی دچار مشکل می‌شویم؟/مادران استرس خود را به فرزندانشان انتقال می‌دهند

مهر ۵, ۱۳۹۳ توسط :   موضوع: : مشروح اخبار, روانشناسي

یک روانشناس معتقد است، رفتار امروز افراد نشأت گرفته از عمل و عکس‌العمل‌هایی بوده که در کودکی او رخ داده است. هر چند ژن و محیط بر شخصیت مؤثر هستند، اما خود فرد نیز می‌تواند رفتارش را تعیین کند.

اصغر کیان‌نیا در گفت‌وگو با خبرنگار بهداشت و درمان فارس، اظهار داشت: هر کنش و واکنشی که امروز نشان می‌دهیم بر اثر عمل و عکس‌العملی‌هایی بوده که در کودکی ما رخ داده است. مثلا اگر کسی پرحرف و کم‌حرف، خونسرد یا عصبی، خوشیین و بدبین و اجتماعی و یا عزلت‌طلب است به حکم رفتاری بوده که اطرافیان با او داشته است.

* ژن و محیط عوامل مؤثر بر شخصیت هستند

این متخصص حوزه بهداشت روان گفت:‌ اگر مربی در مهد کودک نوازشگر باشد، کودک یاد می‌گیرد تا در برخورد با انسان‌ها و موجودات دیگر مهربان و نوازشگر باشد.

به طور کلی دو عامل بر شخصیت اثر می‌گذارد که این دو عامل ژن و محیط هستند. همه ما رنگ چشم، قد، رنگ پوست و … را از اجداد خود به ارث می‌بریم و رفتار اطرافیان با ما و محیط‌هایی که در آن رشد می‌کنیم نیز بر شخصیت‌مان اثر می‌گذارد. مثلا رفتار ناظم و مدیر مدرسه موجب می‌شود تا در ضمیر ناخودآگاه فرد کنش‌هایی رخ دهد که در بزرگسالی واکنش آن را خواهیم دید.

وی افزود: دو نوع ضمیر وجود دارد، ضمیر آگاه و ناخودآگاه، ضمیر آگاه مانند رایانه می‌ماند که هرچه به او بدهیم، به ما پاسخ می‌دهد. بنابراین هر فردی نتیجه توارث و اکتساب است.

* مادران استرس خود را به فرزندانشان انتقال می‌دهند

این روانشناس تاکید کرد: چنانچه مادری در دوران بارداری استرس داشته باشد، فرزند او نیز استرس خواهد داشت، از طرفی رفتاری که با این کودک بعد از بدنیا آمدن می‌شود، تعیین می‌کند تا او در آینده با دیگران چگونه رفتار کند، مثلا اگر پای او را لگد کنند، بر اساس آموخته‌هایش با فرد مقابل برخورد می‌کند. ممکن است عذرخواهی طرف مقابل را پذیرفته و این رفتار را تصادفی بداند، اما چنانچه در کودکی به او آموخته باشند دیگران قصد آزار و اذیت ما را دارند، ممکن است نه تنها عذرخواهی فرد مقابل را نپذیرد، بلکه با او رفتار نامناسبی داشته باشد.

* «خود» نیز بر شخصیت مؤثر است

این متخصص حوزه بهداشت روان با بیان اینکه «خود» علاوه بر ژن و محیط بر رفتار ما مؤثر است، تصریح کرد: درست بودن رفتار بستگی به نتیجه آن دارد. مثلا اگر فردی ببیند نتیجه رفتاری تا امروز خوب نبوده است، آن را متوقف می‌کند، بنابراین هر فردی می‌تواند فراتر از آنچه ژن و محیط به او داده است، رفتار کند.

وی خاطرنشان کرد: خودآگاهی و یادگیری مهارت‌های ارتباطی بر روابط بین فردی بسیار مؤثر است و توصیه می‌شود هر فردی مانند گواهینامه رانندگی برای زندگی نیز دوره‌هایی را گذرانده و گواهی آن را کسب کنند.

هشت نکته مهم تربیتی برای کودکان مدرسه ای

مهر ۵, ۱۳۹۳ توسط :   موضوع: : مشروح اخبار, روانشناسي

اگر دانش‌آموزتان به نوشتن بی میل است، سعی کنید با نوشتن با او ارتباط برقرار کنید. یادداشت‌هایی برای هم بنویسید و آنها را بر بالشش بگذارید و یا اینکه آن را به آیینه دستشویی بچسبانید.
به گزارش خبرنگار کلینیک باشگاه خبرنگاران، هر وقت که فرزندانتان جمله‌ی “نمی‌خواهم” را گفتند بگذارید تا غر بزنند. به این صورت بعد از ظهر آرامتری خواهید داشت.

کودکانی که در طول مدرسه چیزی نمی‌نویسند در نوشتن کندتر می‌شوند. آنها را ترقیب کنید تا حداقل یک جمله بنویسند.

اگر دانش‌آموزتان به نوشتن بی میل است، سعی کنید با نوشتن با او ارتباط برقرار کنید. یادداشت‌هایی برای هم بنویسید و آنها را بر بالشش بگذارید و یا اینکه آن را به آیینه دستشویی بچسبانید.

برای تمیز بودن کودک تان به او بگویید : “یک پری برای میزها وجود دارد که میز بچه‌ها را در کلاس‌ها بررسی می‌کند. اگر میزشان تمیز باشد جایزه یا برچسبی بر آن قرار می‌دهد. آنها هر زمانی ظاهر می‌شوند پس باید همیشه مرتب باشند.” می توانید همین داستان پری را برای مرتب بودن تخت خواب کودک تان هم بگویید.

برای اینکه بعد از ناهار تمرکز دانش آموزان را باز گردانید نور کلاس را کاهش دهید و این مشکل را حل کنید.

نگوید “وقتی دارم حرف می‌زنم به من نگاه کن!” کمی خلاقتر باشید. بگویید: “یه خال روی نوک دماغم پیدا کن” یا بگویید “بیا دستهامون را در دست هم قرار بدیم و حرف بزنیم”

توصیه ای برای معلمان : “برای اینکه دانش‌آموزان در کلاس همیشه آرام باشند، من یک قوطی تیله را بر میزم قرار می‌دهم. وقتی دانش آموزان ساکت باشند بدون گفتن هر حرفی یک دانه تیله را در آن می‌اندازم تا توجهشان را با صدای آن جلب کنم. وقتی که قوطی پر شد کلاس را به صرف ذرت بوداده دعوت می‌کنم”

با استفاده از برچسب آفرین و صد آفرین باعث شوید تا فرزندانتان رفتار خوبی داشته باشند. آنها برای پر کردن جدول برچسب‌هایی که بر یخچال چسبانده‌اید سعی می‌کنند آرامتر باشند. وقتی ۲۰ تا برچسب کسب کردند با خریدن بستنی به آنها جایزه دهید.
سیمرغ

پنجاه درصد مردم بی‌خوابی را تجربه می‌کنند

مهر ۵, ۱۳۹۳ توسط :   موضوع: : مشروح اخبار, روانشناسي

پرخوابی یا هایپر سومینا، حالتی است که فرد بیشتر از حد نرمال نیاز به خواب را برای انجام فعالیت‌های روزانه‌اش، احساس می‌کند.
غلامرضا حاجتی، متخصص اعصاب و روان در گفتگو با خبرنگار بهداشت و درمان باشگاه خبرنگاران گفت: نیاز یک فرد عادی به خواب طی شبانه روز،‌ بطور متوسط ۷ تا ۹ ساعت است که عمده این خواب طی یک شب است. و معمولا چرت زدن‌های کوتاه طی روز، جزء این ساعات خواب محسوب نمی‌شود.

دکتر حاجتی ادامه داد: شاخص داشتن یک خواب خوب و کافی این است که فرد صبح روز بعد با سرحالی بیدار شود و عملکرد نرمال داشته و مغز وی فعال و آماده پذیرش مسائل جدید و برای یادگیری باشد.

وی ادامه داد: ۵ درصد انسانها پرخواب هستند و نیاز به بیش از ۱۰ ساعت خواب طی شبانه‌روز، دارند. بی‌خوابی ممکن است سرشتی باشد یعنی فیزیولوژی بدن به گونه‌ای است که با خواب بیش از حد نرمال، می‌تواند فعالیت‌ و عملکرد مطلوب داشته باشد خواب این گروه از افراد نه تنها موجب اختلال در تمرکز و خلاقیت نمی‌شود، بلکه کم‌خوابی آنها را کم کار آمد و کم تمرکز می‌کند.

این متخصص اعصاب و روان تاکید کرد: طیفی از سندروم‌ها وجود دارد که علائمی چون پرخوابی را به همراه دارند که در این حالت علت اصلی باید درمان شود تا ریتم و ساعات خواب در فرد به حالت نرمال نزدیک شود.

اختلالات متابولیک چون کم کاری تیروئید، بعضی از انواع افسردگی و سندرم پرخوابی- پرخوری از جمله بیماریهایی هستند که پرخوابی با منشا بیماری را در فرد ایجاد می‌کنند.

درمــــان وســــــواس در یک دوره نگــرانی

مهر ۴, ۱۳۹۳ توسط :   موضوع: : مشروح اخبار, روانشناسي

«دست هایش را برای صدمین بار زیر شیر آب می گیرد ولی فکر می کند هنوز تمیز نشده»، «بعد از خارج شدن از خانه بارها و بارها برمی گردد و قفل در را بررسی می کند چون فکر می کند شاید قفل نشده باشد». وسواس یک اختلال اضطرابی است که با افکار ناخواسته و غیرقابل کنترل و رفتارهای تکراری و تشریفاتی شناخته می شود که شما احساس می کنید مجبور به انجام آن ها هستید. اگر شما وسواس دارید، احتمالا می دانید که افکار و رفتارهای وسواسی شما غیر منطقی است، اما با این وجود احساس می کنید که نمی توانید در برابر آن ها مقاومت کنید. در هفته اخیر نیز در همین باره پیامک هایی برای ما ارسال شده است.
رهایی از افکار تشویق کننده به وسواس

یکی از دلایل این که افراد وسواسی نمی توانند دست از رفتارهای اشتباه شان بردارند، توهمات ترغیب کننده آن ها به انجام رفتارهای وسواسی است. در ادامه ۴ گام برای رفع این مشکل مطرح شده است.

به خودتان برچسب جدید بزنید

قبول کنید که رفتارهای آزاردهنده نتیجه افکار وسواسی است؛ برای مثال به جای این که مدام دست های تان را بشویید به خودتان بگویید که من احساس نمی کنم که دست هایم کثیف باشد، من وسواس دارم که دست هایم کثیف است یا من احساس نمی کنم که هر دقیقه به شستن دست هایم نیاز است.

برای خودتان استدلال جدید بیاورید

متوجه باشید که شدت و مزاحمت افکار یا تمایلات وسواسی از دستورات مغزتان ناشی می شود. به طور مثال، به خودتان بگویید که این من نیستم، این وسواس من است. با این روش به خودتان یادآوری کنید که افکار و تمایلات وسواسی، معنادار نیست بلکه پیام های غلطی از سوی مغز به شما می دهند.

روی کار دیگری تمرکز کنید

تمرکز خود را حداقل برای چند دقیقه به چیزهای دیگر بدهید و به وسواس تان فکر نکنید. رفتار دیگری انجام دهید و به خودتان بگویید که من در حال تجربه یک نشانه از وسواس هستم و نیاز دارم کار دیگری انجام دهم.

ارزش رفتارهای وسواسی تان را پایین بدانید

به افکار وسواسی تان ارزش ندهید. این افکار به خودی خود معنایی ندارد.

به خودتان بگویید که این تنها وسواس بی دلیل من است و معنایی ندارد و نیازی نیست به آن توجه کنم. یادتان باشد شما نمی توانید همه افکار منفی تان را حذف کنید، اما نیازی هم ندارید که به آن ها توجه کنید. می توانید یاد بگیرید به رفتار دیگری بپردازید.
راهکارهایی برای درمان وسواس

وسواس مانند یک زنجیر به دیگر بیماری های خلقی از جمله افسردگی، اضطراب و … متصل است و در صورت درمان نشدن، علایم آن تشدید می شود. برای درمان اساسی وسواس به دارودرمانی به همراه روان درمانی نزد روانپزشک و روانشناس بالینی نیاز است. در عین حال، راهکارهایی برای خودیاری به شما توصیه می شود.

۱) افکار و رفتار وسواسی را به چالش بکشید:

یک دفترچه یادداشت داشته باشید و هرگاه شروع کردید به فکر کردن برای انجام رفتاری وسواسی، وسواس های خود را در آن بنویسید. نوشتن به شما کمک می کند بتوانید افکار وسواسی تکراری تان را بشناسید. هم چنین نوشتن باعث کاهش قدرت این افکار می شود.

۲) تمایلات وسواسی را پیش بینی کنید:

با پیش بینی تمایلات وسواسی قبل از بروز آن ها می توانید قدرت آن ها را کمتر کنید؛ برای مثال اگر رفتار وسواسی شما کنترل قفل در، بسته بودن پنجره یا خاموش کردن گاز است، سعی کنید این کارها را در اولین بار با توجه و تمرکز زیاد انجام دهید. اگر بعدا دوباره تمایل وسواسی به کنترل آن پیدا شد، آسان تر خواهید توانست به آن برچسب جدید بزنید و بگویید این فقط یک فکر وسواسی است.

۳) یک دوره نگرانی وسواسی به وجود بیاورید:

به جای تلاش برای سرکوبی افکار و رفتار وسواسی، این عادت را در خود ایجاد کنید که برای آن ها برنامه ریزی جدید کنید و در یک دوره نگرانی به آن ها فکر کنید.
مراحل دوره نگرانی

الف) در هر روز یک یا ۲ زمان ۱۰ دقیقه ای، برای «دوره نگرانی» در نظر بگیرید. یک زمان و یک مکان (به طور مثال در اتاق نشیمن از ساعت ۸ تا ۱۰/۸ صبح و ۵ تا ۱۰/۵ بعدازظهر) را انتخاب کنید. این زمان بهتر است که با زمان خواب فاصله داشته باشد.

ب) در دوره نگرانی، فقط روی افکار یا تمایلات منفی تمرکز کنید. اصلا سعی نکنید که آن ها را اصلاح کنید. در پایان دوره نگرانی چند نفس آرام بخش و عمیق بکشید، اجازه دهید افکار و تمایلات وسواسی رد بشود و به فعالیت های معمولی خود بازگردید. اما بقیه روز، افکار و رفتار وسواسی را کنار بگذارید.

ج) در طول روز هرگاه یک فکر یا تمایل وسواسی به ذهن تان می آید، آن را یادداشت کنید و فکر کردن به آن را به دوره نگرانی خود موکول کنید . به هیچ وجه به آن افکار پاسخ ندهید و به کارهای روزانه خود ادامه دهید.

د) در طول دوره نگرانی، فهرست نگرانی های خود را نگاه کنید و به افکار و تمایلاتی که در طول روز یادداشت کرده اید، دقت کنید. اگر افکار هنوز هم شما را آزار می دهد به خودتان اجازه دهید که درباره آن ها به طور وسواسی فکر کنید اما فقط در زمانی که برای دوره خود در نظر گرفته اید، به این افکار توجه کنید.

روزنامه خراسان

چگونه از فرسودگی شغلی مصون بمانیم؟

مهر ۴, ۱۳۹۳ توسط :   موضوع: : مشروح اخبار, روانشناسي

“دیگر علاقه ای به انجام این کار ندارم” ؛ گذشتن جملاتی شبیه این از ذهن، نشان دهنده ابتلای فرد به ˈفرسودگی شغلیˈ است.

به گزارش ایرنا، اصطلاح ‘فرسودگی شغلی’ به خستگی ناشی از فشارهای موجود در محل کار و همچنین علایم و حالات تحلیل رفتگی قوا، سرخوردگی و گوشه گیری در کارکنان گفته می شود.

ﻓﺮﺳﻮدﮔﻲ ﺷﻐﻠﻲ ﻳﻜﻲ از ﻋﻮاﻣﻞ اﺳﺎﺳﻲ در ﻛﺎﻫﺶ ﻛﺎرآﻳﻲ، از دﺳﺖ رﻓﺘﻦ ﻧﻴﺮوی اﻧﺴﺎﻧﻲ و اﻳﺠﺎد ﻋـﻮارض ﺟﺴﻤﻲ و رواﻧﻲ به شمار می رود.

فرسودگی شغلی، فرآیندی آهسته است که به تدریج پیشرفت می کند و اگر به علائم هشداردهنده آن توجه نشود، می تواند کارکنان را تحت سیطره خود قرار دهد.

**نشانه های جسمی فرسودگی شغلی:

علائم و نشانه های فرسودگی در ابتدا جزئی هستند اما با گذشت زمان، بدتر می شوند.

احساس خستگی و فرسودگی و در اغلب اوقات سردرد زیاد، کمردرد، درد مفاصل، داشتن حس امنیت کم و احساس بیماری زیاد و تغییر در عادات خواب و اشتها از جمله علائم و نشانه های جسمی فرسودگی شغلی به شمار می روند.

**علائم و نشانه های روانی فرسودگی شغلی:

احساس شکست و شک نسبت به خود، از دست دادن انگیزه، احساس بی کسی دائم، افتادگی و سرماخوردگی نیز از علائم و نشانه های روانی فرسودگی شغلی هستند.

فرسودگی شغلی به طور فزاینده ای بدگمانی و دید منفی نسبت به اطرافیان، کسالت روانی و احساس تنهایی در دنیا، کاهش رضایت و شکست را افزایش می دهد.

**علائم و نشانه های رفتاری فرسودگی شغلی:

فرسودگی شغلی علاوه بر علائم جسمانی و روانی دارای مجموعه ای از نشانه های رفتاری مانند فرار از مسوولیت و استفاده از دارو برای کنارآمدن با موضوع نیز هست.

کناره گیری از جمع، انتقال فرسودگی خود به دیگران، به تعویق انداختن و زمان دار بودن انجام کارها، فرار از کار با دیرکردن و زود رفتن از دیگر علائم رفتاری فرسودگی شغلی است.

**ارتباط مستقیم فرسودگی شغلی با فشارهای روانی در محیط کار

روانشناس صنعت سازمانی می گوید: یکی از مفاهیمی که در سال های اخیر توجه روانشناسان کار، روانشناسان بهره وری و روانشناسان صنعتی و سازمانی را به خود معطوف داشته، نشانه ها، علل و آثار فرسودگی شغلی است.

زینب احمدی در گفت و گو با خبرنگار ایرنا می افزاید: محیط بشر شامل عوامل فیزیکی، اجتماعی و روانی است که هر کدام در وضعیت سلامتی بشر نقش مهمی دارند.

به گفته وی، یکی از عوامل استرس زا در انسان، محیط کار او بوده که می تواند دیگر حیطه های زندگی او را تحت تاثیر قرار دهد.

وی اضافه می کند: قسمت عمده ای از زندگی روزانه هر شخص صرف اشتغال به کار می شود و فرسودگی شغلی با فشار های روانی حین کار ارتباط مستقیم دارد.

این روانشناس صنعت سازمانی خاطرنشان می کند: فشارهای روانی وقتی رخ می دهد که عدم تعادل بین مطالبات و خواسته های محیطی با توانایی فرد برای پاسخ دادن به آنها وجود داشته باشد.

احمدی یادآور می شود: فرسودگی شغلی یک تجربه فردی مربوط به زمینه های کاری است و عوامل موقعیتی و ویژگیهای فردی، ارتباط تنگاتنگی با پدیده فرسودگی شغلی دارند.

وی تصریح می کند: تعارض نقش، ابهام نقش و ازدیاد نقش، کارکنان را دچار فرسودگی شغلی می کند.

وی در تعریف ‘تعارض نقش’ می گوید: در جامعه صنعتی نوین از بیشتر افراد انتظار می رود که به الزام های بیش از یک نقش تن در دهند و احتمال زیاد می رود که این نقش ها با یکدیگر در تناقض باشند.

**چطور از فرسودگی شغلی مصون بمانیم؟

روانشناس صنعت سازمانی می گوید: در صورتی که فردی از فرسودگی شغلی رنج می برد یا می خواهد از ابتلا به آن مصون بماند باید از برنامه های متنوع برای بهبود وضعیت بدنی خود استفاده کند.

احمدی به اینگونه افراد توصیه می کند از روش های خاص ایجاد آرامش مانند دوره های استراحت کوتاه مدت استفاده کنند و همچنین از برنامه های غذایی مناسب، خواب کافی و رفتن به دامن طبیعت بهره گیرند.

**داشتن نگرش منفی از پیامدهای فرسودگی شغلی

روانشناس صنعت سازمانی یادآور می شود: فرسودگی شغلی حالتی از کاهش قدرت سازگاری فرد با عوامل استرس زا بوده و نشانگانی است که از خستگی عاطفی ، بدنی و روانی تشکیل شده است.

احمدی می گوید: فرسودگی شغلی منجر به بروز نگرش منفی از خود، نگرش منفی به شغل و میل به عدم ارتباط مناسب با همکاران هنگام انجام وظیفه می شود از این رو فرسودگی شغلی ممکن است فرد را به انواع بیماری های مختلف جسمانی و روانی سوق دهد.

**نقش مدیران مشاغل در پیشگیری از فرسودگی شغلی

این روانشناس صنعت سازمانی به مدیران و صاحبان مشاغل برای آنکه فرسودگی گریبان کارکنان و کارمندانشان را نگیرد، توصیه کرد: افرادی را به کار گیرند که نه تنها علاقه مند به کار در آن محیط باشند بلکه به لحاظ ساختار شخصیتی نیز متناسب با شغل مورد نظر باشندک

احمدی افزود: همچنین مدیران باید لزوم آموزش حین خدمت را فراموش نکنند و مناسبت ها و لحظات شاد و شیرین کارکنان خود را به یاد داشته باشند و از آنان تشکر و قدردانی کنند.

وی تاکید کرد: پاداش و تشویق کارکنان در هر سنی موجب افزایش نرخ پاسخ دهی کاری می شود.

احمدی یادآور می شود: تشویق و پاداش حین کار ، رضایت از خود و اعتماد به نفس کارکنان را افزایش می دهد که نهایتا در محیط شغلی رضایت شغلی را به همراه دارد.

وی با بیان اینکه تناسب شخصیت و شغل از فرسودگی شغلی جلوگیری می کند، می گوید: حضور روانشناس صنعتی و سازمانی در محیط های شغلی در کاهش پدیده فرسودگی شغلی، موثر خواهد بود.

وقتی زنها دل و دماغ ندارند

مهر ۴, ۱۳۹۳ توسط :   موضوع: : مشروح اخبار, روانشناسي

یک وقت‌هایی هم هست که از در و دیوار برای آدم می‌بارد. زن که باشی محتمل‌تر است این وقت‌ها وحشتناک‌تر هم باشند. توی یک روزهایی ناگهان آینه‌ها آدم را چاق‌تر نشان می‌دهند، بچه آدم بی‌ادب می‌شود و آب دماغش را هیچ جوره نمی‌شود جمع کرد.

شوهر از جلوی تلویزیون تکان نمی‌خورد و به‌نظر می‌رسد نتایج لیگ دسته سوم برایش مهم‌تر از حرف‌هایی است که می‌زنید.
گوشه ناخن‌ها شکسته و چروک‌های دور چشم یک جور بدی عمیق شده‌اند. اینها هر کدام به تنهایی می‌توانند با یک زن و البته کمتر یک مرد کاری کنند که به کل دل و دماغ آدم از دست برود و حال و هوای آدم در پایین‌ترین جای ممکن قرار بگیرد.
دیلی میل گزارش داد؛ یک پژوهش که به تازگی منتشر شده است نشان می‌دهد که زن‌ها ۱۰ روز در سال را در حال و هوا و شرایط خلقی بدی قرار دارند و در کل حال و روز خوشی ندارند. به عبارت دیگر دل و دماغ انجام هیچ کاری را ندارند.
دلایل رفتن به حال و هوای مزخرف رنگارنگ و گسترده است، می‌تواند از هوای بد و شرجی تا مشکلات کاری و حرفه‌ای را در بر داشته باشد. نیمی از زنانی که در این تحقیق مورد مطالعه قرار گرفته‌اند گفته‌اند که آنها بیش از این روزهایی تجربه کرده‌اند که در آن دل و دماغ نداشته‌اند و ۲۵ درصد آنها گفته‌اند که با بالا رفتن سن این حالت آنها بدتر شده است.
مردان: ۵ ساعت کم است
مردان اما با رقم ۵ ساعت در هفته برای بداخلاقی و بی‌حوصلگی همسرانشان موافق نیستند. آنها تصور می‌کنند این ساعت‌ها خیلی بیشتر از ۵ ساعت است و در حدود دو برابر این یعنی ۸ ساعت در هفته را در برمی‌گیرد.
اما در جایی که به‌نظر می‌رسد زنان از اساس خلق و خوی ناپایدارتری نسبت به مردان دارند، خود آنها هم می‌پذیرند که بیشتر از مردان دچار حالت بدخلقی می‌شوند. در واقع نزدیک به ۳۰ درصد زنان می‌گویند که آنها نسبت به مردان اطرافشان زمان‌های بیشتری دل و دماغ ندارند. یک آمار تکان‌دهنده دیگر هم هست. یک هفتم زنانی که در مطالعه با آنها گفت‌و‌گو شده اذعان کرده‌اند که زمان‌های بی‌حوصلگی و «مود بد» آنها به مراتب بیش از زمان‌هایی است که خوشحال هستند.
مردانی که فرار می‌کنند
از ۱۰۰۰ مردی که در این مطالعه مورد مصاحبه قرار گرفته‌اند، ۶۸ درصد گفته‌اند در هنگامی که همسر یا نامزد آنها دل و دماغ ندارد ترجیح می‌دهند در نزدیکی او آفتابی نشوند. در این میان اما مردهای شجاعی هم وجود دارد. ۱۵ درصد از مردان که در واقع در گروه این مردان قرار می‌گیرند، گفته‌اند که ترجیح می‌دهند به جای فرار کردن کاری کنند که زن مقابلشان از این حال بد رها شود.
«سالی براون»، روان شناس است. او در مورد مود افراد می‌گوید: «حال و روز و دل و دماغ داشتن یا نداشتن ما یک‌جور فشارسنج است. در واقع این مورد هم در زنان و هم در مردان دیده می‌شود؛ اما موضوع مهم آن است که زوج‌ها چگونه با چنین پدیده‌ای برخورد می‌کنند.»
زن‌ها تنها می‌مانند و مردها به زن‌ها تکیه می‌دهند
زن‌ها ترجیح می‌دهند در لحظاتی که دل و دماغ ندارند، تنها باشند و مردها ترجیح می‌دهند با تکیه به همسرشان از این حال و هوا رها شوند. در واقع باید گفت که ۲۳ درصد افرادی که در نظرسنجی مورد مصاحبه قرار گرفته‌اند گفته‌اند که این حال و هوا بر روابط عاطفی‌شان تاثیرگذار بوده است. در جایی که زن‌ها از چیزهای بسیاری ممکن است تاثیر بگیرند و حال و هوایشان بد شود، به‌نظر می‌رسد هورمون‌ها نقش عمده‌ای در خراب شدن خلق آنها دارد.
خوشبختانه این حال و هوای مزخرف چیزی است که با کمترین هزینه می‌توان به آن چیره شد. روش‌های گوناگونی برای غلبه بر آن وجود دارد که یکی از بهترین آنها معاشرت با آدم‌های خوشحال است. افراد زیادی گفته‌اند که حتی یک دوش آبگرم هم می‌تواند دل و دماغ از دست رفته را به آنها برگرداند.
دلیل حال بد زنان: مردان
در این مطالعه با ۱۰۰۰ زن و ۱۰۰۰ مرد مصاحبه شده است. یکی از نتایج عجیب این بررسی آن است که ۲۵ درصد زنان گفته‌اند که همسرانشان دلیل اصلی به هم خوردن حال و هوا و از دست دادن دل و دماغ آنها هستند. برای رهایی از حال و هوا و خلق بد، افراد روش‌های متفاوتی دارند.
ورزش، خوردن شکلات یا نوشیدنی از جمله این روش‌ها هستند که بیشتر در میان زن‌ها دیده می‌شود. ۲۲ درصد زن‌ها گفته‌اند که ورزش و فعالیت‌های بدنی می‌تواند به آنها کمک کند حال و هوایشان مساعد شود.
۱۰ درصد زن‌ها گفته‌اند که برای غلبه بر خلق بدشان به خوردن شکلات پناه می‌برند؛ اما خرید کردن کاری است که بدون تردید در مورد زن‌ها می‌تواند اطمینان داشت که دل و دماغ از دست رفته را به بهترین شکل ممکن بازمی‌گرداند. ۲۰ درصد زن‌هایی که مورد بررسی قرار گرفته‌اند، گفته‌اند که خرید کردن می‌تواند به آنها کمک کند خلقشان خوش شود و نیم درصد از آنها هم گفته‌اند که استراحت کردن حالشان را خوب می‌کند.

غذایی که انسان را وحشی می کند

مهر ۴, ۱۳۹۳ توسط :   موضوع: : مشروح اخبار, روانشناسي

یک روانپزشک با بیان اینکه خشم در همه انسان‌ها وجود دارد از افراد خواست تا با مصرف سبزی و لبنیات آرامش دهنده و پرهیز از مواد رنگی و مصنوعی برای بالا بردن آستانه تحمل تلاش کنند.

به گزارش گروه اجتماعی مشرق، علی باغبانیان روانپزشک، با اشاره به اینکه خشم در همه انسانها وجود دارد اظهار داشت: هر فردی به شکل منطقی وقتی دچار محرومیت، بی‌عدالتی و تبعیض شده و تمامیت شخصیت او دچار تهدید می‌شود خشم یا عصبانیت خود را نشان می‌دهد بنابراین خشم واکنش طبیعی در مقابل شرایط غیرطبیعی است.

* نگذارید خشم جزو شخصیت شما بشود

وی افزود: از منظر بهداشت روان آنچه اهمیت دارد کنترل خشم است انسان باید بتواند خشم خود را مهار کند و نگذارد تا بخشی از صفات او شود.

باغبانیان ادامه داد: عدم کنترل خشم موجب بیماری‌های قلبی، گوارشی و تنفسی می‌شود خشم‌های متوالی از بُعد بهداشت روان قبل از آنکه برای دیگران مضر باشد بیشترین زیان را به خود فرد می‌رساند.

* ابتلا به اختلالات روانی با خشم‌های طولانی

این روانپزشک تأکید کرد: خشم‌های مزمن موجب وسواس، افسردگی، حملات هراس و اختلالات جسمی می‌شود که منشأ آنها روانی است.

باغبانیان گفت: یک سوم قتل‌هایی که اتفاق می‌افتد توسط افرادی است که در سابقه خود ارتکاب به جرم و جنایت را نداشته‌اند و فقط به دلیل آنکه به طور ناگهانی دچار خشم شده‌اند و دست به چنین رفتاری زده‌اند عصبانیت معمولاً عملکرد فرد را مختل می‌کند.

این عصبانیت به شکل معمول موجب نمی‌شود فرد به خودش آسیب بزند اما در درازمدت او را دچار ابتلا به اختلالات جسمی و روانی می‌کند.

وی افزود: در خشم فرد به خود یا دیگران آسیب می‌زند همچنین خشم می‌تواند عملکرد فرد را تحت تأثیر قرار دهد. عوارض خشم در مجموع برای خود فرد بیشتر از دیگران است مثالی وجود دارد که می‌گوید اگر می‌خواهید فردی را عصبانی کنید باید خودت ۱۰ برابر عصبانی‌تر شوی.

* علایم زیستی خشم

این متخصص حوزه بهداشت روان گفت: علایم خشم علاوه بر عصبانیت با خشکی دهان، سرگیجه، تکرر ادرار و افزایش ضربان قلب است. انتظار می‌رود فرد عادی بعد از یک دقیقه عصبانیت بتواند خود را کنترل کند.

این روانپزشک با بیان شباهتی که خشم به جنون دارد گفت: خشم شبیه جنون کوچک است و تنها تفاوتی که با آن دارد زمان آن است، زمان خشم از جنون کمتر است.

* روش‌های کنترل خشم را بدانید

باغبانیان تأکید کرد: هر کسی باید عوامل برانگیزنده عصبانیت و خشم خود را بداند و حتی‌الامکان از آنها دوری کنند چنانچه صدای تلویزیون یا قرار گرفتن در محیط‌های پرسر و صدا موجب خشم فرد می‌شود باید از آنها اجتناب کند.

وی ادامه داد: با استفاده از تعالیم مذهبی ما مسلمان‌ها معتقدیم موقع خشم و عصبانیت نباید تصمیم گرفته کسی را تنبیه کرده و به دیگران توهین کنید بلکه باید خود را کنترل کرده و اجازه ندهیم این عصبانیت مانع از غیرمنطقی شدن ما شود ترک محیط، نوشیدن آب خنک، صلوات فرستادن، تفکر به اینکه زندگی ارزش مجادله و درگیری را ندارد می‌تواند در این راستا مؤثر باشد.

* وارد چرخه معیوب خشم و اضطراب نشوید

این متخصص حوزه بهداشت روان با بیان اینکه افراد بعد از خشم به شدت پشیمان می‌شود گفت: خاصیت خشم و عصبانیت این است که پس از آ‌ن افراد به شدت پشیمان می‌شوند که چرا با اطرافیان خود رفتار بدی داشته‌اند.

این پشیمانی موجب احساس گناه در فرد شده و اضطراب را همراه دارد. اضطراب ناشی از احساس گناه دوباره به خشم در فرد منجر می‌شود که چرخه معیوبی از خشم و اضطراب را ایجاد می‌کند.

وی تأکید کرد: ورزش، دویدن، دوچرخه‌سواری و تحرک به گونه‌ای که فرد را از نظر فیزیکی خسته کند در کنترل خشم مؤثر است. همچنین توصیه می‌شود افراد موقع عصبانیت چهره خود را در آیینه ببیند یا از اطرافیان بخواهند از آنها عکس انداخته و پس از عصبانیت آن را نگاه کند دیدن تصویر انسان موقعی که عصبانی است می‌تواند در تغییر شناختی او نسبت به عصبانیت مؤثر باشد.

* چه غذاهایی فرد را خشمگین می‌کند

این روانپزشک استفاده از روش‌هایی آرامش را برای فرد ایجاد می‌کند را در کنترل خشم مؤثر دانست و از افراد خواست تا با مصرف سبزیجات و مواد لبنی آرامش را به خود هدیه دهند.

وی خاطرنشان کرد: استفاده از مواد رنگی و مصنوعی که در برخی مواد غذایی وجود دارد آستانه تحمل را پایین می‌آورد از طرفی گاهی عصبانیت می‌تواند نشانه بیماری جسمانی فرد باشد مثلاً کسی که دندانش درد می‌کند آستانه تحمل کمتری نسبت به فرد عادی دارد.

پسران چهار برابر دختران به اختلال خواندن مبتلا می‌شوند

مهر ۴, ۱۳۹۳ توسط :   موضوع: : مشروح اخبار, روانشناسي

یک روانشناس کودک گفت: پسران ۴ برابر دختران به اختلال یادگیری خواندن مبتلا می‌شوند، این دسته معمولاً در کلاس مشکلات رفتاری دارند، تمایلی به خواندن ندارند، دامنه توجهشان کوتاه است، در تمرکز مشکل دارند و اغلب مشکلات هیجانی دارند.

بدرالسادات همایونیان در گفت‌وگو با خبرنگار بهداشت و درمان خبرگزاری فارس، با اشاره به اینکه در تاریخ بشر پدیده بیان نوشتاری تازه و مدت زمان طولانی بعد از زبان شفاهی به وجود آمده است، اظهارداشت: در کودکان ابتدا زبان گفتاری و سپس زبان نوشتاری دچار اختلال می‌شود. تفاوت این دو در این است که در زبان نوشتاری مخاطب روبروی فرد نیست اما در زبان گفتاری می‌توان از زبان بدن نیز بهره گرفت که این جزء مزیت‌های زبان گفتاری است.

وی ادامه داد: وقتی در زبان گفتاری از کودکان سنین مختلف می‌خواهیم شرح یک سفر را بازگو کنند مشاهده می‌شود که آنها به کاربرد لغات کاری نداشته و به واسطه توانایی فکری خود و استفاده از زبان کودکی آن را تعریف می‌کنند.

این متخصص حوزه بهداشت روان با بیان اهمیت سال اول ابتدایی، تصریح کرد: ما نمی‌توانیم اهمیت سال اول تحصیلی را نادیده بگیریم زیرا دستیابی به زبانی که بر اساس آن کودکان می‌توانند جملات را بنویسند بسیار مهم است در واقع آنها با این روش می‌توانند فکر خود را بنویسند.

همایونیان ادامه داد: بعضی از کودکان در سنین ۵-۶ و حتی ۷ سالگی هنوز کاملاً قانع نشده‌اند که آنچه در کتاب چاپ شده است توسط فردی نوشته شده و باور ندارد خود نیز می‌تواند افکارش را بنویسد، این موجب می‌شود تا کودکانی که هنوز نمی‌دانند زبان گفتاریشان می‌تواند به زبان نوشتاری تبدیل شود، در نوشتن با تأخیر مواجه می‌شوند.

این متخصص حوزه بهداشت روان با بیان ویژگی‌های کودکانی که اختلالات یادگیری گفتاری و نوشتاری دارند، گفت: پسران ۴ برابر دختران به اختلال یادگیری خواندن مبتلا می‌شوند، این دسته معمولاً در کلاس مشکلات رفتاری دارند، تمایلی به خواندن ندارند، دامنه توجهشان کوتاه است، در تمرکز مشکل داشته، اغلب مشکلات هیجانی دارند، احساس ناامیدی، بی‌لیاقتی و کم جرأتی می‌کنند و گاهی با خواندن کلمه به کلمه، صدای کشیده و لحن یکنواخت روخوانی می‌کنند.

وی ادامه داد: همچنین این گروه به نقطه‌گذاری و معنی لغات توجهی ندارند، معمولاً آهسته و با لبهایشان می‌خوانند و در ذهن خود لغات را می‌خوانند، آنها معمولاً کلمات را جابجا و تکرار می‌کنند و حافظه دیداری و شنیداریشان ضعیف است، از طرفی عدم سازگاری شخصی در مدرسه، عدم رشد اجتماعی کافی دیگر ویژگی مبتلایان است.

وی درباره سبب شناسی ابتلا به اختلالات یادگیری گفت: حافظه و درک بینایی، پردازش کلامی مختل علت اختلالات یادگیری است.

این روانشناس کودک تأکید کرد: هر کودکی بی همتا و بی‌مانند است و مشکلات او نیز بی همتاست بنابراین روش درمانی دو کودک مبتلا به اختلالات یادگیری نیز با یکدیگر متفاوت است هرچند که وجود مشترکی نیز وجود دارد.

همایونیان تصریح کرد: گام اول در درمان، انگیزه درمانگار است که باید از احساس شادی مبتلایان خوشحال شوند. کودک ابتدا باید توسط روانشناس عصب‌شناس مغز (نوروسایکولوژیست) ارزیابی شود و جهت درمان به روانشناسان کودکان استثنایی ارجاع داده شوند.

وی درباره درمان کودکانی که در تلفظ برخی حروف مشکل دارند، اظهارداشت: به این کودکان تعدادی تصاویر داده می‌شود که حرف مورد نظر در آنها وجود دارد سپس آنها باید به تلفظ این لغات پرداخته و در این حالت نیز مادران شاهد درمان هستند تا بتوانند شبیه آن را در خانه اجرا کنند.

این متخصص حوزه بهداشت روان ادامه داد: معمولاً برای مبتلایان به اختلالات گفتاری شمعی را روشن می‌کنیم و می‌گوییم آن را فوت کن، دیده شده است که مبتلایان عمل دم و بازدم را به خوبی انجام نمی‌دهند.

وی گفت: همچنین توصیه می‌شود که روی شیشه «ها» کنند و بعد با انگشت خود آن را پاک کنند همچنین هوا را درون دهان خود نگه داشته و بعد لپ آنها را فشار می‌دهیم تا هوا از آن خارج شود، گاهی نیز از ساز دهانی استفاده می‌شود.

وی خاطرنشان کرد: وسایل درمان با ابزاری مانند کارت‌های حروف الفبا، شمع، کبریت، فلوت، نی ، لیوان آب، شیشه، آینه، خمیر و گل سفال است. بنابراین والدین نگران پیچیدگی درمان نباشند.

سه درس از مشاوران متخصص برای ساختن یک رابطه قوی با همسر

مهر ۴, ۱۳۹۳ توسط :   موضوع: : مشروح اخبار, روانشناسي

آیا تا به حال با یک مشاور خانواده صحبت کرده اید؟ اگر رابطه شما به هم خورده است یا حتی بعد از جدایی تصمیم گرفتید به همسرتان بازگردید فکر بدی نیست که چند جلسه با مشاور صحبت کنید.
به گزارش خبرنگار کلینیک باشگاه خبرنگاران، همیشه به نظر می رسد مشاوران حرف هایی می زنند که عقل سلیم هم از آنها خبر دارد اما آنها به شیوه ای مطالب را ادا می کنند که برای ما قابل درک شود.

زمانی که من پس از شکست در زندگی زناشویی به دنیال راه هایی برای نجات ازدواجم بودم با مشاور صحبت کردم و او کمک کرد بفهمم چطور برخی از کارهایی که باید اغلب انجام می دادم را فراموش کرده بودم.

زمانی که برای مدت طولانی درگیر رابطه باشیم صرف‌نظر کردن از یکدیگر برای هر یک از طرفین رابطه به مراتب ساده می شود.بنابراین اگر یک رابطه شکست‌خورده یا بد داشته‌اید و یا اگر همسر سابقتان به شما بازگشته است باید ۳ درسی که من در ملاقات با مشاور دریافتم را بدانید. امیدوارم مفید واقع شود…

۱٫ زمانی که شریک شما کاری انجام می دهد که شما را شاد می کند، بخاطر داشته باشید که همیشه کارهای خوب برایش انجام دهید. سعی کنید شریکتان برایتان عادی نشود. همیشه کارهای خوبش را به یاد بیاورید و سعی کنید با کارهای خوب خودتان، جبران کنید.

۲٫ همیشه تلاش کنید و کارهایی انجام دهید که مورد ستایش شریک زندگیتان قرار گیرد. این به معنای فراموش کردن خودتان نیست بلکه باید تلاش کنید کارهایی انجام دهید که شریکتان را شاد کند این باعث می شود احساس عشق در وجودش جاری شود.

۳٫ احترام بگذارید. این درس دیگری است که مشاوران به شما می آموزند و برای داشتن یک رابطه قوی ضروری است.
البته که شما به شریکتان احترام می گذارید اما آیا همیشه در رفتارتان آن را منعکس می کنید؟ برخی اوقات روز بدی را سپری کرده اید، دیر همسرتان را می بینید و او را به انتظار می گذارید و یا ممکن است بدون اینکه قصد داشته باشید او را نادیده بگیرید. آیا در تمام این مواقع عذرخواهی کردن را مد نظر دارید؟

این درس ها را از مشاوران بیاموزید و آن را در رابطه خود به کار ببرید. بدین ترتیب می توانید یک رابطه را دوباره بسازید و یا رابطه فعلیتان را قوی و ابدی کنید.

منبع: بیتوته

پیامدهای روانی ناباروری

مهر ۳, ۱۳۹۳ توسط :   موضوع: : مشروح اخبار, روانشناسي

زنانی که پس از درمان‌های ناموفقِ بارداری با مشکل بچه‌دار نشدن خود سخت‌تر کنار می‌آیند در بلندمدت گرفتار مشکلات روانی و عاطفی بیشتری می‌شوند.

به گزارش سرویس سلامت خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، بر اساس یک مطالعه منتشر شده در فصلنامه تخصصی باروری که یکی از ژورنال‌های پیشتاز پزشکی در زمینه بارداری است، این مطالعه برای نخستین بار عوامل تاثیرگذار بر سلامت روان را روی گروه بزرگی از زنان (بیش از ۷۰۰۰ نفر) طی ۱۰ سال از درمان‌های ناموفق باروری مورد بررسی قرار داده است. در واقع این عوامل تاثیرگذار بر سلامت روان می‌توانند شامل داشتن فرزند، امیدواری به فرزندآوری و همچنین بیماری و درمان‌های پزشکی آنها باشد.

به اعتقاد یکی از متخصصان در این مطالعه، زنانی که درمان‌های ناباروری دارند و هنوز موفق به فرزندآوری نشده‌اند، نسبت به کسانی که این شرایط را پذیرفته‌اند، مشکلات روانی شدیدی دارند. با این حال مطالعات گذشته نشان می‌دهد که این مساله شدیدا به داشتن فرزند بستگی دارد. متخصصان معتقدند که یافته‌های آنان تنها از رابطه‌ میان آرزوهای محقق نشده برای داشتن فرزند و بیماری‌های شدید روانی حکایت دارد و این به معنای تاثیر بچه‌دار نشدن بر ایجاد مشکلات روانی نیست.

به گزارش ایسنا به نقل از ساینس ۲۰، برای این مطالعه پاسخ‌های ۷۱۴۸ زنی که شروع به درمان ناباروری در یکی از بیمارستان‌های هلند کرده بودند بین سال‌های ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۰ میلادی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. در این پرسشنامه‌ها از اطلاعاتی در مورد سن، وضعیت تاهل، تحصیلات، وضعیت یائسگی، ناباروری خود، یا همسر و یا وضعیت نامعلوم هر دو و درمان‌های صورت گرفته برای زنان سوال شده بود. همچنین در خصوص داشتن فرزند (فرزند واقعی یا فرزند خوانده) و امیدواری این زنان نسبت به آینده برای داشتن فرزند نیز پرسیده شده بود.

این مطالعه همچنین نشان می‌دهد، زنانی که عامل ناباروری آنان همسرانشان هستند یا ناباروریشان دلیل نامعلومی دارد، وضعیت روانی بهتری دارند. همچنین زنانی که شروع درمان آن‌ها در سنین بالاتری صورت گرفته نسبت به زنانی که در سنین پایین تری شروع به این کار می‌کنند در وضعیت روانی بهتری قرار دارند. علاوه بر این زنان با تحصیلات بالاتر نیز در این زمینه از سلامت روان بهتری نسبت به زنان با تحصیلات پایین تر برخوردارند.

به گفته متخصصان این مطالعه اهمیت مراقبت‌های روانی در زنان نابارور به ویژه سازگاری آنها با این مساله در بلندمدت صرف نظر از نتیجه درمان را پررنگ می‌کند. پزشکان این بیماران باید در طول دوره درمان احتمال شکست روش‌های درمانی را به بیمار گوشزد کنند و انجام مشاوره‌های مختلف پس از درمان نیز در صورت موفقیت آمیز بودن یا نبودن درمان، باید صورت بگیرد.

تئوری‌های روانشناسی می‌گویند که هر چقدر یک هدف برای فردی باارزش باشد تحمل نرسیدن به آن برایش سخت‌تر خواهد بود. نداشتن اهداف معنی‌دار در زندگی نیز عامل دیگری است. پس به نفع این زنان است تا اهداف دیگری را نیز در زندگیشان قرار دهند که یکی از این اهداف می‌تواند کارهای بیرون از منزل باشد. به اعتقاد روانشناسان، امروزه ما در جوامعی زندگی می‌کنیم که تصمیمات و توقعات ما آن را دربرگرفته است. با این حال هم اکنون زمان آن رسیده که با شرایط موجود سازگار شده و از اهدافی که قابلیت دسترسی ندارند صرف‌نظر کنیم.

برای شادی بیشتر پیاده به محل کار بروید

مهر ۳, ۱۳۹۳ توسط :   موضوع: : مشروح اخبار, روانشناسي

پیاده رفتن به محل کار نه تنها برای سلامت جسم مفید است بلکه به بهبود سلامت روان نیز کمک می‌کند.

به گزارش سرویس سلامت خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، متخصصان سلامت در انگلیس اطلاعات نزدیک به ۱۸ هزار نفر را با توجه به پرسشنامه‌های توزیع شده میان آنان بررسی کردند. در این پرسشنامه‌ها سوالاتی در مورد احساس باارزش بودن، ناراحت بودن و داشتن خواب ناکافی شبانه در طول چند هفته مطرح شد.

در پایان این بررسی متخصصان مشاهده کردند افرادی که برای رسیدن به محل کار پیاده روی یا دوچرخه سواری را انتخاب می‌کنند نسبت به افرادی که از وسایل نقلیه استفاده می‌کنند از نظر شرایط جسمی و روانی امتیاز بهتری کسب کرده‌اند. همچنین مشخص شد افرادی که خود تا محل کار رانندگی می‌کنند ۱۳ درصد بیشتر از مشکلاتی چون تحت فشار بودن و نداشتن قدرت تمرکز شکایت داشتند. متخصصان

همچنین در این بررسی فاکتورهای دیگری را که بر رفاه و آسایش فرد تاثیر می‌گذارند همچون میزان درآمد خانواده،‌ وضعیت کلی سلامت و اینکه این افراد صاحب فرزند بودند در نظر گرفتند. علاوه بر این مشاهده شد افرادی که استفاده از خودرو را برای رسیدن به محل کار کنار گذاشته و پیاده یا با دوچرخه خود را به سر کارشان می‌رساندند در وضعیت روانی‌شان بهبودی چشمگیری حاصل شده است.

به گزارش ایسنا به نقل از لایوساینس،‌ همچنین متخصصان در بررسی‌های خود دریافتند افرادی که از وسایل نقلیه عمومی برای رفتن به محل کار استفاده می‌کنند نسبت به افرادی که با خودروی شخصی رفت و آمد دارند از وضعیت روانی بهتری برخوردار هستند.

علاقه به مطالعه را در کودکان‌تان ایجاد کنید

مهر ۳, ۱۳۹۳ توسط :   موضوع: : مشروح اخبار, روانشناسي

یک دکترای روانشناسی کودک و نوجوان با تاکید بر اینکه در مرحله آمادگی، پیش از آنکه کودک بخواهد یا بتواند از متن آموزشی یا درسی چیزی یاد بگیرد، باید اطلاعاتی را کسب کند گفت: پدر و مادر می‌توانند،‌ با انجام کارها و فعالیت هایی، ‌این روند را سرعت بخشند.

دکتر محمدزارع نیستانک در گفت‌وگو با خبرنگار سرویس سلامت خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) – منطقه علوم پزشکی تهران، با اشاره به اینکه والدین باید برای‌ درس خواندن کودکان خود برنامه‌ریزی‌ کنند، گفت: یکی‌ از ضروری‌ترین‌ نیازهای‌ انسان‌ در زندگی‌ داشتن‌ یک‌ برنامه‌ مناسب‌ است‌.

وی خاطرنشان کرد: هر چند در جامعه‌ ما بسیاری‌ از افراد و خانواده‌ها به‌ این‌ اصل‌ اساسی‌ و مهم‌ توجهی‌ نمی‌کنند، اما انسان‌هایی‌ که‌ طالب‌ موفقیت‌ و سعادت‌ هستند برنامه‌ منظمی‌ را برای‌ زندگی‌ خود و فرزندانشان‌ تنظیم‌ می‌کنند. برنامه‌ای‌ شامل تمام‌ نیازهای‌ جسمی‌ و روانی‌ کودکان، تنظیم شود. به این منظور باید انجام‌ تکالیف‌ شرعی‌ و دینی‌، بازی‌، ورزش‌، انجام‌ تکالیف‌ درسی‌، تماشای‌ تلویزیون‌، همکاری‌ در امور خانه‌، شرکت‌ در بحث‌های‌ خانواده‌، مطالعه‌ و کتاب‌خوانی‌ باید در یک برنامه روزانه گنجانده شود.

نیستانک با تاکید بر اینکه خواندن فعالیتی است که در آن نمادها، علامت‌ها و حروف به کلمه‌ها و جملاتی با معنای مشخص تبدیل می‌شوند، گفت: هدف نهایی از کسب توانایی خواندن، رسیدن به مرحله‌ای است که فرد بتواند نوشته‌ای را بخواند، آن را نقد و بررسی کند و درنهایت به نیازی از نیازهای خود پاسخ گوید.

این دکترای روانشناسی کودک و نوجوان افزود: گام نخست در رسیدن به توانایی خواندن این است که یاد گیرنده چه کوچک و چه بزرگسال با چگونگی آرایش حروف و کلمات در متنی که می‌خواند، آشنا شود. به عنوان مثال بداند که زبان انگلیسی را از چپ به راست و زبان‌های فارسی و عربی را از راست به چپ می‌نویسد.

وی گفت: عمل خواندن به طور کلی اینگونه اتفاق می‌افتد که شخص، شکل کلمات و عبارات را روی صفحه می‌بیند، آن‌گاه این شکل‌ها از طریق سلسله اعصاب بینایی به مغز منتقل می‌شود و مغز آنها را درک و وارد ذهن می‌کند. این جاست که شخص می‌تواند بخواند.

نیستانک گفت: در مرحله آمادگی، پیش از آنکه کودک بخواهد یا بتواند از متن آموزشی یا درسی چیزی یاد بگیرد، باید اطلاعاتی را کسب کند که عبارتند از دانستنی‌هایی بسیار کلی درباره زبان، دانستن نام حروف الفبا و این که هر لفظی که بر زبان جاری می‌شود از چند صدای متفاوت تشکیل شده است. اینکه هر یک از حروف الفبا دارای صدایی خاص هستند که در مرحله آمادگی خواندن باید به این موارد توجه داشت.

وی افزود: در همین مرحله است که پدر و مادر می‌توانند‌ با انجام کارها و فعالیت‌هایی ‌این روند را سرعت بخشند. فعالیت‌هایی مانند خواندن مطلبی برای کودک و آشنا کردن او با شکل نوشتاری زبان، از طریق نشان دادن کلمات و حروف به وی، تا در نهایت کودک درک کند عبارات و نوشته‌هایی که می‌بیند، داستانی را بازگو می‌کنند ودانش تازه‌ای را به او یاد می‌دهند.

عوامل تشدیدکننده افسردگی

مهر ۳, ۱۳۹۳ توسط :   موضوع: : مشروح اخبار, روانشناسي

روانشناسان می‌گویند: در عین حال که به دنبال عواملی برای کمک به بهبود افسردگی هستیم نباید از عوامل تشدیدکننده این اختلال نیز غافل شویم.

به گزارش سرویس سلامت خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، افسردگی می‌تواند دلایل و انواع مختلفی داشته باشد که یکی از انواع این اختلال که البته از شایع‌ترین انواع آن محسوب می‌شود، افسردگی فصلی نام دارد. شاید شما نیز با تغییر فصول، تغییراتی را در خلقیات خود حس کرده باشید. برای مثال اغلب مردم با فرا رسیدن پاییز به دلیل کم شدن مدت زمان تابش نور خورشید در برخی روزها، دچار نوعی افسردگی موسوم به «اختلال عاطفی فصلی» یا به اصطلاح افسردگی فصلی می‌شوند. در چنین شرایطی اطلاع از عوامل تشدیدکننده این اختلال و در نتیجه پیشگیری از این عوامل ضروری است.

به گزارش ایسنا به نقل از سایت تخصصی سایک‌سنترال، شش عامل تشدیدکننده افسردگی و راه‌های مقابله با آن از دید روانشناسان به شرح ذیر است:

– استرس: به گفته دکتر «دبورا سرانی» روانشناس بالینی دانشگاه «آدلفی» آمریکا، استرس زیاد موجب ترشح هورمون کورتیزول می‌شود که این هورمون نیز به نوبه خود عامل بروز حالت‌های برانگیختگی، هیجان و زودرنجی است که این خود موجب فشار بر جسم و ذهن ما می‌شود. به اعتقاد سرانی برای کاهش استرس می‌توانیم بخشی از فعالیت‌هایمان را به دیگران محول کنیم یا با تقسیم آنها به چند بخش سبک‌تر از وضعیت فشار و اضطراب خارج شویم. وی معتقد است که در کنار این راهکارها از به عهده گرفتن فعالیت‌های زیاد در خانه،‌ مدرسه و محل کار باید پرهیز کرد.

– خواب نامنظم: ارتباط میان خواب و افسردگی بسیار پیچیده است. افراد افسرده معمولا خواب‌ نامنظمی دارند و افرادی که اختلال خواب به خصوص بی‌خوابی دارند، بیشتر مستعد افسردگی هستند. خواب کم یا بسیار زیاد،‌ هر دو می‌تواند افسردگی را تشدید کند. بنابراین خواب کافی و منظم از بدتر شدن علائم افسردگی جلوگیری می‌کند. در واقع داشتن یک دوره خواب ثابت، کیفیت و کمیت خواب را بهبود می‌بخشد.

دکتر همچنین سرانی می‌گوید: روزانه در ساعات مشخصی بخوابید و از خواب بیدار شوید و در صورتی که در طول روز می‌خوابید، نگذارید خواب شبانه‌تان را تحت تاثیر قرار دهد.

– تغذیه نامناسب: ارتباط میان تغذیه و حالت‌های روحی نیز تاحدود قابل توجهی پیچیده است. اما برخی از مطالعات نشان می‌دهد که میان برخی از غذاها و بروز و تشدید افسردگی ارتباط وجود دارد. برای مثال بر اساس این مطالعات میان استفاده از غذاهای چرب و خطر ابتلا به افسردگی رابطه مستقیم وجود دارد. به طور کلی تغذیه ناسالم می‌تواند از عوامل مهم در تشدید این اختلال باشد.

– افراد منفی‌باف و سمی: دکتر سرانی از آدم‌های منفی‌باف به عنوان افراد «سمی» یاد می‌کند و معتقد است تا جائی که امکان دارد باید از تعامل با این افراد دوری کرد یا حداقل با افرادی در ارتباط بود که نقش منفی افراد مضر را خنثی کنند. روی افراد قدرتمند به لحاظ روحی متمرکز شوید، چرا که در شرایط افسردگی باید تفکرات منفی را تبدیل به مثبت کرد. بنابراین داشتن اطرافیانی که تاثیر مثبت روی شما دارند روند درمانی شما را بهبود می‌بخشد.

– رسانه‌ها: اخبار و گزارش‌های ناراحت‌کننده و آزاردهنده، افسردگی را تشدید می‌کنند. بنابراین مطالبی را برای مطالعه انتخاب کنید که با آنها احساس آرامش می‌کنید.

– عکس‌العمل به سالگردها و مناسبت‌ها: برخی افراد زمانی که به تاریخ سالگردها، مناسبت‌ها و قرارهای خاص نزدیک می‌شوند به طور ناخودآگاهی دچار علائم افسردگی می‌شوند. اتفاقاتی از این دست از شکست عشقی تا یک قرار ملاقات استرس‌زا با پزشک را دربرمی‌گیرند. راه حل این مساله استفاده از تقویم و آمادگی قبلی برای چنین روزهایی است.

این جمله‌ها را به بیماران سرطانی بگویید

مهر ۳, ۱۳۹۳ توسط :   موضوع: : مشروح اخبار, روانشناسي

اگر نمی‌دانید مکالمه خود با یک بیمار مبتلا به سرطان را چگونه باید آغاز کنید، جمله «شما تنها نیستید» را به زبان آورید.

به گزارش سرویس سلامت خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)،‌ ممکن است شما با یک فرد مبتلا به سرطان آشنایی نزدیک نداشته باشید یا او را کلا نشناسید اما اگر زمانی شرایط صحبت کردن با این بیماران ایجاد شد مهمترین نکته این است که شما بتوانید جوی ایجاد کنید که هر دو احساس راحتی داشته باشید.

شما می‌توانید هنگام مواجهه با یک بیمار مبتلا به سرطان علاقه و نگرانی خود را نشان دهید و می‌توانید جملات انگیزه بخش بر زبان آورید یا حتی به بیمار پیشنهاد کمک بدهید. گاهی اوقات ساده‌ترین ابراز نگرانی‌ها بیشترین مفهوم و معنا را در خود دارند و گاهی گوش کردن بهترین کاری است که می‌توانید انجام دهید.

معمولا به افراد توصیه می‌شود هنگام برخورد با بیماران مبتلا به سرطان از صمیم قلب و با احساسی حقیقی با آنان ارتباط بگیرند و بیان کردن جملات زیر در این مواقع اثربخش است:

– نمی‌دانم چه باید بگویم اما می‌خواهم بدانی که واقعا از این موضوع ناراحت هستم.

– از شنیدن اینکه به این بیماری مبتلا شده‌ای واقعا متاسف هستم.

– الان حالت چطوره؟

– اگر دوست داری در مورد بیماری‌ات صحبت کنی، من آماده هستم.

– لطفا به من بگو چطور می‌توانم کمکت کنم.

– همیشه به فکرت هستم.

در حالی که داشتن رفتاری انگیزه‌بخش با این بیماران مهم است لازم است توجه شود که بیان کردن جملات خوشبین‌کننده اما غیرواقعی صحیح نیست. شوخ طبع بودن یکی از راه‌های مهم برای مقابله با این بیماری است. اجازه دهید بیمار مبتلا به سرطان در این کار پیش قدم باشد. شوخ طبعی می‌تواند شیوه خوبی برای کاهش استرس و دور شدن از ماهیت طبیعی این بیماری باشد.

زمانی که ظاهر بیمار خوب به نظر می‌آید او را مطلع سازید. اما در مواقعی که دچار رنگ پریدگی یا کاهش وزن است از اظهارنظر در مورد ظاهر او خودداری کنید. همچنین باید توجه داشت در صورتی که فردی از دوستان نزدیک یا اعضای خانواده‌تان به این بیماری مبتلاست از بازگو کردن تجربیات آن به فرد مبتلا به سرطان بپرهیزید. افراد با یکدیگر متفاوت هستند و این تجربیات نمی‌تواند برای همه آنان مفید باشد.

به گزارش ایسنا به نقل از سایت کَنسر، علاوه بر این احترام گذاشتن به مسائل خصوصی افراد حائز اهمیت است. در صورتی که بیمار مبتلا به سرطان به شما اعتماد کرده و بیماری‌اش را با شما در میان می‌گذارد نباید آن را برای افراد دیگر بازگو کنید.

بوهایی که شادتان می‌کنند

مهر ۳, ۱۳۹۳ توسط :   موضوع: : مشروح اخبار, روانشناسي

دانشمندان به این نتیجه رسیده‌اند که استشمام بوهای مختلف روی نحوه رفتارهای انسان تاثیر مستقیمی دارد.
به گزارش خبرنگار کلینیک باشگاه خبرنگاران، براساس تحقیقی که در یکی از دانشگاه‌های فرانسه انجام شد، به این نتیجه رسیدند که برای مثال استشمام بوی نان باعث می‌شود شما مهربان‌تر شوید. در واقع بوی نان انسان را نرم‌تر می‌کند.

دانشمندان به این نتیجه رسیده‌اند که استشمام بوهای مختلف روی نحوه رفتارهای انسان تاثیر مستقیمی دارد. براساس تحقیقی که در یکی از دانشگاه‌های فرانسه انجام شد، به این نتیجه رسیدند که برای مثال استشمام بوی نان باعث می‌شود شما مهربان‌تر شوید. در واقع بوی نان انسان را نرم‌تر می‌کند.

در یک تحقیق از ۸ زن و مرد خواسته شد تعدادی از آنها در مقابل یک فروشگاه لباس و عده‌ای دیگر در مقابل در یک نانوایی بایستد. بعد از آنها خواسته شد وانمود کنند در حال پیدا کردن چیزی در کیفشان هستند و چیزی را از کیفشان بیرون بیندازند مثل دسته کلید، کیف پول و… نتایج نشان داد ۷۰ درصد کسانی که از کنار مغازه نان‌فروشی رد می‌شدند، در مقابل شرکت‌کنندگان توقف و به آنها کمک می‌کردند، اما از بین کسانی که از کنار مغازه لباس‌فروشی رد می‌شدند، ۵۵ درصد برای کمک به شرکت‌کنندگان در این بررسی داوطلب می‌شدند.

نعناع جادوی شادی
تحقیقات نشان می‌دهد استشمام بوی نعناع به‌خصوص برای ورزشکاران باعث ایجاد انگیزه و علاوه بر این، باعث بهبود خلق و خوی افراد می‌شود.

بوی قهوه از بین برنده استرس
دانشمندان کره جنوبی در یک تحقیق روی موش‌های آزمایشگاهی کشف کردند استشمام بوی قهوه باعث از بین رفتن استرس و اضطراب می‌شود. با بو کردن دانه‌های قهوه استرس را به حداقل برسانید تا شادمانی بیشتری را به سمت خودتان جذب کنید.

مرکبــات رایحه‌های شادی‌بخش
علاوه بر خواص بی‌شماری که مرکبات برای سلامت بدن دارد، استشمام بوی پرتقال و لیمو باعث افزایش انرژی و به دنبال آن شادی و نشاط می‌شود. از این ۲ رایحه شادی‌بخش غافل نشوید.

منبع: برترین ها

بهترین زمان ازدواج مجدد چه زمانی است؟

مهر ۳, ۱۳۹۳ توسط :   موضوع: : مشروح اخبار, روانشناسي

به طور کلی هر اندازه که مدت با هم بودن طولانی تر باشد، فاصله ازدواج مجدد را باید افزایش داد.
دکتر هاله بنگر متخصص روان شناس، مشاور و مدرس مهارتهای زندگی، در گفتگو با خبرنگار کلینیک باشگاه خبرنگاران در خصوص بهترین زمان ازدواج مجدد اظهار داشت: زمان ازدواج مجدد در افراد متفاوت که مدت زمان زندگی مشترک و سن نیز می توان از مهمترین عوامل باشد که باید به آن اشاره کرد.

وی در ادامه گفت: در زندگی مشترک با ترشح هورمونی که به نام هورمون عاطفی معروف است  نوع وابستگی همراه با اعتیاد شکل می گیرد که در واقع هر اندازه به فرد وابستگی بیشتر باشد دوران ترک طولانی تر است.

این متخصص با بیان اینکه هر اندازه که مدت با هم بودن طولانی تر باشد فاصله ازدواج مجدد باید بیشتر باشد گفت: معمولا با نظر مشاوره  به طور کلی ۲ سال می تواند زمان مناسبی باشد.

وی گفت: اکثر افرادی که ازدواج مجدد می کند، تفاوت عجیبی با فرد قبلی خواهند داشت در حالیکه فرد زمانی آمادگی ازدواج مجدد را دارد که هورمون های وابستگی نسبت به فرد قبلی را فراموش کرده باشد.

وی در همین خصوص اظهار داشت: چنانچه  توجه کرده باشید معمولا افرادی که در سنین بالا همسر خود را از دست می دهند دیگر ازدواج نمی کنند چرا که سن خود نیز تاثیر بسزایی را در ازدواج مجدد دارد و به طور کلی شرایط خانوادگی، میزان وابستگی، روحیه فرد، میزان آگاهی و تلاش برای رهایی از مواردی است که در ازدواج مجدد نقش دارد.

برگه‌ی بعد »